دوشنبه , مهر ۲۹ ۱۳۹۸
خانه / مقالات / ترجمه متن ویدئوی پژوهشی «کمتریل ها، مورجلن ها، غبار هوشمند و ارتباط با آرکان ها» 1

ترجمه متن ویدئوی پژوهشی «کمتریل ها، مورجلن ها، غبار هوشمند و ارتباط با آرکان ها» 1


هارولد کاوتز ولا:

سلام من هارولد هستم. اهل آلمان هستم. نیمی از عمرم را صرف علم کرده ام. و نیم دیگر را ژورنالیست بوده ام. و در حوزه های مختلف و زمینه های تحقیقاتی نسبتا پیچیده تر مقالات و کتابهایی نوشته ام و فعالیت کرده ام. در نروژ، روی الکترو سنسیتیویته و نظارت محیطی کار کرده ام. و آنجا در یک شرکت درباره اینکه وقتی فرد الکتروسنسیتیو (حساس به الکتریسیته) شده است چه اتفاقی می افتد، آموزش داده ام. در آنجا از من خواسته شد  گیاهان در حال مرگ را مورد آنالیز شیمیایی قرار دهم. و نیز آب باران که موجب مرگ گیاهان می شود. و همینطور نمونه های خاک را. در سال ۲۰۱۲ کشاورزان متوجه شده بودند که بخشی از محصولشان نابود می شود. آنها نمونه ها را به لابراتوارها بردند و پس از تحویل گرفتن نتایج آزمایشات، معلوم نبود نتایج چگونه باید خوانده (تفسیر) شوند. مقادیر و آمار موجود بود، اما نمی دانستند چه اعداد و ارقامی اشتباه بود یا نبود. آنجا بود که به سراغ دانشمند دیوانه ای چون من آمدند. و از آن وقت تا به حال من در حوزه کمتریل کار تحقیقاتی می کنم. مدتی طول کشید تا دستورکارها و برنامه های مختلف درگیر در این مسأله را بفهمیم، اما فکر می کنم مسأله مورد بررسی کامل قرار گرفته است. کمتریل فقط مربوط به یک گروه نیست. فقط یک گروه مشخص پشت این کار و این برنامه نیست. این گروهها ساختاری مثل ساختار پوسته های مختلف پیاز دارند. پوسته های متعدد با منافع متفاوت. هرچه بیشتر مطالعه کنید لایه های بیشتری را کشف می کنید.کاری که اکنون می خواهم انجام دهم این است که به عمق این ساختار پیازی شکل بروم، و برنامه های گوناگون پشت کمتریل را شرح دهم. 
دو نکته مهم وجود دارد. یک، خیره شدن به کمتریل ها از روی زمین، بی فایده است و شما از اینجا نمی توانید کمتریل را تشخیص دهید جون نمونه ای ندارید و نمی توانید آنالیز شیمیائی انجام دهید. آنالیز شیمیایی حدود یک سال وقت مرا گرفت. دلیل این است که در حین تحلیل شیمیایی، شما یک ماده را در اسید رقیق می کنید. و هر آنچه در اسید حل می شود قابل آنالیز نیست. آنچه باقی می ماند مقادیر فلز است. شما هیچ سرنخی ندارید که چه ماده شیمیایی و یا چه ساختار کریستالی را آنالیز کرده اید. زیرا هر آنچه حل بشود، از دست رفته است. و تمام آنچه می ماند فلز است. و مشکل دیگر آن است که همه چیز در اسید حل نمی شود. و تمام فناوری های اصلی که کشف کردیم، همه آنها کاملا در برابر اسیدها مقاوم هستند. این دو مسأله را به علت محدودیت زمان کنار می گذاریم. امروز قصد دارم از زاویه متفاوتی وارد تصویر شوم. 
واژه کمتریل Chemtrail از کجا می آید؟ این واژه از سربازان ارتش آمریکا گرفته شده است، عمدتا نیروی هوایی ارتش. آنها این واژه را وارد زبان انگلیسی کردند زیرا در آکادمی نیروی هوایی ارتش می نشستند و در کلاس های رشته شیمی شرکت داشتند، و یکی از این کلاس ها، کلاس «کمتریل» است. کلاسی است که در آن طرز تهیه کمتریل آموزش داده می شود. این مسأله نشان می دهد که این فناوری نظامی وجود دارد. نمی دانیم که مورد استفاده قرار می گیرد یا خیر. اما می توانیم این فناوری را مطالعه کنیم زیرا در یک دانشگاه و آکادمی آموزش داده می شود. خواندن کتابی که تدریس می شود ساده نیست، حدود ۲۶۰ صفحه است. و در حقیقت در قالب پرسش نامه و آزمون ها است. هیچ پاسخی وجود ندارد. اما هزاران سؤال به چشم می خورد. وقتی همه پرسش ها را پاسخ دهید، دانش لازم برای فهمیدن فرایند «کمتریل» را بدست می آورید، مثل یک پازل است. 
در این کتاب با ایجاد پوشش آلومینیومی روی سطوح پلاستیکی روبرو هستیم. و همینطور ساختن نایلون، بخصوص فیبر نایلون. این یک بخش از کلاس کمتریل است. و اگر می پرسید هدف از این کارها چیست، یک کاربرد نظامی وجود دارد که به آن «حقه های اسپری» می گویند. این اسپری ها حاوی فیبرهای نایلون با پوشش آلومینیومی هستند که برای مخفی کردن هواپیماها از دیدرس رادارها مورد استفاده قرار می گیرند. البته این یک راز بزرگ نیست، موضوعی رسمی است، و مسئولین حکومتی رسما اعلام کرده اند که طی مانورهای معینی در سازمان ناتو، برای پنهان کردن هواپیماها گاهی از این اسپری ها استفاده شده است. این یک بخش از مطالب کتاب مذکور است. مطالعه و آنالیز قسمت دیگر کمی دشوارتر است. کاملا به نظر می رسد که درباره پایرولیز (تجزیه یا تغییر شیمیایی در اثر حرارت) اسپری است، که یعنی تولید نانوذرات کریستالی در طی یک فرایند احتراق. این کار در برخی صنایع برای تولید نانوذرات انجام می شود، و یک روش بسیار ساده و ارزان است.
هم در صنعت، و هم در این کتاب، دو راه وجود دارد. راه نخست این است که نمک های فلزات را که قابل حل در آب هستند را می آورید و حل می کنید، سپس از یک نازل یا دهانک هیدروصوت عبور می دهید. این نازل، ماده را به میلیونها میلیون قطره ریز تبدیل می کند. سپس ریزقطره ها را در معرض یک شعله قرار می دهند. آب تبخیر می شود و محتوای نمک موجود در ریزقطره ها نوعی غبار ریز تشکیل می دهد. و اگر شعله حرارت کافی داشته باشد، غبار نهایتا ذوب می شود، و دوباره کریستالیزه می شود. و بسته به حرارت شعله، و اندازه قطرات، می توانید ذرات کریستالی، یا ذرات نامتبلور ایجاد کنید. این یک امکان موجود در طیف پایرولیز اسپری هاست. امکان دیگر این است که از آب استفاده نکنیم. بلکه مستقیما از مایعات قابل احتراق مثل متان استفاده کنیم. فکر می کنم متان انتخاب اول ارتش ایالات متحده است. در این حالت دیگر نیازی به دهانک هیدروصوت ثانوی وجود ندارد. می توانید از دهانک هیدروصوتی که بخار سوزانده شده در موتور جت را می سازد، استفاده کنید. این اصول فنی و شیمیایی دانشی است که در این کلاس (در آکادمی ارتش آمریکا) آموزش داده می شود. هنوز نمی دانیم آیا مرتب مورد بهره برداری قرار می گیرد، یا برخی اوقات، یا فقط در زمان جنگ، یا در زمان صلح. ما اخیرا راجع به این فناوری آموخته ایم. 
من به اسناد درونی برخی سازمانها علاقه مند شدم زیرا راه دیگری برای فهمیدن برنامه ها وجود نداشت. برخی از متخصصین شبکه در ناسا اشتباه احمقانه ای انجام دادند، و یک سند درونی را منتشر کردند، فکر می کنم حدود ۱۲ سال پیش بود. این مقاله با آنکه طبقه بندی شده بود، برای ۲ روز روی دامنه عمومی وبسایت ناسا قرار گرفت. برخی افراد تصادفا مقاله را دیدند و کپی کردند. 
عنوان مقاله: «مسائل استراتژیک آینده/جنگ آینده [حدود سال ۲۰۲۵]؛ آینده همین حالا است!»
یعنی فناوری را به آینده مرتبط می کنند تا تظاهر کنند که بحث مقاله، فناوری های آینده است. اما یک زیرعنوان هم وجود دارد که می گوید «آینده همین حالا است!». کمی گیج کننده است. 
اگر مقاله را مطالعه کنید، با برخی جملات ناراحت کننده روبرو می شوید. 
در صفحه دوم مقاله می خوانید: «روبات ها، بورگ ها و انسانها، به ۲۰۲۵ خوش آمدید!»
«روبات» به نانوروبات ها اشاره دارد. بورگ از کار تلوزیونی «استارترک» می آید. و «انسانها»، فکر می کنم اشاره به خود آنان دارد، کسانی که تحت تأثیر این بازی ها قرار نمی گیرند، و حاکم بر همه چیز هستند. آنها فناوری هایی که در جنگ های آتی مورد استفاده است را اعلام کردند. آنها تصریحا می گویند که جنگ آینده جنگی میان کشورها نیست، آنها انتظار تشکیل دولت جهانی را دارند، بنابراین جنگ روی سیاره جنگ میان دولت جهانی و مردمان خواهد بود. این جنگی متفاوت است و نیاز به تسلیحات کاملا متفاوتی دارد، و آنها این تسلیحات را فهرست کرده اند: هجوم سنسورها (نانوذرات)، غبار هوشمند، اشیای نانوتکس که در بدن افراد گذاشته می شود تا ردیابی شوند، و افکار و احساسات افراد را بخوانند، و یک سلاح دیگر که در این مقاله تشریح نشده است و عنوانش «حشرات منتصب» است، و معلوم نیست به چه نوع سلاحی اشاره دارد، اما می خواهم در این مقطع فقط بدانید که در مقاله به آن اشاره شده است. زیرا یافته هایی خواهیم داشت که ما را به یاد این تسلیحات خواهند انداخت. در قسمت دیگری از مقاله به تسلیحاتی اشاره شده است که ظاهرا مجاز هستند، تسلیحاتی که جایی در قلمرو شهروندی مخفی هستند، و همه با آنها سروکار دارند. یکی از آنها مایکروویو است. مایکروویو (میکروموج) در تلفن همراه، در کنتورهای هوشمند، و برای ارتباطات لان بی سیم استفاده می شود. ما در احاطه مایکروویوها هستیم. و این میکروموج ها وارد بدن ما می شوند. ما می پنداریم این فقط عوارض جانبی استفاده از وسایل تکنولوژیک است. اما ناسا مایکروویوها را در کلاس تسلیحات غیر مرگبار طبقه بندی کرده است که ظاهرا مجاز هستند. آنها حتی به تأثیر این سلاح هم اشاره کردند، از جمله: نقص کارایی رفتاری، و تغییرات فاهش عملکرد مغزی، ۳۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش جریان خون در مغز، و همچنین اثرات کشنده ای که بمرور زمان بوجود می آیند. بنابراین اینها تسلیحاتی هستند که علیه بشریت بکار گرفته شده اند که ناسا علنا درباره شان صحبت می کند. فقط آن را مرتبط به آینده تصویر می کنند. و ما فریب خورده ایم و فکر می کنیم این یک امتیاز است که نیمی از روز تلفن همراهمان را در دست بگیریم. 
همچنین سلاحی موسوم به «میکروغبار انفجاری»، که می توانند هوشمندانه آن را در هوا حرکت دهند و به ناحیه و نقطه خاصی منتقل کنند، و در آنجا غبار را متمرکز کرده و یک لنز انفجاری ایجاد کنند. این غبار را می توانند عامدانه وارد بدن انسان ها کنند تا آنها را از درون بکشند. و این سیستم غبار هوشمند به حد کافی هوشمند هست که حتی به تأسیسات و پایگاههای زیرزمینی راه پیدا کند و به افرادی که آنجا مخفی شده اند دسترسی پیدا کند. 
بنابراین با یک سند از سازمان ناسا طرف هستیم که تصویری از آنچه در آینده رخ می دهد را ارائه می دهد (شاید هم چون «آینده همین اکنون است»، تصویری از آنچه هم اکنون رخ داده است). 
یک امکان دیگر برای فهمیدن آنچه دارد اتفاق می افتد، صحبت کردن با افشاگران است. و افشاگران زیادی نیستند که حقیقتا واقعیتهای مهم و ضروری را افشا کنند. ما ویکی لیکس و ژولیان آسانژ را داریم، که توجه بسیار زیادی از طرف رسانه های حکومتی به وی می شود. از وی یک قهرمان ساخته شد، و به وی اجازه داده شد راجع به برخی مسائل صحبت کند، و اگر دقیقا به صحبتهای وی فکر کنید، به نوعی در خدمت منافع صاحبان قدرت بود. همچنین با اسنودن روبرو هستیم، از ایالات متحده و سازمان ناسا. او چه می کند؟ او به ما می گوید که جامعه اطلاعاتی  تلفن ها را شنود می کند. اما این را از دهه ۲۰ می دانستیم. البته گهگاهی چیزی می گوید که در رسانه بازتاب پیدا نمی کند، اما رسانه وی را مورد توجه قرار می دهد، و پوتین پیشنهاد پناهندگی به وی می دهد. با خودم فکر می کنم من هم مسائل دیگری را افشا می کنم اما کسی پیشنهاد پناهندگی به من نداده است! و حتی یک روزنامه حقایقی که من افشا می کنم را بازتاب نمی دهد. پس درباره این افراد، یکجای کارشان می لنگد. برخی اوقات با افشاگرانی روبرو هستیم که توجهی از رسانه دریافت نمی کنند، اما مقالاتی می نویسند و گاهی مقالات جالب هستند. می خواهم راجع به مقاله ای صحبت کنم که در آلمان دست به دست می شود و به زبان آلمانی است. نویسنده مدیر فنی مؤسسه ای است که روی غبار هوشمند کار می کرده است. او سرطان گرفت و ۳ یا ۴ ماه فرصت زندگی داشت. و از کارهایی که در طول زندگی اش انجام داده بود پشیمان شد. او متوجه شد که پولهایی که بابت کارهایش دریافت کرده بود، هیچ ارزش حقیقی نداشت. وی در مقاله اش اطلاعات کافی ارائه داده است تا ثابت کند که این فناوری وجود دارد. نام این پروژه «کلاغ نو» است. او برخی مسائل را افشا کرده، که حتی برخی افراد درگیر در پروژه هم نمی دانند. او از مهندسی ژنتیک صحبت کرده است.
مایلم خلاصه ای از امکانات گوناگون موجود در حوزه مهندسی ژنتیک را بیان کنم. در مهندسی ژنتیک می توانید دی ان ای را ایجاد کنید، یعنی ساختار اسپیرالی کل اطلاعات ژنتیکی داخل سلول؛ و می توانید این ساختار اسپیرالی را به دو نیم تقسیم کنید، که به نیمه بدست آمده RNA می گویند. در مهندسی ژنتیک استفاده کردن از RNA روشی هوشمندانه است زیرا این ساختار کارایی کامل دارد اما نسل بعدی را تخریب نمی کند. و چون می توانند آن را دستکاری کنند بدون آنکه آینده را تخریب کنند، به کار کردن روی RNA علاقه مند هستند. اگر DNA و RNA را بررسی کنید، عملکردهای گوناگونی دارند. قسمت هایی از DNA و RNA نوع خاصی نور تولید می کنند. این حوزه اپتوژنتیک (ژنتیک نور) نامیده می شود. این حوزه مربوط است به دانش چگونگی تولید بیوفوتون ها در ساختارهای ژنتیکی، و چگونگی تولید «بدن نوری». یعنی بلوپرینت و طرحی که ساخت فرم های میدان مورفوژنتیک ما را مدیریت می کند. این کار را DNA انجام می دهد. اگر DNA را مصنوعی بسازید (این کار توسط پرینت انجام می شود)، کاری که می کنید این است که کدی که قصد دارید تولید کنید را می نویسید و سپس وارد ماشین پرینت DNA یا RNA می کنید، و می توانید هر کدام از جفتهای پایه ساختار را تعریف کنید، و آن را پرینت کنید. در حوزه اپتوژنتیک برای ساختن نور می توان دی ان ای، و یا، ار ان ای را ساخت یا دستکاری کرد. 
 دومین کارکرد طبیعی DNA و RNA تولید مواد است. قسمتهایی از دی ان ای، RNA را تولید می کند، و RNA هم پروتئین ها را تولید می کند. و پروتئین ها مواد تشکیل دهنده بدن را می سازند. در سلول ها همچنین پادزهر ها و سموم می توانند تولید شوند. بنابراین در حوزه پزشکی یا ژنتیک از دی ان ای هم برای تولید نور و هم برای تولید موادی همچون آرتمیزینین استفاده می شود. در حوزه جدیدی از این دانش، متوجه شدند که جفتهای اولیه می توانند به نوعی روی یک ریل سوار شوند، که عملکردی مشابه یک کامپیوتر داشته باشد، مثل یک عنصر منطقی. 
هر جفت پایه، طنین فرکانس خودش را دارد که در گستره تراهرتز است. و اگر به فرکانس صحیح برسید، باز می شود و مثل یک واحد هادی نور عمل می کند. اگر یک زنجیره از این جفتهای پایه داشته باشید که هریک به فرکانس های گوناگون واکنش نشان می دهند، شما به یک توالی اصوات نیاز دارید تا همه قطعات را باز کنید و کل ساختار را تبدیل به رسانا کنید. اگر این DNA یا  RNA را وارد بدن کنید، می توانید با سیگنال رادیویی، آن را از بیرون فعالسازی کنید تا هر نوع نور مطلوب یا ماده مطلوبتان را تولید کند. نور احساس است. نور فکر است. نور همه چیز است. و همینطور با مواد می توانند هر کاری با ما بکنند. می توانند ما را بتدریج مسموم کنند یا بلافاصله از بین ببرند. این فعالسازی توسط سیگنال های رادیویی انجام می شود. و آن شخص گفت ما می دانستیم این دانش خطرناک است، پس کد غیرفعالسازی را ایجاد کردیم، که توالی اصواتی است که سیستم را کاملا غیرفعال می کند تا توسط  دیگران قابل سواستفاده نباشد. این چیزی است که او گفت. و نیز گفت که این فناوری از سال ۲۰۰۳ در اروپا اجرایی شده است. او گفت که دومین جنگ عراق، یعنی جنگ آخر عراق، تماما برای آزمایش این سیستم بوده است. یعنی تنها دلیل حقیقی پشت جنگ.
 او گفت که شش ماه وقت، و ۱۰ میلیارد دلار هزینه صرف بهینه سازی «توپولوژی خوشه ای» شده است. این مطلب بسیار مهم است زیرا اگر یک ویروس داشته باشید که بخواهید وارد بدن یک انسان بکنید و او را مبتلا کنید، توپولوژی خوشه ای به کارتان نمی آید… اما اگر بخواهید خوشه های DNA و RNA حامل هوشیاری، و حامل روح باشند، و یا حامل نوعی حیات مصنوعی باشند، آن وقت خوشه ها بکار می آیند. یک RNA را تصور کنید که در حال ایجاد یک خوشه است، چنین خوشه ای قادر است حامل یک برنامه کامپیوتری باشد، و یا حامل یک موجود مصنوعی غیرفیزیکی. این ساختار می تواند وارد یک میدان شود، و یا وارد جسم یا میدان ما. و این ساختار می داند که چگونه به فرایند تولید نور (در بدن ما) دسترسی پیدا کند، و نیز می داند چگونه به تولید سموم دسترسی داشته باشد، و خودش حامل هوش است، و قادر است تصمیم گیری کند. توجه به این حوزه، به این دلیل که وی از بهینه سازی توپولوژی صحبت کرده است، تلویحا و غیرمستقیم اعلام شده است. بنظرم موضوع توپولوژی بهینه سازی شده به «غبار هوشمند» مربوط است.
این مسائل را با نگاه به افراد درگیر در برنامه ها می توان فهمید. و گوش کردن به افرادی که قبل از مرگ دست به افشاگری زدند. اما… خطاب به جامعه اطلاعاتی می گویم، من یک دانشمند دوآتشه هستم، ولی کاملا متوجه امکانات موجود در دنیای روح هستم. آنقدر سؤالات زیادی برای پرسیدن از این افشاگر داشتم، که تصمیم گرفتم از خانمی کمک بگیرم که می تواند با انسانهای متوفا صحبت کند. هیچ گونه اطلاعی درباره موضوع و یا سؤالاتی که داشتم به خانم ندادم، فقط پرسیدم آیا می تواند بفهمد که روح مایل است در اتاق حضور یابد یا خیر. و روح بلافاصله در اتاق حاضر شد و بلافاصله از طریق خانم شروع به صحبت کرد. خانم اصلا موضوع را نمی دانست. و سؤالات مرا نمی دانست، من فقط به او گفته بودم مایلم آن شخص روبروی من ظاهر شود. آن فرد از طریق خانم به من گفت: این فناوری متعلق به بیگانگان است. و ما فریب خورده ایم. هیچ کد غیرفعالسازی وجود ندارد. این فقط یک فریب بوده است، برای اینکه باور کنیم می توانیم فناوری را کنترل کنیم. اما این یک فناوری بیگانه است و قابل کنترل نیست.
 این چیزی است که می خواهم جامعه اطلاعاتی بداند. که آنها روی یک فریب خانه ساخته اند، و کنترل سیستم را در دست ندارند. آنها باور دارند که کنترل را بدست دارند، اما اینگونه نیست. 
این مسائل مربوط به افشاگری ها بودند، حالا بپردازیم به آنچه واقعا می توانیم در آزمایشگاه ببینیم. 
بازگردیم به آنالیز شیمیایی. یعنی عناصری که پیدا می شوند. از یک طرف رد باریوم، استرانسیوم،  تیتانیوم و آلومینیوم در هر گیاهی که می میرد پیدا می شود. در مقادیری بیش از آنچه طبیعی به شمار می آید. اگر به سم شناسی نگاه کنید، این مقادیر با مقدار فلزات سنگینی که در طبیعت قابل تحمل است تفاوت زیادی دارد. اما مسأله این است که در زمان انقلاب صنعتی که هنوز دودکش کارخانه ها فیلتر نداشت در باران های اسیدی لندن هزاران برابر فلزات سنگین وجود داشت اما مشکل جدی پیش نیامد.باید به سراغ تحلیل میکروسکوپی برویم (کاری که بسیار دشوار است چون مجبورید هزاران نمونه و عکس بگیرید تا شانس بیاورید و نمونه ای پیدا کنید که یک بخش از یک ترکیب را نشان دهد. اگر کل ساختار را داشته باشید چیزی نمی بینید.) آنچه اکنون می خواهم بگویم بر اساس کار فردی در آلمان است که چند سال هر روز ۶ ساعت پشت میکروسکوپ نشسته است تا بفهمد در باران چه چیزی وجود دارد. و یک ترکیب موجود، نانوکریستال پیزوالکتریکی است. این ترکیب نوعی مغناطیس دارد که سبب می شود ذرات کوچک مثل آهن ربا به یکدیگر بچسبند، و این یک جنبه از ویژگی پیزوالکتریک است. باریوم، استرانسیوم، تیتانیوم این ویژگی را دارند، همان ردی که به دنبالش هستیم. الومینیوم در این ترکیب نیست اما سه عنصر دیگر هستند. این یک ترکیب بی نهایت جالب است. یک قطره از باران روی شیشه خشک شده و زیر میکروسکوپ قرار داده شد. اگر انگشتتان را به قطره نزدیک کنید یا نفستان را به آن بدمید، اثرات مشخصی را مشاهده می کنید که در تصویر می بینید. آنچه می بینیم، نانوذرات بسیار شفاف هستند که چهار برابر الماس شکست نور دارند. اگر به ویکیپدیا نگاه کنید می بینید این ذرات کاربرد «اسکالار» دارند، و در کارهایی همچون معکوس کردن زمان، یا ساختار میدان، کاربرد دارد. این بخش از فیزیک در اختیار عموم قرار نگرفته اما حتی در ویکیپدیا اشاره شده که این ذرات می تواند امواج اسکالار را پردازش کند. این دلیل مرگ گیاهان است. زیرا این کریستال بسیار شفاف است اما نور فرابنفش را جذب می کند، در طول موج ۲۶۰ نانومتر کاملا کدر است و سیگنال های UV را جذب می کند. و این دقیقا فرکانس ارتعاش تقسیم سلولی گیاهان است. تقسیم سلولی وقتی اتفاق می افتد که بیوفوتون های ماورابنفش به سلول اصابت کند. این نور تقسیم سلولی گیاه را کلید می زند. و اگر این ذرات داخل بافت گیاه قرار بگیرند، گیاه تمام سیگنال های تقسیم سلول را دریافت می کند و رشد گیاه متوقف می شود.
و دلیل بیماری جنون گاوی در دهه ۸۰ هم همین مسأله بود. اگر به تحقیقات مربوط به جنون گاوی نگاهی بیندازید، می بینید که سه علت برای این بیماری وجود دارد: نبود مس در بدن، مقدار بالای جیوه در بدن، و این نانوذرات. جیوه سیستم عصبی را از کار می اندازد. زیرا لایه های محافظ روی عصب ها را تخریب می کند. نبود مس باعث می شود عصبها حل شده و به قسمت های زنجیره ای تجزیه شوند. جالب این است که بدن از سیستم بازسازی اعصاب برخوردارست، اما اگر مس وجود نداشته باشد، بدن از فلزات سنگین دیگر استفاده می کند تا اعصاب را بازسازی کند. و آن باریوم و استرانسیوم است. اما چنین دستگاه عصبی نوعی آنتن برای میادین الکترومغناطیسی است. یعنی ساختن اتصالات عصبی پیزوالکتریک!

(ادامه متن در قسمت 2)

همچنین چک کنید

تکنولوژی 5G – آزمایش جهانی بدون اجازه بر روی انسان

تکنولوژی 5G نسل بعدی زیرساخت‌های تلفن همراه است، اما قطعا با نسل‌های قبلی خود متفاوت …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: