دوشنبه , خرداد ۲ ۱۴۰۱
Home / مقالات / اتحاد نور: کنترل ذهن به وسیله قطبیده کردن جمعیت‌ها

اتحاد نور: کنترل ذهن به وسیله قطبیده کردن جمعیت‌ها

چنانچه زندگی کنونی بشر را در سراسر جهان به دقت نظاره و بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که جمعیت انسان‌ها دچار قطبیت‌های لایه‌لایه و چندگانه شدیدی است که در نهایت موجب تضعیف نژاد انسان شده است. در هر حوزه‌ای که نگاه کنیم، قطبیت‌سازی و قطبیت‌ها به وضوح دیده می‌شوند و انسان‌ها را به گروه‌های مختلف، متقابل و متضاد تقسیم کرده‌اند. آنهایی که بر ما حکمرانی می‌کنند بسیار خوب می‌دانند که باید انسان‌ها را در مقابل هم قرار بدهند. و حتی قطبیت‌های جعلی درست کنند تا هر فردی همزمان در داخل چندین قطبیت قرار گیرد و از این قطبیت‌ها هویت یابد. البته می‌دانیم که قطبیت به طور طبیعی در جهان و در طبیعت وجود دارد. شارژ منفی و شارژ مثبت در درون یک اتم یک نمونه از قطبیت در طبیعت است. اما آنچه در این متن به آن می‌پردازیم، قطبیت‌های ساختگی جهت تجزیه نژاد انسان و جلوگیری از وقوع اتحاد و بیداری جمعی است. قطبیت‌ها دید ما را محدود می‌کنند. برای مثال وقتی شما در حوزه ورزش وارد یک قطبیت جمعی شوید و با یک رنگ همزادپنداری کنید، این قطبیت کاملا می‌تواند میدان دید شما را چنان محدود کند که عیوب تیم قطب مورد انتخاب خود را نادیده بگیرید و نیز محاسن تیم قطب مخالف را انکار کنید. وقتی در حوزه سیاست، به جای جستجوی حقوق خودمان و رسیدن به اتحاد حقیقی، وارد قطبیت‌های ساختگی شویم و مثلا چون رسانه‌ی «آ» را رد می‌کنیم، رسانه «ب» را دربست بپذیریم، متوجه نخواهیم شد که قطبیت بین این دو رسانه ممکن است دروغین باشد و هر دو توسط یک گروه مخفی، مثلا گروهی بین‌المللی هدایت و پشتیبانی شوند. وقتی از یک دولت یا سیستم ناراضی باشیم و وارد قطبیت ساختگی آن سیستم با سیستم دیگر شویم، کاملا می‌توانیم فراموش کنیم که به احتمال بالا اختلاف این دو می‌تواند یک دعوای مصنوعی باشد و صرفا به تجزیه بیشتر مردم منجر می‌شود. چه بسا دروغ‌هایی که درست به دلیل درگیر بودن در این قطبیت‌ها مردم باور کنند. زیرا هر آنچه قطب مورد انتخاب عرضه کند پذیرفته خواهد شد. این موضوع منجر می‌شود به وضعیتی که در آن کنترل‌کنندگان به سادگی می‌توانند به ذهن ما جهت‌دهی کنند. و مردم نیز تجزیه شده‌اند و قدرتشان کم شده و اتحادشان شکسته شده است، چراکه وارد یک قطبیت ساختگی شده‌اند که بسیاری از اوقات آنها را وادار می‌کند حقیقت را نادیده بگیرند، یا باعث می‌شود نتوانند مستقل از قطبیت‌ها عمل کنند. تصور کنید شما در کشوری زندگی می‌کنید که مشکلات سیاسی و اقتصادی فراوانی دارد و مسئولین آن کشور توانایی حل مشکلات را ندارند یا حتی اراده‌ای برای حل مشکلات ندارند. از طرفی نوعی قطبیت بزرگ بین این حکومت با حکومت دیگری ایجاد شده، تا مردمی که خسته از وضعیت کشور خود هستند در این قطبیت قرار بگیرند. در این شرایط همه افرادی که وارد این قطبیت شده‌اند مستعد این هستند که به جای اینکه یک وحدت بزرگ شکل دهند و برای حقوق خودشان مبارزه کنند، دست به دامان حکومت دیگری شوند که فقط در پی بهره‌برداری از موقعیت به نفع خودشان هستند، و چه بسا هر دو گروه حاکمان توسط یک مافیای واحد جهانی پشتیبانی می‌شوند و هر دو در پشت پرده تعاملات بسیاری با هم دارند و تمام دشمنی‌ها و همه این قطبیت ساختگی و فریبنده است. در این شرایط، مردمی که از وضعیت داخلی خود خسته هستند، تمام تبلیغات قطب مخالف، مثلا در حوزه پزشکی و یا تاریخی یا آموزشی و فرهنگی یا هر مورد دیگری دربست خواهند پذیرفت زیرا ذهن‌شان در یک قطبیت قفل شده که آنها را کنترل می‌کند. بگذریم که قفل شدن در این قطبیت از ایجاد وحدت و تلاش و مبارزه برای بازپس‌گیری حقوق جلوگیری می‌کند. چراکه هر فریاد آزادی‌‌خواهانه‌ای تعبیر و تفسیر متفاوتی از یک فریاد آزادی‌خواهانه دریافت خواهد کرد. در این شرایط حاکمان تلاش مردم برای حقوق انسانی و شهروندی خودشان را مسأله امنیت ملی تلقی خواهند کرد و شانه از زیر بار مسئولیت خالی خواهند کرد و شاید هم آن را دستاویزی برای سرکوب مردم قرار دهند. این یک نمونه از بهره‌برداری حاکمان از قطبیت‌سازی‌های ساختگی است. روش آ را در برابر روش ب قرار می‌دهند. و گاهی دروغی از طریق قطب اول شما را کنترل می‌کند و گاهی از طریق قطب دوم. و در بسیاری از موارد دو قطب همراه هم و به وسیله تضاد ساختگی بین خودشان جمعیت‌ها را در مقابل هم قرار می‌دهند تا هیچ‌گاه به وحدتی حقیقی نرسند. این یعنی توانایی تفکر مستقل و حقیقت‌جویی حقیقی را از نژاد بشر می‌گیرند. این قطبیت‌ها در همه سطوح و همه حوزه‌ها ما را کنترل می‌کنند. ذهن انسان کنترل شده است و تربیت شده است تا همه چیز را در قالب قطبیت‌ها درک کند. یعنی اینکه ذهن انسانی مستعد قطبیده شدن در هر عرصه و حوزه‌ای است. این موضوع باعث می‌شود نتوانیم خلاقیت و آفرینندگی وجود اصیل خودمان را شکوفا کنیم و دائما در هزارتوی ساخته شده توسط حاکمان سرگردان باشیم. ما می‌توانیم از این هزارتو خارج شویم. نمونه‌ای از این قطبیدگی را در زیر شرح می‌دهیم.

تحلیل یا قطبیدگی: یک نمونه از آنچه در بالا شرح دادیم، اکنون در حوزه واکنش‌های افراد به جدیدترین تحولات ژئوپولیتیک جهان قابل مشاهده است. تحلیل اوضاع ژئوپولیتیک جهان کار ساده‌ای نیست و باید به هر موقعیتی با توجه به همه پیچیدگی‌های چندوجهی آن نگاه کرد. این کار نیاز به اطلاعات و آگاهی و مطالعه فراوان دارد. فضای مجازی مملو است از جهت‌گیری‌ها، طرفداری‌ها و قطبیدگی‌هایی که هیچ یک در سطح «تحلیل و بررسی» نیستند و عمدتا بسیار سطحی و متعصبانه هستند. درباره اوضاع کنونی اوکراین نیز همین مسأله به چشم می‌خورد و یک قطبیدگی را شاهد هستیم: یک گروه، عمدتا پیروان رسانه‌های جریان اصلی، روسیه را عامل همه شرارت در منطقه و حتی جهان می‌دانند و بدون کوچکترین اطلاعی از وضع دولت اوکراین اظهار نظرهای احساسی می‌کنند. و گروه یا قطبیت مقابل، عمدتا دنبال کنندگان رسانه‌های آلترناتیو، نیز عمدتا و در بسیاری موارد به نقطه‌ای می‌رسند که قوای روسیه را ارتش نجات‌بخش جهان و انگیزه اصلی و محوری روسیه را نجات دادن جهان از گلوبالیسم معرفی می‌کنند و از جنبه‌های متنوع موضوع غافل می‌مانند.

متأسفانه همان برخوردهایی که در استادیوم‌های ورزشی بین هواداران دو تیم رقیب وجود دارد در عرصه سیاست و جامعه و فرهنگ نیز تکرار می‌شود. افراد عادت دارند درون گروه‌های قطبیده قرار بگیرند و توانایی فکری لازم برای تحلیل و بررسی مستقلانه، عمدتا وجود ندارد. و این امر ریشه در کم‌سوادی و مطالعه بسیار پایین دارد. در مورد وضعیت اوکراین و جهان از نظر ما چند نکته اساسی وجود دارد که هیچ کدام از قطبیت‌های شکل گرفته نتوانسته‌اند به درستی متوجه آنها شوند و به آنها بپردازند. اصولا قطبیده شدن توانایی فرد یا گروه در بررسی منطقی و عقلانی یک پدیده را کاهش می‌دهد و منجر به نزول به سطح تعصبات و واکنش‌های احساسی و درگیری می‌شود. در همین حوزه، نمونه‌هایی از آنچه افراد قطبیده نادیده می‌گیرند یا درک نمی‌کنند: اول اینکه، روسیه و پوتین تحت فشار زیاد خارجی از طرف ناتو و فشار داخلی از سمت مهره‌های جناح یسوعیان، «مجبور» به آغاز جنگ شدند‌. رفتار روسیه در ماه‌ها و سال‌های قبل نشان می‌دهد آنها تلاش کردند جهان را نسبت به نگرانی‌های خودشان هوشیار سازند اما رسانه‌ها و به طور کلی غرب کوچکترین توجهی به صدای روسیه نشان نداد. دوم، روسیه نگرانی‌ها و دغدغه‌های مشروع و واقعی امنیتی داشته و دارد. روس‌ها قبلا قربانی نازیسم بوده‌اند و می‌دانند که خشونت نژادی و نئونازیسم در اوکراین ریشه گرفته و بایستی ریشه‌کن شود. سوم، این امر که ما نگرانی‌های روسیه را واقعی بدانیم و تأیید کنیم که وضع فعلی اوکراین تهدیدی برای امنیت مردم روسیه و منطقه است، و نیز اینکه از ریشه گرفتن نازیسم و افراطی‌گری نژادی در اوکراین صحبت کنیم و به وجود لابراتوارهای بیولوژیک سری در اوکراین بپردازیم، به این معنی نیست که فرض کنیم گلوبالیسم در اقدامات روسیه و یا حرکات آن نفوذ و اثرگذاری ندارد و یا فرض کنیم ممکن نیست گلوبالیست‌های داخل روسیه با اعمال فشار بر افراد تصمیم‌گیر و یا بر فرماندهان ارتش جنگ را طوری جهت بدهند که به نفع برنامه ریست بزرگ و نظم نوین جهانی باشد. قبلا در زمینه پندمیک و محدودیت‌ها ی پندمیک روسیه نشان داد که آنقدر گلوبالیست در نظام حکومتی‌اش وجود دارد که با سازمان بهداشت جهانی همراه شود. روسیه تحت فشارهای فزاینده ناتو از غرب مجبور شد روابطش با چین را نیز تقویت و تحکیم کند. چهارم، به طور کلی، به نظر می‌رسد گلوبالیست‌ها در نهایت قصد دارند با تحمیل و تحریک و طولانی تر کردن جنگ‌ها، چه این جنگ‌ها نسبتا موجه و دارای علل قابل‌‌بررسی باشند و چه نمایشی و با سفارش مستقیم گلوبالیستها باشند، در مقطع کنونی به پیشبرد طرح ریست بزرگ کمک کنند. مشکلات اقتصادی متعدد و بی‌سابقه‌ای که در نتیجه جنگ ایجاد می‌شوند و درگیری‌هایی که بعضا در مناطق دیگر جهان در لحظه‌های مهم و معنادار شکل می‌گیرند که ظاهرا با هدف حفظ و تشدید این مشکلات تدارک دیده می‌شوند نیز همین نتیجه‌گیری را تقویت می‌کنند.

چین نیز قصد دارد از فرصت پیش‌آمده استفاده کند و تایوان را تصرف کرده و تحت کنترل در آورد. اما وضعیت بین چین و تایوان با موضوع اوکراین تفاوتهای مهمی دارد. به نظر می‌رسد حزب کمونیست چین با حمایت از روسیه در موضوع اوکراین آماده می‌شود به نیات خودش در ارتباط با تایوان جامه عمل بپوشاند. نگران‌کننده‌تر از همه اینکه یسوعیان نیز قصد دارند جنگ را به اعضای ناتو و سراسر جهان گسترش داده و آرماگدون آخرزمانی مورد نظر خود را ایجاد کنند.

در نهایت، موضوع اوکراین نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه رسانه‌ها و روایت‌سازی رسانه‌ها، همیشه و ‌در همه عرصه‌ها، راه را بر جریان صحیح و غیرمتعصبانه و آزاد اطلاعات می‌بندند، و به قطبیده شدن جمعیت‌ها کمک می‌کنند تا بیشترین شکاف و عدم درک متقابل شکل گیرد. در این میان، حقیقت است که می‌تواند توسط هر دو قطبیت نادیده گرفته شود و فراموش شود.

About Admin

Check Also

ترنس اومانیسم چیست؟ بیدار شویم!

ترنس اومانیسم یک حرکت بین المللی، فرهنگی و فکری است که هدف نهاییش تغییر بنیادین …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: