یکشنبه , خرداد ۲۳ ۱۴۰۰
خانه / مقالات / طاعون کمونیسم

طاعون کمونیسم


به عنوان یک ایدئولوژی در قرن بیستم، کمونیسم آتئیستی (خداناباورانه)، بیشتر از هر سیستم سیاسی یا اعتقادی دیگری از طریق قتل ها و کشتار انسانها، مسئول مرگ ها و خشونت‌های بسیاری است. بر طبق «کتاب سیاه کمونیسم»، تعداد افراد کشته شده توسط دولتهای کمونیست در حدود ۹۴ تا ۱۰۰ میلیون تخمین زده می شود. آمار قربانیان شامل مرگهایی می شود که توسط اعدام، گرسنگی، قحطی، جنگ، تبعید و کار اجباری ایجاد شده است. 


تعداد مرگ ها به تفکیک شامل لیست زیر می شود:
۶۵ میلیون نفر در جمهوری کمونیستی چین،
۲۰ میلیون نفر در اتحاد جماهیر شوروی،
۲ میلیون نفر در کامبوج،
۲ میلیون نفر در کره شمالی،
۱/۷ میلیون نفر در اتیوپی،
۱/۵ میلیون نفر در افغانستان،
۱ میلیون نفر در بلوک شرق،
۱ میلیون نفر در ویتنام،
۱۵۰ هزار نفر آمریکای لاتین،
۱۰ هزار مرگ در نتیجه اعمال جنبش کمونیستی بین المللی و احزاب کمونیستی که در قدرت نبودند: بر طبق تحقیقات پژوهشگر و نویسنده کتاب سیاه کمونیسم، استفان کورتیس، جنایاتی که در طول عمر رژیم کمونیستی در اتحاد جماهیر شوروی صورت گرفت شامل موارد زیر می باشد:
اعدام ده ها هزار نفر از گروگان ها و زندانیان،
قتل عام صدها هزار نفر از کارگران و دهقانان معترض از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۲،
قطحی روسیه در سال ۱۹۲۱، که باعث مرگ ۵ میلیون نفر شد، 
«قزاق زدایی»، یک سیاست سرکوب سیستماتیک علیه قزاق های کرانه میانه و پایین رودخانه دن، بین سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۳،
قتل عام ده ها هزار نفر در کمپ های متمرکز در دوره های بین ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۰،
پاکسازی بزرگ که در آن تقریبا ۶۹ هزار نفر به قتل رسیدند،
تبعید ۲ میلیون نفر به اصطلاح کولاک ها از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲،
مرگ ۴ میلیون نفر اکراینی (Holodomor ) و ۲ میلیون در طول قحطی ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳،
تبعید لهستانی ها، اکراینی ها، مولداویایی ها و تعدادی از ایالات بالتیک از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ و ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۴،
تبعید آلمانی‌های ولگا در ۱۹۴۱،
تبعید تاتارهای کریمه در ۱۹۴۳،
عملیات لنتیل و تبعید اینگاش در ۱۹۴۴.


مقایسه کمونیسم و نازیسم:
استفان کورتیس کمونیسم و نازیسم را دو چیز مجزا اما دو سیستم توتالیتر قابل قیاس می‌داند. او می گوید که رژیم های کمونیستی در حدود ۱۰۰ میلیون نفر را در قیاس با ۲۵ میلیون قربانی توسط نازیسم به قتل رسانده اند. او ادعا می کند روش های کشتار جمعی آلمان نازی برگرفته از روش های اتحاد جماهیر شوروی بودند. به عنوان مثال، او از مقام عالی رتبه نازی ss رادلف هاس نام می برد، شخصی که بنیانگذار کمپ های کشتار بود، کمپهای متمرکز آشویتس.


بر اساس گفته های هاس، دفتر مرکزی امنیت رایش به افسرها گزارشات کاملی را در ارتباط با کمپهای متمرکز روسی ارائه می دادند. این گزارشات شامل جزئیات زیادی در مورد شرایط و سازمان دهی کمپهای روسی می شد، که توسط زندانیان قبلی که موفق به فرار شده بودند بدست می آمد. تاکید زیادی بر این موضوع وجود دارد که روس ها، توسط ایجاد تعداد بسیار زیادی نیروی کار اجباری، همه آن افراد را نابود کردند. 


کورتیس بیان می کند که جنایات اتحاد جماهیر شوروی بر علیه افرادی که در قفقاز زندگی می کردند و گروه های اجتماعی بزرگی که در جماهیر شوروی بودند را باید «نسل کشی» دانست و تفاوت چندانی با سیاستهای نازی ها نداشتند. هردو سیستم کمونیست و نازیسم، قسمتی از بشریت را فاقد ارزش زندگی می‌پنداشتند. فرق آنها در اینست که مدل کمونیستی بر پایه سیستم طبقه است و مدل نازی بر اساس نژاد و قلمرو. 


کورتیس در ادامه می گوید: نسل کشی یک طبقه به خوبی می تواند معادل نسل کشی یک نژاد باشد- گرسنگی عمدی یک کودک از کلاک اکراین به عنوان نتیجه قحطی اعمال شده توسط رژیم استالین برابر با گرسنگی یک بچه یهودی در محله یهودیهای ورشو در نتیجه قحطی بوجود آمده رژیم نازی بود. 


او اضافه می کند: بعد از ۱۹۴۵ نسل کشی یهودی ها تبدیل به ضرب المثلی برای وحشی‌گری مدرن شد، یعنی مصداق تروریسم جمعی عمومی قرن بیستم. اخیرا تمرکز و تاکید بر نسل کشی یهودی ها برای توصیف هولوکاست به عنوان یک بی رحمی منحصربفرد باعث می شود سایر اپیزودهای نسل کشی مشابه توسط کمونیست ها پنهان بماند. گذشته از این، شاید در ظاهر زیاد قابل درک نباشد که فاتحانی که در ویرانی ماشین نسل کشی دست داشته اند، خودشان روش های مشابهی را بکار گرفته باشند. وقتی با این تناقض روبرو می شویم، مردم به طور کلی ترجیح می دهند که سرشان را در برف فرو کنند. رژیم های کمونیستی در حدود ۱۰۰ میلیون نفر را قربانی کرده اند که قابل قیاس با ۲۵ میلیون قربانی نازیسم نیست. 


اهداف اصلی نخبگان قدرت:
اهداف و روش های اصلی بکار گرفته شده توسط دستورکار بیگانگان منفی و نخبگان قدرت تلاش برای اجرای پیمان لوسیفری و تحقق نظم نوین جهانی، و ایجاد یک کابوس توتالیتر و کابوس- شهر و بردگی آگاهی است.


بسیاری افراد هنوز باور دارند که شرایط حاضر جهان و رنج حاصل از فقر و بیماری و خشونت به شکل تصادفی بوجود آمده است، و چیزی که ما امروزه در مقیاس جهانی می بینیم، در واقع در نتیجه تکامل ارگانیک بشریت از زمان عصر صنعتی است. این کاملا اشتباه است. خانواده های نخبگان قدرت به شکل روشمند و صبورانه دستورکارهای جهانی خود را از طریق اهداف خاص توسعه دادند، توسط مهندسی اجتماعی و کنترل ذهن تکنولوژیکی مخفی، بهمراه نظارت و کنترل بر تمام حرکات انسانها.


 بیایید نگاهی اجمالی به این اهداف داشته باشیم:
قبل و در حین جنگ دوم جهانی، گروه های  خورشید سیاه، ایده آلیسم آلمانی را از طریق کنترل ذهن و توسط آزمایشات مهندسی اجتماعی که توسط بخش های آکادمیک آلمان و برجسته ترین و مشهورترین فیلسوفان آن زمان آلمان طراحی شده بود گسترش دادند. این گروه های خورشید سیاه به ایلومیناتی باواریایی متصل بودند و به برجسته ترین موسسات آکادمیک در سرتاسر جهان نفوذ می کردند، و اطلاعات غلط را تدریجا در قالب برنامه های آموزشی استاندارد در بیشتر کالج ها وارد کردند. بسیاری از این برنامه های مهندسی اجتماعی شروع خود را از موسسه تحقیقات اجتماعی و مکتب فرانکفورت داشتند، که توسط گروه های خورشید سیاه و ساتانیستها (شیطان پرستها) استفاده می شد تا یک ایدئولوژی کمونیستی دروغی را که در واقع به عنوان یک برنامه اصلاح نژادی طراحی شده بود، گسترش دهند. این رویکرد خورشید سیاه در قالب آزمایشات مهندسی اجتماعی، امروزه به شکل خشونت آمیز برای هدف قرار دادن موسسات آکادمیک برجسته در سرتاسر ایالات متحده بکار گرفته می شود، یعنی توسط دستورکار مخفی و تلاش برای تخریب قانون اساسی آمریکا تحت پوشش و به نام سوسیالیسم یا کمونیسم، تا اینکه سریعا یک دستورکار جهانی را برای ایجاد نظم نوین جهانی اعمال کنند.


جنگ های فرهنگی:
جنگ های فرهنگی حال حاضر از تاکتیک های کنترل ذهن خشن برای حمله به فردیت گرایی، استقلال و خودراهبری استفاده می کنند تا نسلی از متفکران غیر نقاد را شکل بدهند که به شکل اتوماتیک پیرو جمع می شوند، و با اجبار کورکورانه از سطح دیگری از سلطه جهانی اطاعت می کنند. تاکتیک «مشکل، واکنش و راه حل» طراحی شد برای رسیدن به دور دیگری از مارکسیسم فرهنگی یا سوسیالیسم که در دوره جنگ جهانی شروع شده بود، و برای اجرای کابوس ‌جمعی ( اجرای اصول اشتراکی ) شیطانی نظم نوین جهانی توسعه پیدا کرد. با بالا گرفتن جنگ بر سر آگاهی، ما چگونه می توانیم عمیقاً فردیت گرایی و خود راهبری را درک کنیم؟ چگونه می توانیم دستورکار بیگانگان منفی و فشارهای اعمال شده را درک کنیم در حالیکه بر تجلی روحی کامل متمرکز هستیم، و قادر هستیم آزادانه در ابعاد مختلف سفر کنیم، جاییکه استقلال و آزادی حالت طبیعی وجود برای روح جاودان درونی است. 


بنابراین، بذرهای جنگهای فرهنگی برای رفتن بسمت یک دوره دیگری از مارکسیسم فرهنگی یا سوسیالیزم کاشته شد، که در واقع از دوره جنگ جهانی شروع شد و برای نفوذ و کنترل سیستم رهبری ملتها و سوق دادن جمعیت جهانی به سمت حکومت استبدادی است، تا اینکه کابوس شیطانی دکترین اشتراکی نظم نوین جهانی ایجاد شود. این هدف کنترل است که توسط دستورکار بیگانگان منفی حمایت می شود. این ساختار خرد کننده حکومت استبدادی هرگز به افراد به عنوان یک موجودیت مستقل نگاه نمی کند، و هرگز حق الهی موجودیت روح برای حضور آزادانه در سیاره زمین را به رسمیت نمی شناسد. سیاره زمین همان بدن انسان در مقیاس کیهان است و همه ما به همدیگر تعلق داریم.

https://ascensionglossary.com/index.php/Communism

درباره Admin

همچنین چک کنید

درخت زندگی کابالا

ساختار ده قسمتی – سفیروس درخت زندگی کابالا یک دیاگرام است که در خیلی از …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: