یکشنبه , شهریور ۳ ۱۳۹۸
خانه / مقالات / پاکسازی و تعادل احساسی

پاکسازی و تعادل احساسی

سمت راست مغز، سمت چپ بدن رو کنترل می کند و سمت چپ مغز، سمت راست بدن رو کنترل می کند. سمت راست مغز، خلاق و شهودی و زنانه هست و سمت چپ مغز، منطقی، عقلی و مردانه.اساسا باید یک تعادل بین ذهن منطقی و عقلی از یک طرف و ذهن شهودی، غیر منطقی و غریزی از طرف دیگر برقرار شود. در طول فرآیند صعود و افزایش فرکانس، وقتی این تعادل برقرار میشود، اتفاقات شگفت انگیزی در انرژیهای بدن می افتد. با تلفیق و تعادل قسمتهای راست و چپ مغز، انرژیهای هر دو سمت باهم به رقص درمی آیند و یک گردباد انرژی میسازند که باعث میشود شما به ابعاد و فرکانسهای بالاتر دست پیدا کنید و سطوح متراکم آگاهی را تبدیل به سطوح ظریفتری بکنید که متعاقبا فیزیک و بدنتان را تحت تاثیر قرار داده و باعث میشود بدن تراکم از دست بدهد. یعنی بدن از پایه سلولهای کربنی تغییر فاز داده و سلولهایش نوری خواهند شد.


توضیح فرآیند برطبق مکانیک کوانتومی:

 بدن ما از اتمها تشکیل شده و در داخل هسته اتمها پروتون ها و نوترون ها قرار دارند و آنها هم از کوارکها تشکیل شده اند. در پروسه صعود و تبدیل بدن به بدن نوری، چرخش و اسپین کوارکها برعکس شده و این مسئله باعث دسترسی به ابعاد دیگر میشود و شکل فیزیکی را به حالت اصلی خودش که در واقع نور هست، تغییر میدهد. بر طبق مکانیک کوانتومی، یک پوزیترونیوم شامل یک الکترون و یک پوزیترون هست. پوزیترون در واقع ضد ذره الکترون هست. وقتی این دو ذره باهم برخورد می کنند، تبدیل به دو فوتون یا دو اسپیرال نوری میشوند. این برخورد باعث از بین رفتن دوگانگی موجود در سلولهای بدن ما شده و آنها را تبدیل به سلولهای نوری می کند. برای اینکه تغییر فاز به حالت نور رخ دهد، باید فرآیند پاکسازی کالبد احساسی انجام شود. اگر شما ذهنیتی دارید که به این امکان اجازه بروز میدهد، احتمالا آن را در سطح ذهنی شناخته اید. بیشتر افراد از این موضوع آگاهی ندارند، چرا که این شناخت ذهنی در قلمروی ذهنیی اتفاق می افتد که از هوشیاری معمول شما بالاتر است. افرادی که آگاهانه از این روند مطلع هستند، از بیرون به این فرآیند نگاه می کنند، مانند ملاقات و تعامل با راهنمایان و دوستان درون. طبیعت آگاهی شما در واقعیت بعدسومی باعث میشود دیگران را چه در واقعیت درون و چه در واقعیت خارجی، جدای از خودتان ببینید. در واقع همه آنها خویشتن ها یا هویتهای دیگر شما هستند و اعضای پیچیده خویشتن روحی برتر شما هستند. در سطوح روحی بالاتر، ترکیب این انرژیها به شکل طبیعی انجام میشود. کالبد روحی اساسا به عنوان یک کالبد انرژی طراحی شده تا اجازه بدهد تمام فرمها و هویتها باهم ادغام شوند. و این مسئله طبیعتا به مفهوم « وحدت» منجر خواهد شد. کالبد روحی در بعدی عمل می کند که بالاتر از دوگانگی هست، و به همین دلیل وحدت این هویتها برایش راحتتر میشود.  ذهن این کالبد، طوری طراحی شده تا فرآیند وحدت را از لحاظ جنبه های فلسفی و متضادش درک کند. کالبد احساسی اولین مکان دوگانگی و قضاوت هست و در این کالبد هست که فرد تصور می کند از همه چیز جدا افتاد است. پروسه وحدت باعث مشکلاتی در این کالبد میشود. به دلیل اینکه کالبد احساسی با مفاهیم خوب و بد، درست و غلط و نور و تاریکی کار می کند، بنابراین، این کالبد سعی می کند طبیعت واقعیت را از طریق پاسخهایی که در کالبد فیزیکی حس می کند، درک و قضاوت کند. در آگاهی این کالبد، احساسات خوب نشانگر تجربه خوب و احساسات بد، نشانگر تجربه بد هستند.
کالبد احساسی توسط قضاوتهایی که توسط ذهن منطقی میشود، محدود و بلاک شده است. کالبد احساسی سیاره زمین در یک سیستم اعتقادی آخرالزمانی بنیادگرا، نگه داشته شده است. این سیستم اعتقادی در داخل کالبد احساسی به شکل میازما یا انرژی مرده نگه داشته میشود. این میازما در میدان اثیری اطراف بدن قفل شده و حافظه الگوهای بیمارییهایی که میتوانند توسط احساسات و رفتارهای احساسی فعال شوند، توسط این میازما نگه داشته میشود. برای انجام پروسه یکپارچگی و وحدت هویتها در سطح احساسی، این میازماها و انرژیهای مرده باید پاکسازی شوند.


میازما: موانع انرژتیکی و الگوهای بیماری ژنتیکی موروثی که در بدن عموما توسط رفتارهای ایگوی منفی مخرب ایجاد میشوند و توسط استراتژی فریب آرکانی اتحادیه بیگانگان منفی گسترش پیدا می کنند و تقویت میشوند تا نگذارند که سطح انرژی در طول پروسه بیداری افزایش پیدا کند. وقتی که یک سیاره یا تعداد زیادی از انسانها مدام با خودشان در جنگ باشند، رفتارهایی مثل قتل، نسل کشی، تجاوز، نفرت،خشم و هرگونه رفتار منفی فاسد، باعث ایجاد حجم عظیمی از بیماری انرژتیک _ روحی میشود که یک انرژی سیاه و چسبنده ای شبیه به قیر است و در لایه های انرژتیک بدن رسوب می کند و باعث انواع مشکلات فیزیکی و روانی میشود و مانند آسیب به شبکه های انرژیست، و روی انسانها و سیاره از لحاظ فیزیکی، ذهنی، احساسی و روحی تاثیر مخرب میگذارد.


با انجام پاکسازی احساسی و حذف سموم عاطفی، سموم فیزیکی بدن هم آزاد میشوند. اینجاست که نقش بدن عنصری مشخص میشود. کالبد عنصری اساسا یک آگاهی جمعی هست که از آگاهیهای مختلف عناصر تشکیل میشود.  آگاهیهای عناصر فلزی، هسته ای، شیمیایی و معدنی بعددوم.  ارتعاشات بعددوم، قلمروی نیروهای تلوریک هست و بین هسته آهنی سیاره ( بعد اول) و سطح زمین قرار دارد. آگاهیهای عناصر ارتباط نزدیکی با نیروهای تلوریک شبکه الکترومغناطیسی سیاره دارند. موجودات بعدچهارمی با ضربه زدن و تحریک کالبد احساسی، باعث می شوند که شما وارد تجربه هایی مثل بازیهای کارمیک شوید.
این تحریک و ضربه به کالبد احساسی باعث برانگیخته شدن شدید احساسات میشود که عناصر را در بدن تحریک می کند و این مسئله باعث میشود تا شما برای بروز احساسات دست به اعمالی که ظاهرا در جهت حفظ بقا هست بزنید( مثل ذخیره غذای زیاد یا سعی در بدست آوردن پول بیشتر) که از لحاظ روانی به دلیل تمایل به حفظ تراکم قبلی هست. مسئله مهم دیگر اینست که اصرار بر داشتن ارگاسم تحت این شرایط ممکن است باعث رفتارهای خشن جنسی ( شبیه به تجاوز یا سکس اجباری) شود و خشم سرکوب شده هم ممکن است تبدیل به اعمال خشونت آمیز و آسیب شود. این تحریکات به دلیل فعال شدن کدهای بقای کار گذاشته شده در دی ان ای شماست. کدهای ژنتیکی سالها قبل توسط گروههایی از فرازمینیها دستکاری شده اند تا پروسه صعود و تکامل کنترل شود.


نیروهای تلوریک در پاکسازی احساسی چه نقشی دارند؟
نیروهای تلوریک که با آگاهی جمعی عناصر سازنده بدن ما مرتبط هستند، با ایجاد دردها و مشکلاتی در بدن فیزیکی، باعث میشوند تا ما از قسمتهای آسیب دیده کالبد احساسی آگاه شویم. مشکلات فیزیکی پیش آمده در طی پاکسازی احساسی، به این دلیل هست که آگاهی عناصر سازنده بدن، توسط انرژیهای مرده و منفی احساسی، آلوده شده اند. شما به راحتی قادر هستید محل این دردها را در بدن پیدا کنید. در هنگام احساسات عمیق، نسبت به بدن و تغییراتش آگاه باشید تا بفهمید که دردهای احساسی را در کجای بدن فیزیکی نگه داشته اید و سعی کنید بفهمید که این علائم فیزیکی چه چیزی را قصد دارند به شما یاد بدهند.
آگاهی عناصر به دلیل احساسات منفی در بدن گیر می افتند در حالیکه باید در بدن چرخش کنند و به جایگاه خود در ناحیه نیروهای تلوریک برگردند. انباشت احساسات منفی در بدن باعث گیر افتادن عناصر در یک ناحیه از بدن و قطع شدن مدار جریان نیروهای عنصری می شود که باید بین بدن و زمین مدام جابجا شوند، و نتیجتا باعث انواع بیماریها مثل تومور، سرطان و …. میشود. پس ریشه این بیماریها، احساسات هست و دلیل تاکید زیاد بر پاکسازی احساسی همین مسئله هست.
تنظیم احساسات یعنی اینکه قادر باشیم تا به تجربیات مختلف زندگی، با احساسات متعادل و رفتارهای سالم پاسخ بدیم. هدف از این کار، کاهش و حذف آسیب به خود است که این آسیب ها در واقع بر اثر کمبود کنترل بر روی واکنش های لحظه ای بوجود می ایند.تنظیم احساسات، فرآیندی هست که طبق آن، مهار و کنترل یک وضعیت یا رفتار در موقعیتی خاص انجام میشود. برای مثال در تجربیات ذهنی و درونی ( احساسات), پاسخهای ادراکی( افکار), پاسخهای روانی مربوط به احساس ( برای مثال ضربان قلب یا فعالیت هورمونی)، و رفتارهای مربوط به احساسات ( مانند تجربیات یا رفتارهای فیزیکی). عملا تنظیم احساسی یعنی تمایل به تمرکز بر روی یک فعالیت یا توانایی سرکوب رفتارهای مخرب و مضر بر حسب اراده و انتخاب فرد. روزانه به شکل مداوم ما در معرض طیف وسیعی از محرکهای احساسی قرار می گیریم.  واکنشهای احساسی کنترل نشده یا شدید و مخرب به چنین محرکهایی میتواند باعث ایجاد اختلال در یک سری از عملکردهای اجتماعی شود. بنابراین باید تنظیم احساسی را در همه مواقع انجام دهیم. به طور کلی، عدم تنظیم احساسی یعنی عدم توانایی در کنترل تاثیرات محرکهای احساسی نسبت به کیفیات منفی افکار، اعمال و تعاملات. افرادی که از لحاظ احساسی تنظیم نیستند، عموما یک سری پاسخ هایی را بروز میدهند که در آنها عدم تطابق بین اهداف، پاسخ ها و حالتهای واکنشی آنها، و انتظاراتی که محیط بیرون از آنها دارد، دیده میشود.اساسا این مسئله از طریق ایجاد «عدم تطابق ادراکی» بوجود می آید که باعث ایجاد اختلال در سیگنال‌های ذهنی و احساسی میشود. به عنوان مثال، ارتباط چشمگیری بین عدم تنظیم احساسی و علائم افسردگی، خشم، مشکلات تغذیه و سوء مصرف دارو و مواد موجود دارد. وقتی که ذهن ما مدام درگیر یک سری تهدیدات نسبت به زندگی شود، به راحتی توسط نقاط کور ایجاد شده توسط ترسها مورد نفوذ و کنترل قرار می گیریم. به این حالت ذهنی، «اسارت و رنج ذهنی» گفته میشود. به دلیل همین حالتهای ترس و اضطراب همیشگی، مهارت های تفکر انتقادی، عملکردهای اجرایی و تنظیم احساسی که به ما کمک می کنند تا مشکلاتمان رو حل کنیم، آسیب میبینند. و نتیجتا با وجود این ترسها در ذهن ، قادر نخواهیم بود تا با چالش ها مواجه شویم و مشکلات را بخوبی حل کنیم.اساسا غلبه بر ترسها مهمترین تمرین و درس هست، که باید بتوانیم کنترل را بر ذهن بدست آورده و در واقع بازیابی کنیم. بنابراین غلبه بر ترسها در واقع کلیدی هست برای اینکه بتوانیم کارگردان زندگی خود باشیم، و همینطور بتوانیم آزادی ذهنی، احساسی و روحی و روانی داشته باشیم و یک زندگی بدون رنج را تجربه کنیم. ما باید سعی کنیم مشخص کنیم که چه انتخاب هایی داریم و داشتیم، و اگر در گذشته تصمیماتی گرفتیم و انتخاب هایی داشتیم که اشتباه بوده اند، باید آنها را اصلاح کنیم، و بتوانیم در محیط اطراف و شرایط زندگی تغییراتی بدهیم تا بتوانیم حس امنیت و آرامش را در زندگی بوجود بیاوریم. این مسئله ایجاد حس امنیت و آرامش در زندگی ما و تشخیصش، میتواند شامل « حذف افراد یا موقعیتهایی از زندگی ما باشد که رفتارهای مخرب و آسیب زننده دارند » و این میتواند خیلی به تغییر در شرایط زندگی کمک کند. وقتی به تدریج موفق به انجام این تنظیم احساسی میشویم، امنیت درونی افزایش پیدا کرده و اعتماد شکل می گیرد، و میفهمیم که ما واقعا منابعی را در درونمان داریم که میتوانیم از طریق اونها کاملا احساس امنیت و آرامش کنیم.
بیشتر افراد از تاریکی موجود در «ادراکات ترس محور» ناآگاه هستند، و نمیدانند که تصمیماتشان را تحت تاثیر قرار داده و باعث میشود که به کنترل آگاهانه آنها و اختیار و اراده آنها در عملکردهای اجرایی که اساسا باید به آنها کمک کند تا در مراحل و موقعیت های مختلف زندگی درست عمل کنند، آسیب میزند. اگر فردی دیسیپلین و انضباط شخصی نداشته باشد و بر فرآیندهای ذهنی کنترلی نداشته باشد، این مسئله باعث میشود تا توانایی او برای تفکر مستقل ضعیف شده و نتواند بر روی زندگی اراده و کنترل داشته باشد. نتیجتا زندگی او از کنترلش خارج شده و قادر به تنظیم احساسی نخواهد بود و مهمتر اینکه نمیتواند افکار و اعمالش را مورد بازبینی و رصد قرار دهد. 


 مهم:
وقتی فردی از پذیرش مسئولیت در قبال افکار و اعمالش خودداری می کند، افکار و اعمالش توسط ترسهایش کنترل میشوند، و براحتی توسط افراد و نیروهای سلطه گر مورد نفوذ و کنترل قرار می گیرد.
مسئله مهم اینست که وقتی فرد به شکل مداوم تحت افکار ناشی از ترس باشد و نتیجتا کنترل آگاهانه و عملکرد اجرایی او ضعیف شود، این مسئله باعث میشود که عملکردهای مغزی و فرآیندهای ذهنی او به مرور زمان ضعیف شده و شبیه کسی میشود که مغز او به دلیل یک حادثه دچار آسیب شده است. وقتی افکار ناشی از ترس، حل نشوند، میتوانند باعث خیلی اختلالات روانی شوند، مثل عدم توانایی در یادگیری و نقص توجه و تمرکز، و نتیجتا حملات روانی و یا نفوذ نیروهای تاریکی. عدم توانایی در یادگیری، باعث میشود فرد نتواند اعمال و رفتارش را در جهت رسیدن به نتایج دلخواهش در زندگی، تطابق داده و تنظیم کند. و این به معنی عدم توانایی در ارزیابی و سازماندهی اطلاعاتی هست که اساسا باید به فرد کمک کنند تا به شکل صحیحی محیطش را سنجیده و به شکل صحیح و موثری به عوامل محیطی پاسخ و واکنش نشان بدهد.
فرکانس ترس در واقع یک فشار سمی هست که آثار مخربی بر رفتارها و سیستم عصبی و ساختار شیمیایی مغز می گذارد و در نتیجه باعث ضعیف شدن لوب جلویی مغز شده و فرآیندهای ذهنی را مختل می کند. بنابراین بسیار مهم است که متوجه باشیم افکار ناشی از ترس به شدت سمی هستند، و این افکار و باورهای منفی باعث انحراف ادراک و ایجاد عدم توانایی در یادگیری میشوند.
تنها راه انجام پاکسازی احساسی، رسیدن به سطوح بالاتر آگاهی هست.  پروسه آشنایی با چاشنی ها و تریگرهای احساسی و پیدا کردن دلایل دردها و مشکلات احساسی از طریق توجه به همه جنبه های شخصی و افزایش آگاهی نسبت به فیزیک، ذهن، احساسات و روح انجام میشود.

 «« بسیار مهم»»

Psycho-emotionalرابطه احساس و روان:
احساسات »»» افکار »»» اعتقادات
با این مفهوم میشود هر نوع فعل و انفعالی که یک شخص با احساسات درونی یا بروز احساساتش دارد را توضیح داد. بیشتر افراد کیفیتی از احساسات را تجربه می کنند که اساسا از نوع افکار آنها نشأت می گیرد. مضمون و محتوای این افکار هم در حوزه سیستم اعتقادات شخص نگهداری میشود و نتیجتا کیفیت احساسات و رفتارها توسط اعتقادات فرد دیکته میشوند. پس نتیجه می گیریم که احساسات رابطه مستقیمی با اعتقادات دارند و اگر اعتقادات از طریق بالا بردن آگاهی در همه زمینه ها ترمیم شوند، احساسات هم پاکسازی خواهند شد. پس بسیار مهم است که از نوع احساساتمان وقتیکه در مورد مطلب خاصی یا شخص خاصی فکر می کنیم، آگاه باشیم. اساسا وقتی قادر شویم تعامل روانی بین روابط احساسی با هر نوع از محرکهای درونی یا بیرونی را درک کنیم، در این شرایط میتوانیم ارتباط بین افکار و احساسات را بفهمیم. این مسئله ما ر ا قادر می کند تا به مرحله بعدی خودآگاهی برسیم و باعث میشود بتوانیم منشأ افکار را پیدا کنیم و تصمیم بگیریم که چه نوع ارزشگذاریی روی آنها انجام دهیم. این مسئله باعث مشخص شدن سیستم اعتقادی ما شده که مسئول انگیزه های درونی ماست و رفتارها و اعمال ما را شکل میدهد. وقتی آگاهی احساسی- روانی را از طریق مشاهده و کنکاش گسترش بدهیم، قادر میشویم تا همزمان تغییراتی در حالتهای ذهنی و ذهن ناخودآگاهمان ایجاد کنیم. و تغییرات در حالتهای ذهنی و افکار درونی، رفتارهای بیرونی و عکس العمل های فیزیکی ما را تحت تاثیرات مثبت قرار میدهند و باعث میشوند پاسخهای احساسی ما به محیط اطراف منطقی تر و معقولانه تر شود.


دفاع در مقابل حملات روانی شامل چه چیزهایی میشود؟
_ تسلط بر انرژیهایمان با درک و شناخت نیروی شخصی و آناتومی مولتی دایمنشنال بدن
_ ساخت و یکپارچه کردن مدل سیستم چهار کالبدی: اتصال لایه های فیزیکی – احساسی – ذهنی – روحی.
_ تقویت یکپارچگی این کالبدها که تداوم اتصال با نور درون رو بهمراه دارد.
_ درک و فهم نیروهای قطبیت که به عنوان جفت های متضاد وجود دارند.
_ داشتن یک ارزیابی صحیح از دنیای فیزیکی که درش هستیم تا متوجه مسائلی که با آنها برخورد می کنیم باشیم.
_ یاد بگیریم تا انضباط فکری داشته باشیم تا توجهمان را به هر چیزی معطوف نکنیم و بر تمرکز و انرژی کنترل داشته باشیم.
_ تسلط بر وضعیت خنثی و آگاهی لحظه حال.

اصول اساسی جنگ افزارهای روانی:
جنگ افزارهای روانی در واقع شامل انواع تکنیک های نفوذ و فریب هستند، مثل گسترش شایعه و ترس، برای القا یا اجبار باورها و عقاید در جهت دستیابی به اهداف استراتژیک. این جنگهای روانی، اقدامات طراحی شده ای هستند که برای انتقال اطلاعات و شاخص ها به افراد طراحی میشوند تا احساسات، انگیزه ها و منطق و تفکر عینی آنها را تحت تاثیر قرار داده و نهایتا باعث کنترل دولتها، سیستم ها، گروهها و افراد شوند. شایعه در واقع اطلاعاتیست که عینی و واقعی نیست و برای ایجاد تاثیر احساسی یا ترس و استرس و نه یک پاسخ منطقی به اطلاعات طراحی میشود. شایعه از روش های مختلف مثل نقاشیها و تصاویر، انیمیشن، پوستر، فیلمها، برنامه های رادیو تلویزیونی و اینترنت پخش میشود و یک مکانیزم روانیست که عقاید فرد را نسبت به یک موضوع خاص عوض می کند و هدفش انحراف و ایجاد یک اجماع و توافق به الگوهای مشخص برای دستیابی به اهداف استراتژیک هست. طراحان شایعه معمولا ناشناخته می مانند و حتی افراد متوجه نمیشوند که کل برنامه، یه طرح کاملا محاسبه شده هست.
سان تزو، یکی از استراتژیست های ارتش چین میگوید: بهترین حالت پیروزی در جنگ، حالتی هست که شما نیازی به جنگهای واقعی در میدان جنگ ندارید. بنابراین، تاکتیک‌های جنگ روانی به شکل ابزارهایی برای انسانهای خودمحور و مادی طوری بکار گرفته میشوند که آنها را در جایگاه های قدرت تحریک می کنند تا در حوزه های تجارت، روابط فردی، اجتماعی، داخلی و خارجی و حوزه سیاسی- اجتماعی، دست به سواستفاده و بهره کشی بزنند.


انواع تاکتیکها:
۱_ ایجاد ترس
۲_ ایجاد تفرقه و آشفتگی
۳_اخلاق زدایی ( تخریب اصول اخلاقی)
۴_ ایجاد بی تفاوتی 
۵_ غرق کردن انسانها در امور مادی


القای ترس:

هدف این تاکتیک، ایجاد بیشترین ترس و وحشت در ذهن افراد هست، تا با هم متحد نشوند و در عوض ناتوان و ضعیف بمانند. برای اینکه این وضعیت ترس را به شکل دائمی در افراد ایجاد کنند، از روشهایی برای ایجاد نگرانی برای بقا و زنده ماندن استفاده میشود که باعث بروز واکنشهایی مثل « پاسخ جنگ و گریز » در سیستم عصبی و مغز میشود که این پاسخ در واقع یک واکنش فیزیولوژیکی است که جانوران در پاسخ به ادراکاتشان نسبت به موقعیت‌های خطرناک و حمله و یا در اقدام برای نجات خود نشان می‌دهند. این واکنش اول بار توسط والتر برادفورد کانن توصیف شد. در نظریه او، جانداران نسبت به تهدیدات، با مجموعه‌ای از ترشحات در کل دستگاه عصبی سمپاتیک پاسخ می‌دهند، که این واکنش، دلیل اصلی جنگ یا گریزشان می‌شود. به تدریج این مسئله باعث ایجاد آسیبهای جدی به سلامت ذهنی افراد شده و سیستم ایمنی بدن را از کار می اندازد و باعث ایجاد بیماری و عدم تعادل ذهنی میشود.


ایجاد تفرقه و آشفتگی:
با ایجاد تفرقه و جدا کردن انسانها از هم به روشهای مختلف باعث میشوند تا به گروههای کوچکتری تقسیم شوند و در این حالت هست که کنترل آنها راحتتر میشود. وقتی انسانها را به گروههای کوچکتری تقسیم کردند، سپس به عوامل اتحاد و یکپارچگی آنها حمله می کنند و سعی می کنند با ایجاد ترس و دادن اطلاعات غلط انسانها را دچار سردرگمی و آشفتگی کنند تا انسانها متوجه نشوند که کدام مسیر درست است و به چه کسی باید اعتماد کنند و چه انتظاراتی باید داشته باشند.
خیلی وقتها، ما در حال تجربه و درک کالبد احساسی آگاهی جمعی انسانها هستیم یا ممکن است در حال درک تحرکات و گذارهایی در کالبد سیاره ای در طول چرخه صعود باشیم. یا ممکن است گاهی اوقات پالس های کنترل ذهنی که به شکل امواج الکترومغناطیسی فرکانس پایین از سمت تجهیزات الکترونیکی و رسانه های جمعی  ساطع میشوند را دریافت کنیم. در این شرایط، بدن به این جریان های الکترومغناطیسی کنترل ذهن زیست_ عصبی واکنش نشان میدهد، یا تغییراتی را که در حرکت های امواج مغناطیسی بوجود می آید را درک می کنیم که ممکن است حتی در حالتهایی این ادراکات را داشته باشیم که هیچ فرم فکری آگاهانه ای در اون لحظه نداریم. در این شرایط خیلی از افراد نمیتوانند چیزی که واقعا در درونشان حس می کنند را توصیف کنند. در این شرایط بهتر اینست که سعی کنیم چیزی که حس و درک می کنیم را با کلمات بیان کنیم، حتی اگر هیچ معنی منطقی برای ما  نداشته باشد و سعی کنیم آن احساس را تبدیل به یک سمبل کنیم تا بهتر بتوانیم شناسایی کنیم. وقتی موفق شویم آگاهی درونیمان را نسبت به نوع احساساتی که در درونمان حس می کنیم افزایش بدهیم، و بفهمیم که منشا این احساسات کجاست، خیلی راحتتر میتوانیم آنها را شناسایی و حذف و ترمیم کنیم تا نتوانند روی بدن و آگاهی ما تاثیر منفی داشته باشند.
اساسا تا موقعی که این احساسات را شناسایی نکنیم و نتوانیم یک نوع کیفیت مشخص را در درک این احساسات شناسایی کنیم و ارتعاشات انرژی که به بدن ما وارد میشود را آگاهانه درک و مشاهده کنیم، نمیتوانیم تاثیرات منفی آگاهی جمعی یا امواج کنترل ذهن سیاره ای را حذف و خنثی کنیم. مسئله مهم اینست که در حال حاضر حجم بالایی از تروما و آسیب احساسی به سطح کالبد آگاهی جمعی انسانها و سیاره آمده است و خیلی از انسانها فرکانس این آسیب ها را جذب می کنند و فکر می کننذ مربوط به خود آنهاست و مسئله برای آنها شخصی میشود، در حالیکه اصلا ربطی به آنها ندارد. پس مهم است که بتوانیم این احساسات منفی را شناسایی کنیم.
با بودن در حالت خنثی و بدون قضاوت، به لحظه حال دسترسی پیدا می کنیم. اساسا وقتی کنترل کنندگان میتوانند روی ما کنترل و قدرت داشته باشند که ما در حوزه فرکانس کاری آنها قرار بگیریم. در واقع وقتی از حالت تعادل خنثی و مشاهده کننده خارج میشویم و درگیر بازیهای قطبی ذهنی و احساسی میشویم، در حوزه فرکانس کاری آنها قرار می گیریم. وقتی ما در لحظه و حال باشیم و بدون موضع گیری و قضاوت، صرفا وقایع را مشاهده کنیم، برای کنترل کنندگان خیلی سخت و در واقع غیر ممکن خواهد بود تا بتوانند روی ما نفوذ کنند. 
کنترل کنندگان هیچ گونه دسترسی به آگاهی لحظه حال و اکنون ندارند.
پس این مسئله در واقع یکی از اسرار و رموز خارج شدن از کنترل ذهنی بیگانگان هست. و دلیل این مسئله اینست که آنها اساسا درکی از این حالت خودآگاهی و تمرکز درونی و اتصال به منبع ندارند و این حالت ذهنی کاملا خارج از حوزه کاری آنهاست. وقتی ما موفق شویم که از طریق مشاهده بدون قضاوت و موضع گیری به تعادل انرژتیک دست پیدا کنیم، به جای کنترل کنندگان یا همان عوامل اتحادیه بیگانگان منفی یعنی آرکانها و رپتایلها، نیروهای بالاتر و برتر به ما دسترسی پیدا می کنند و باعث میشوند تا صلح و آرامش وارد شود. همیشه بیاد داشته باشیم که « ترس» باعث میشود درهای نور الهی بسته شده و کنترل کنندگان به این مسئله به خوبی آگاه هستند و از طریق ترس ما را کنترل می کنند.

همچنین چک کنید

ستاره کریستالی

در ژانویه ۲۰۱۳، سیاره ما به زمان بازگشت آگاهی Christ ( که عیسی مسیح هم …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: