دوشنبه , مهر ۲۹ ۱۳۹۸
خانه / مقالات / ورای شاهانه

ورای شاهانه

متن مستند ورای شاهانه: 
[دروازه انرژی هوشمند به سوی ابدیت هوشمند ، در ساعت مقرر، باز می شود، در هر شرایطی..-قانون وحدت-]
{باشد که حقیقت همه جا نگهدارم باشد.  ریگ ودا}
آزادی بار سنگینی است. تکلیفی بزرگ و عجیب که بر دوش روح است. ساده نیست. هدیه ای نیست که داده شود، بلکه یک انتخاب است. انتخابی دشوار…راه به سمت بالا و نور است. اما رهرویی که بارش سنگین است، شاید هیچ گاه به پایان نرسد. انسان با اشتباهات متوالی اش به حقیقت دست نیافتنی نزدیک می شود. گرفتاری ما را دچار می کند، نه برای اینکه غم بیاورد، بلکه تا هوشیاری بیاورد، و نه برای آنکه اندوه بیاورد، بلکه تا خردمندمان سازد. هر کجا قدم بگذارید، نیاز است اشتباه کنید. این شرط اساسی زندگی است که باید هویت خودتان را نقض کنید. هر موجودی که زندگی می کند در مقطعی بایستی این کار را بکند. این همان اوج تاریکی است. شکست خلقت. نفرینی که در کار است، و از زندگی تغذیه می کند، در همه جای جهان. بزرگترین اشتباهی که انسان متفکر می تواند مرتکب شود این است که نسخه خاصی از تاریخ را واقعیت مطلق بپندارد. تاریخ توسط مشاهده گرانی ثبت می شود که هیچ یک بی طرف نیستند. این تغییر است، تغییری دائمی و گریزناپذیر، که عامل مسلط در جامعه امروز است. بی آنکه جهان را آنطور که هست، و آنطور که خواهد بود در در نظر آوریم، نمی توانیم هیچ تصمیم عاقلانه ای بگیریم. اکنون غم انگیزترین جنبه زندگی این است که دانش اندوزی علم سریع تر از خرداندوزی جوامع است. هر نسلی خودش را هوشمندتر از نسل قبل می پندارد، و نیز خردمندتر از نسل بعد. بشر حیوان غیرطبیعی است. کودک عصیانگر طبیعت. و بیشتر و بیشتر علیه دست خشن و بی ثبات طبیعتی که پرورانده اش می شورد. مهم نیست چه می کنی، وقتی هر چیزی که لمس کنی تغییر می دهی و شبیه خودت می کنی. مفهوم حقیقت از جهان رخت بربسته، و دروغ جای تاریخ را گرفته. تنهایی و بی کسی دردی فراتر از تحمل بشر است. برای موجودات کوچکی مثل ما آدمها، وسعت جهان بی کران تاب اوردنی نیست.. مگر با عشق..

اوپنهایمر: دو نفر خندیدند.. دو نفر گریستند..بیشترشان ساکت بودند.. سطری از متن مقدس هندو، بهاگاوادگیتا به یاد می آورم، ویشنو، دارد شاهزاده را متقاعد می کند که باید وظیفه اش را انجام دهد. و برای تحت تأثیر قرار دادنش، به پیکر چند دست بدل می شود.. حالا من مرگ شده ام.. نابودگر جهان ها..
دیوید ویلکاک: هنگامی که آزمایش اتمی ترینیتی انجام شد، و رابرت اوپنهایمر گفت قبلا اینکار را انجام داده ایم، او از موضع یک مطلع سخن می گفت. در متن باستانی هندو، بهاگاوادگیتا، اشاره ای هست به یک رعد آهنی، که نورش نور هزار خورشید است، و توصیفاتی از بیماری ناشی از تشعشع، فیل هایی که جیغ می کشند و می میرند، تیرگی هایی که پس از انفجار که روی زمین برجا مانده اند! اکنون در عصر هسته ای همه این ها مسائلی آشنا هستند. همان فرهنگ باستانی که استفاده از سلاح اتمی را توصیف کرده، اموری مثل سفینه های ضدجاذبه که بدون هیچ صدایی در هوا پرواز می کنند و نامش ویمانا است را توصیف کرده است. این سفینه می توانسته از یک کوه مستقیما عبور کند، و از یک نوع سلاح اشعه ذره ای بهره می گرفته است.

شما همچنین در این فرهنگ موجوداتی شبیه انسان می بینید که بزرگتر از ما انسانها هستند و پوستشان آبی است، مثل کریشنا، و قدرت های مافوق بشری دارند. و به علاوه، موجودات عجیب خزنده ای می بینید به نام راکشاز، که به رمز، مار خوانده می شده اند. این موجودات بوضوح طبیعت خزنده دارند. این مسأله انقدر عمق دارد که حتی امروزه معابدی در هندوستان می بینیم که در آنها تصاویر افرادی دیده می شود که ناگاس خوانده می شوند. اینها بالا تنه انسانی دارند اما از سینه به پایین پیکرشان مار است! همه این مسائل هنگامی ارزش پژوهشی بیشتری می یابد که به این واقعیت نگاه کنیم که ظاهر و کارکرد یک بمب هسته ای آنطور که می دانیم و می شناسیم، کاملا و با جزئیات در متون هندو ثبت شده است! بنابراین اوپنهایمر اگاه بود که این سلاح هیاهویی برانگیخته که قبل از آن دیده نشده است! تا قبل از هیروشیما و ناکازاکی، دانشمندان ستاره بودند، توماس ادیسون، الکساندر گراهام بل، مارکونی، تسلا. اینها ستاره  بودند، و کسانی که زندگی ما را اینقدر هیجان انگیز کردند، و ما را از وضعی بدوی که در آن برای حفظ غذا مجبور بودیم از جعبه یخ و خاک اره استفاده کنیم به وضعی رساندند که حالا یخچال برقی و لامپ های برقی داریم و می توانیم شب ها هم مطالعه کنیم. و می توانیم افکار را بدون سیم و کابل با رادیو مخابره کنیم و در نهایت حتی تصاویر را از طریق تلوزیون. حیرت آور بود، سفر با راه اهن میان قاره ای، و همه چیزهایی که قبلا هرگز ندیده بودیم. اتومبیل شخصی بدون نیاز به اسب.. و بعد ناگهان انفجار هسته ای نشان می دهد که فناوری به یک دیوار سنگی برخورده است!
دیگر نمی توانستیم مطمئن باشیم که اسباب بازی هایمان لزوما وسیله روشنی ما هستند، و حالا می توانستند ابزار نابودی مان هم باشند. 
کوری گود: استفاده از این سلاح های هسته ای مثل علامت و نشانه ای بود به برخی نژادهای فرازمینی در منطقه ما در کیهان. پالس انرژی اولیه که در یک انفجار هسته ای بوجود می آید، انرژی ساطع می کند که در بافت فضازمان بازتابانده می شود. تمام ستارگان، و تمام سیارات از طریق رشته ها و تارهای الکترومغناطیسی متصل اند. دانشمندان این اتصالات را شبکه کیهانی نامیده اند. مثل یک تارعنکبوت عظیم می ماند که در سراسر گیتی تنیده شده است. هنگامی که یک انفجار هسته ای رخ می دهد، بازخوردی در شبکه کیهانی ایجاد می کند. این یک مشکل است، زیرا، نه تنها فرازمینیان از طریق این شبکه کیهانی ارتباط برقرار می کنند، بلکه از طریق آن از ستاره ای به ستاره دیگر سفر می کنند. بنابراین وقتی ما این سلاح ها را منفجر کردیم، در واقع سیگنالی فرستادیم که می گفت نه تنها به سطح خاصی از فناوری رسیده ایم، بلکه به سطح خاصی از پیشرفت روحانی نرسیده ایم!

د و: صحبت های کلیدی اوپنهایمر مشخص می کند که او نمی دانسته اثر انفجار بمب هسته ای چه خواهد بود. هنگامی که آزمایش ترینیتی را انجام دادند آگاه نبودند که آیا این انفجار یک واکنش زنجیره ای به بار خواهد آورد که می تواند کل زمین را نابود کند، یا نه! و بااین حال آنها به این کار دست زدند چون باور داشتند این سلاح تنها راه پایان دادن به جنگ جهانی دوم بوده است. هدف، وسیله را توجیه کرد! 
جوردن سازر: با توجه به قدرت و شدت این فناوری، ما هیچ گاه نمی توانیم در سطوح آگاهی پایین، این قدرت مهیب را کنترل کنیم. وقتی ما آگاهی فردی مان را افزایش می دهیم، این امر در اجتماع بازتاب پیدا می کند. این قانون «مطابقت» است. «همانی که بالاست، پایین هم هست». پس وقتی شما به عنوان یک فرد آگاه تر می شوید، آگاهی جامعه هم افزایش پیدا می کند. و وقتی هریک از ما خودش را آگاه‌تر می سازد، اجتماع هم آگاه‌تر می شود.
د و: نفوذی های متعددی با زمینه های نظامی و شرکتی معتبر اطلاع داده اند که سفینه های فرازمینی برفراز تأسیسات موشک های هسته ای ظاهر شده اند و کاملا آنها را از کار انداخته اند. 
(دادگاه) ابتدا می خواهم اتفاقی را که در مارس 1967 تجربه کردم را شرح دهم. در آن زمان من ستوان یکم نیروی هوایی ایالات متحده بودم و در پایگاه هوایی مالمستروم در مونتانا مستقر بودم. آموزش من مربوط به وظایف افسر لانچ موشک بالستیک بین قاره ای «مرد کوچک» یک بود. ما کنترل عملیاتی ده موشک هسته ای «مرد کوچک» را برعهده داشتیم. عصر 24 مارس 1967، هنگامی که فرمانده من طبق برنامه در استراحت بسر می برد، دو تماس دریافت کردم. اولین تماس گزارش مشاهده اشیای پرنده نورانی برفراز تأسیسات بود.
دن ویلیس: خوب آنها برفراز سیلوهای هسته ای معلق بودند، و چیزی که بود، آنها به سیلوها حمله نکردند، فقط سیلوی کاپیتان رابرت را خاموش کردند که هشت موشک بالستیک قاره پیما داشت، و همه شان یکی پس از دیگری از کار افتادند! این سیستم ها از پشتیبانهای سه لایه اضافه بر سازمان برخوردارند! نگهبانان  سلاح هایشان آماده بود و یک بشقاب پرنده قرمز درخشان بالای سیلو در پرواز بود. سپس یوفو شصت مایل تا پایگاه بعدی پرواز کرد و موشک های هسته ای آنجا را هم از کار انداخت! این اتفاق بیش از یک بار افتاده است. در بنت واترز در انگلستان هم رخ داده است.
آنچه بیشتر مردم نشنیده اند را من از دو نفوذی به نام های باب دین و پیت پیترسون شنیده ام. هر دوی آنها مستقلا به من گفته اند که در سال ۱۹۹۰ تمام کلاهک های جنگی موجود در ایالات متحده و شوروی سابق ذوب شدند، به لحاظ رادیواکتیو بی اثر شدند، و حتی خود موشک ها هم پس از پرتاب خط سیر مستقیمی نداشتند! دقیقا در همین زمان که مواد منفجره این موشک های هسته ای درون کلاهک های جنگی ذوب شدند، در بستر یک دریاچه خشک در اورگون شکلی عجیب دیده می شود. 
(ان بی سی) گارد ملی آیداهو با مورد اسرارآمیزی روبرو شده است که خبر اصلی امروز ماست. در طی مأموریت معمول عکسبرداری در ایالت اورگون، جت های ار اف چهار  یک شکل عظیم حک شده در بیابان را کشف کردند که بیش از هزار فوت عرض دارد!
-همه در این باره حرف می زنند. این چیزی است که لرزه بر تن آدم می اندازد!
-این کار زمان و مهارت فوق العاده ای می طلبد! انجام اینکار زمان زیاد و پول زیادی می برد!
-گوشه به گوشه دقیقا یازده و نیم درجه است! دقیقا! و نقاط بیرونی دقیقا ۲۳ درجه فاصله دارند، دقیقا! بی هیچ تفاوتی! 
-و یک مسأله معمابرانگیز دیگر آنکه هیچ رد چرخی نمی بینید، چرخ تراکتور یا ماشین شخم زنی.  هیچ رد تایر یا رد پایی نیست! 
(من والدن کرس از اورگون هستم از ان بی سی نیوز)

د و: واقعیت این است که این همان پدیده «حلقه های کشتزار» است، اما در مقیاسی بزرگتر. آن شکل یک بیانیه نمادین از جانب فرازمینیان بود. یادمان باشد که ماندالا نماد ذهن کیهانی است. نماد خالق. و نماد منشأ جهان و طبیعت هندسی هر آنچه بوجود می آید. بنابراین آنها دارند یک پیام به ما می دهند. می خواهند بگویند قصد دارند اطمینان یابند که ما در مسیر درست برای نائل شدن به آینده مثبتی هستیم که در ۳۵ فرهنگ باستانی مختلف در سراسر جهان وعده داده شده است!
-خانم ها، آقایان، رئیس جمهور ایالات متحده: آیزنهاور: عصر بخیر، هموطنان. در شوراهای دولت، ما بایستی از اکتساب نفوذ و قدرت بی ضمانت توسط مجتمع نظامی صنعتی، چه چنین قصدی باشد چه نباشد، جلوگیری کنیم. احتمال اوج گرفتن فاجعه بار قدرت در جای اشتباه، وجود دارد، و ادامه خواهد داشت! هیچ گاه نباید اجازه دهیم وزن این موضوع بر آزادی های ما و فرایندهای دموکراتیک ما سنگینی کند. نباید چیزی را نادیده بگیریم. فقط یک ملت هوشیار و بادانش، با روش ها و اهداف صلح آمیز، می تواند وجود بافت مناسب در ماشین عظیم نظامی صنعتی بخش دفاع را بیمه کند، تا امنیت و آزادی رشد کند.
لورا آیزنهاور: وقتی راجب صحبت های دیوید آیزنهاور درمورد مجموعه نظامی صنعتی فکر می کنم، مسائل زیادی به ذهنم خطور می کند. در سال ۲۰۰۶ من انتخاب شدم برای سفر به خارج زمین، و گویی این امر مربوط بود به سه سناریوی متفاوت ایجاد کلونی هایی خارج از زمین. و موضوع مورد بحث آن زمان کلونی مریخ بود. هنگامی که ما چنین هشداری می شنویم اما راجب برنامه ها یا دستورکارها یا پیمان های دولت با فرازمینیان نمی شنویم، پس آیزنهاور واقعا قصد داشت چه بگوید؟ مجموعه نظامی صنعتی لایه های فراوانی دارد که اکنون داریم کشف می کنیم، و من قطعا تحقیقات عمیقی برای فهمیدن صحبت آیزنهاور کرده ام. همانطور که بسیاری فهمیده اند و فاش کرده اند، و من نیز در آن عضویت برای مأموریت مریخ فهمیدم، یک برنامه فضایی مخفی وجود دارد. یک دولت تاریک چند لایه ای که بخش های مختلفی دارد… مسائلی که پس از جنگ جهانی دوم پیش می آیند… و نفوذ به دولت آمریکا از طریق پروژه پیپرکلیپ… ام کی اولترا با انشعابات متعددش… بنابراین هشدار آیزنهاور اصولا درباره قدرتی است که در مکان اشتباه قرار دارد، و ادامه خواهد داشت، اگر ما مردم آمریکا قدرت پیدا نکنیم… حس می کردم خیلی از اعضای خانواده من به آن سخنرانی افتخار می کردند، اما من عضوی از خانواده بودم که متوجه لایه هایی شده بودم که در فرایند تعلیم و تربیتم از آنها بی خبر بودم… و به نوعی آنها را در جریان می گذاشتم. بله، قسمت ها و لایه های متفاوتی هست. و در ۱۹۴۷ ان اس ای (اژانس امنیت ملی) چیزی امضا کرد که این امر قانونی شد. قانونی که می گفت می توانید چنین مسائلی را افشا کنید در صورتیکه پیامدهای وسیع نداشته باشند. و ما در این پنجره خاص قرار گرفتیم، خیلی از ما بی آنکه سوگندنامه ای امضا کنیم، آزادی بیان بیشتری پیدا کرده ایم تا این مسائل را افشا کنیم. به این دلیل است که آن سخنان آیزنهاور واقعا به جا بود چون در جامعه کنونی مصداق دارد. آن هشدارها چیزی است که ما اکنون درک می کنیم.
دن ویلیس: در واقع در ۱۹۵۵ و با دولت آیزنهاور شروع شد که به نوعی تسلیم یک پیمان با یک گروه نازی شد… یکی از شاهدان سرتیپ استیون لاوکین بود و در دولت آیزنهاور خدمت می کرد و مطلع بود که او قدرت را به شرکت ها باخته است و این قدرت در محل اشتباهی قرار گرفته… وقتی این پیمان بسته شد نلسون راکفلر کل ساختار عملیات های ام جی ۱۲ سیا (سازمان اطلاعات مرکزی) را بازطراحی کرد‌‌، بنابراین دولت قانونی ما حالا دیگر در جریان اطلاعات نبود. همچنین آلن دالس را به عنوان ام جی ۱ جانشین کل گروه ام جی ۱۲ ‌ کردند که در اصل توسط ترومان ایجاد شده بود، که  دالس در نفوذ نازی ها نقش بزرگی ایفا کرده بود! وقتی این اتفاق افتاد همه عملیات های مهندسی معکوس که در پایگاه نیروی هوایی پترسون در اوهایو انجام می شد به منطقه ۵۱، پایگاه اس ۴ منتقل شد. وقتی آیزنهاور تلاش کرد منطقه را بررسی کند و به وی اجازه دسترسی ندادند متوجه شد که کنترل را از دست داده است. می دانید او یک ژنرال چهارستاره بود و بسیار خشمگین شد! تهدید کرد که منطقه ۵۱ را توسط واحد ارتش کلرادو تصرف خواهد کرد! این شد که اجازه دادند دو مأمور از محل گزارشاتی تهیه کنند، و آنچه دیدند این بود که چندین سفینه آلمانی و فرازمینی در حال مهندسی معکوس بودند!
جوردن سازر: یکی از روش هایی که نازی ها قبل از جنگ جهانی دوم فناوری پیشرفته شان را بدست آوردند، استفاده از یک فرد کانال کننده اطلاعات، به نام ماریا اورسیک بود. ماریا اورسیک پیام های تلپاتیک از جانب فرازمینی هایی کانال می کرد که برای ساخت سفینه های ضدجاذبه طرح ها و شماتیک هایی ارائه می دادند. ماریا اورسیک این اطلاعات را برای جامعه مخفی «وریل» در آلمان کانال می کرد. بعدها جوامع مخفی آلمانی از این اطلاعات استفاده کردند و سفینه های بسیاری ساختند. آنها بیشتر بر برتری کیفی تمرکز داشتند تا کمیت. آنها می خواستند فناوری پیشرفته تری داشته باشند و نه تعداد بیشتری تانک و سرباز. آنها داشتند جنگ زمینی در اروپا را می باختند اما در عین حال مشغول دستیابی به فناوری پیشرفته تر بودند، و قبل از جنگ جهانی دوم و در حین آن، به منظور حفاظت از آن فناوری آن را به انتارکتیکا منتقل کردند.
ک گود: در اواخر دهه ۳۰ نازی ها یک گروه تحقیقاتی به عمق انتارکتیکا فرستادند و مسائل بسیار جالبی کشف کردند. آنها منطقه ای زیر یخ ها یافتند که به دلیل گرمای جئوترمال آتشفشانی ایجاد شده بود. ۳ مایل یخ بود، و یخ چند هزار پا بالای سطح زمین بدلیل این حرارت ذوب شده بود، و بقیه یخ مثل عایق عمل می کرد، چیزی شبیه اثر خانه های برفی اسکیموها. و گنبدی که شکل گرفته بود بدلیل حرارت بزرگتر می شد و یخ آب می شد، و این یخ را سر می کرد و باعث حرکتش می شد. اما زیر این مناطق، مکان هایی وجود داشت که برای ایجاد پایگاه های زیردریایی فوق العاده مناسب بودند. بنابراین نازی ها نه تنها این پایگاه ها را ساختند، بلکه با پیشروی در برنامه فضایی شان، یک مرکز فضایی عظیم نیز ایجاد کردند. وقتی این مرکز فضایی ایجاد شد و نازی ها آن را به آمریکایی ها واگذار کردند، آمریکایی ها شروع کردند به ایجاد پایگاه های تحقیقاتی بیشتر و بیشتر در انتارکتیکا. در اواخر دهه ۵۰ پیمانی امضا شد که می گفت انتارکتیکا فقط بایستی برای اهداف تحقیقاتی صلح آمیز مورد استفاده قرار گیرد. کاری که ما کردیم این بود که حفره های عظیمی در مناطق مختلف زیر یخ ها ایجاد کردیم و مجتمع های غول آسایی ساختیم. درست مثل «پروژه ایسلند» بود. در دهه ۶۰ بخش مهندسین ارتش ایالات متحده مشغول ایجاد یک پایگاه مخفی موشک های بالستیک قاره پیما در زیر یخ های گرینلند بودند و این پایگاه بسیار پیشرفته بود. به من گفته شده که زمانبندی و روش ساخت این پایگاه بسیار شبیه پایگاههای انتارکتیکا بوده است. شرکت هایی که به این پایگاههای توسعه و تحقیق دسترسی داشتند شروع کردند به آزمایش «ان بی سی»، یعنی آزمایش هسته ای-زیستی-شیمیایی. که در واقع به معنی کار کردن روی کلون ها، و کار با ترکیبات شیمیایی گوناگون برای تأثیر بر روان یا فیزیولوژی انسانها بود. بنابراین برنامه های بسیار بسیار تاریک علمی در انتارکتیکا ایجاد شد و تا به امروز ادامه دارند… یکی از بزرگترین مسائلی که کابال نمی خواهد ما بدانیم وجود این پایگاههای توسعه و تحقیق و جرایم و جنایت های وحشتناک علیه بشریت در این پایگاهها است.

ویلکاک: در ۹ دسامبر ۲۰۱۵ ویلیام تامپکینز کتاب فوق العاده اش «منتخب فرازمینیان» را منتشر کرد. من در اوایل ۲۰۱۶ از وجود این اثر مطلع شدم اما پس از چند مصاحبه ای که تامپکینز انجام داد با یکدیگر دوست شدیم و دیگر مرتب صحبت می کردیم. داستان وی بسیار جالب است. داستان مردی ۹۳ ساله است که درست پس از آنکه کارش در نیروی دریایی ارتش را شروع می کند، در یک برنامه بسیار سری استخدام می شود که متعلق به بالاترین سطوح دولت ایالات متحده بوده است. در آن برنامه، او شخصا مسئول دریافت اطلاعات از ۲۳ جاسوس آمریکایی مختلف حاضر در برنامه فضایی سری آلمانی ها از جمله پایگاههایی در انتارکتیکا بوده است. 
ویلیام تامپکینز:  یک عامل نفوذی نیروی دریایی به آلمان رفت. حدود ۱۹۳۹ بود. او باورش نمی شد، اما سازمان های بسیار عجیب و گروههای تحقیقاتی مختلفی نه تنها در سراسر آلمان بلکه حتی در کشورهای اشغال شده نیز وجود داشتند! و شگفت انگیز بود که آلمان در حال ساختن سفینه های حیرت انگیزی بود. این وسایل بال یا دم نداشتند. اما ادوات فرود داشتند. برخی مثلثی و برخی مستطیلی شکل بودند. برخی گرد بودند، مثل بشقاب. بنابراین وی که جاسوس نیروی دریایی بود متوجه همه این مسائل حیرت آور در آلمان شد. نکته مهم اینجاست: به جای اینکه در بازگشت به ایالات متحده به سراغ رئیسش برود، مستقیم سراغ فرمانده نیروی دریایی، یعنی فارستال، رفت. از بالا به فارستال گفته می شود برای توجیه عوامل نفوذی، از یک افسر نیروی دریایی استفاده نکند! به او گفته می شود شخصی را انتخاب کند که هیچ گاه به آناپولیس (آکادمی نیروی دریایی) نرفته است. می دانید که تقریبا همه افسران نیروی دریایی، چه فرمانده و چه دریابان، به آناپولیس رفته اند و برای کار در نیروی دریایی آموزش دیده اند! به فارستال گفته می شود تمام کتاب ها، تمام کتابهای موجود در کتابخانه ها، همه کتابهای کالج ها و دانشگاهها، و هر کتابی که روی زمین است، اطلاعات غلط است! اطلاعات غلط! که این مسأله با نفوذ خزندگان دراکو از ۶ هزار سال پیش در جریان است.
ک گود: خزندگان حدود ۶ یا ۷ هزار سال پیش به قدرت رسیدند و شروع کردند به دست بردن و اثرگذاری در جریانات و امور زمین. این موضوع که آنها فناوری های تغییر شکل مختلفی دارند تا ظاهری انسانی پیدا کنند حقیقت دارد. اما معمولا در پایگاههای زیرزمینی در مناطق مختلف زمین هستند، و همچنین منطقه بسیار بزرگی در انتارکتیکا. در ناحیه جنوب شرقی انتارکتیکا غارهای عظیم متعددی وجود دارد که به دلیل انرژی زمین-حرارتی سطح دمای بسیار بسیار بالایی دارند که برای انسان قابل تحمل نیست! مکانی فوق العاده مناسب برای این کلونی های خزندگان است. اینها در اصل شهرهای بسیار وسیعی هستند که میلیون ها خزنده دراکو را در خود جای داده اند!

ویلیام تامپکینز: فرمانده نیروی دریایی، ریکو بارا را انتخاب می کند که یک آمریکایی نبود! او بهمراه خانواده اش به آمریکا آمده بود و اینجا به مدرسه رفته بود و تا سال دوم دبیرستان ادامه داده بود، سپس مدرسه را ترک کرده بود و با درجه ناوی سوم به نیروی دریایی ملحق شده بود و آنجا درجات را طی کرده بود. حالا به فرماندهی رسیده بود. و حالا توسط فرماندهی کل نیروی دریایی انتخاب شده بود تا همه عوامل نفوذی را توجیه کند تا به آلمان برگردند و بفهمند جریان از چه قرار است. به این دلیل که آن فرد هرگز اطلاعات غلطی راجب رشته های فنی جهان دریافت نکرده بود!
جوردن سازر: هر آنچه می آموزیم، در نظامات آموزشی نهادهای حکومتی، بطور خاص طراحی شده است تا ذهن ما را کنترل و از حقیقت دور کند. فیزیک غلط است. پزشکی غلط است. تاریخ غلط است. عمده آنچه در کتابهای آموزشی و درسی می آموزیم، غلط است! و این یک طرح عامدانه و هدفمند است تا نفهمیم چگونه باید حرکت کنیم، تغذیه کنیم، و ندانیم در گذشته و تاریخ چه اتفاقاتی افتاده است، و فناوری واقعا چه کارهایی می تواند انجام دهد! همه این مسائل را اگر حقیقتا بیاموزیم ما را توانمند خواهند کرد و به ما کمک خواهند کرد بدانیم در جهان ما و واقعیت جهان ما چه خبر است!
ویلیام تامپکینز: اگر به سان دیگو بروید و به نورس آیلند نظری بیندازید، ساختمان بلندی خواهید دید. دفتر کار کوچکی در بالای آن ساختمان وجود دارد که دفترکار محرمانه دریاسالار است. عوامل نفوذی و جاسوسها برای تحویل گزارش اینجا می آمدند. اتفاقی که افتاد این بود که دستیار دریاسالار به سربازخانه من آمد، بر شانه ام دست گذاشت، و فقط یک کلمه گفت: «او اینجاست!»ما با اتومبیل به آن ساختمان رفتیم. به دفتر بالای ساختمان رفتیم و وارد اتاق کنفرانس  شدیم. اتاق کوچکی بود. ریکو بارا یک طرف نشسته بود، من یک طرف بودم. و یکی از سه مافوق دیگرم، که هر سه شان هم کاپیتان بودند، حالا دریاسالار دو ستاره شده بود! شگفت آور بود! او تازه از لاکهید برگشته بود، و تازه از مؤسسه اسکریپس برگشته بود! و تازه از شرکت هواپیمایی برگشته بود! عجب! حالا همه عوامل (جاسوسان) را گرد آورده بود، و عوامل در طرف دیگر میز نشسته بودند. بعد دریاسالار همه کارهای عجیب و شگفت انگیز آلمانی ها را افشا می کند! که برای ما بی معنی بود! هشت خانم و سه نفر با تحصیلات دکتری در گروه من بودند. و ما آنچه عوامل می آوردند را جمع بندی و طبقه بندی می کردیم. گاهی عکسهایی بودند، گاهی اوقات دستورالعمل هایی، و چند تا از این دستورالعمل ها حتی به زبان انگلیسی یا آلمانی یا هیچ زبان دیگری نبودند! آنها هیروگلیف (زبان تصویری) فرازمینی بودند! همه اینها را می دیدیم، می شنیدیم و متوجه می شدیم که آلمانی ها چه می کردند! آنها فقط اسناد و مدارک از فرازمینی ها دریافت نکرده بودند! آنها سفینه های فضایی کاملا نوینی از فضایی ها گرفته بودند! آنجا یک سفینه! آنطرفتر یکی دیگر، و باز هم بود! سفینه ها را آورده بودند و افراد را به داخل آنها می بردند و نحوه هدایت آنها را نشانشان می دادند! پس آنها مرا در لابراتوار سری بردند که مشغول طراحی وسایلی بودند که مثل نورسروپ نبودند! بلکه وسایلی بدون بال و دم بودند! فقط یک بدنه است بدون بال و دم، نیمی هواپیما و نیمی فضاپیما!
اولین سفینه های ما زیردریایی های کلاس تهاجمی نیروی دریایی ایالات متحده بودند. ما برنامه هایی را گرد آوردیم که به عمق کهکشان راه یافته بودند! و نه فقط این کهکشان!
ک گود: مجتمع نظامی صنعتی فناوری های زیادی که پس از جنگ جهانی دوم از نازی ها، و از فرازمینیان، دریافت کرده بودند را آزمایش می کردند، و مشغول آزمایشات «اثبات مفهومی» بودند. آنها این فناوری ها را بر روی یک زیر دریایی عادی سوار کردند و آن را به خارج از اتمسفر فرستادند. این اولین باری بود که واقعا موفق شده بودند با استفاده از فناوری الکتروگرانشی، با وسیله ای به خارج از اتمسفر زمین بروند. دلیل اینکه از زیر دریایی استفاده کردند این بود که این وسایل خودکفا هستند و گروه خدمه ای که در آنها خدمت می کردند می توانستند شش ماه یا بیشتر دور از زمین به سر ببرند. به این ترتیب خدمه همه تدارکات را بهمراه داشتند، و به لحاظ روانی قادر بودند در آن فضای تنگ و بسته زمان زیادی را بگذرانند. سپس منابع مالی برای ساختن ناوگانهایی از این زیردریایی های فضاپیما فراهم شد، سفینه های بلند سیگاری شکل! طول برخی هزار متر بود، و با سوار کردن قسمت هایی می توانستند آنها را بلندتر هم بکنند. این قسمت ها طراحی معین داشتند، درست مثل زیردریایی های مدرن. می توانستند بدنه را تقطیع کنند و قسمت هایی را کم و زیاد کنند. مثلا قسمتی برای سه یا چهار ماه به عنوان لابراتوار و برای اهداف علمی استفاده می شد. و وقتی به پایگاه برمی گشتند قسمت ها عوض می شدند و یک قسمت کلینیکی اضافه می شد. و دفعه بعد تبدیل می شد به قسمت حمل سربازان! یا فقط یک انبار یا قسمت حمل وسایل. بنابراین این سفینه ها قسمت-قسمت بودند. در ابتدا از سیستم های انرژی هسته ای بهره گرفتند، سپس به تولید برق با توریوم روی آوردند، و در نهایت سراغ تولید انرژی از طریق نقطه صفر رفتند، و درحال حاضر هم از همین سیستم استفاده می کنند.

و تامپکینز: واقعا باورنکردنی است که این اتفاقات در سال ۱۹۴۲ رخ دادند! موجودات فرازمینی به زمین می آیند، کسی چه می داند از کجای کهکشان! و کشوری که این خزندگان دراکو انتخاب می کنند از قضا آلمان است. هدف آنها دو مأموریت است: نخست، حذف کردن همه مردمانی که هیتلر نمی خواست در آلمان باشند، و نیز در کل دنیا! دوم، بردن همه مردان، زنان و کودکان سیاره به کارخانه های بردگان، مرد، زن، و کودک! تا به کار ساختن انواع و اقسام سفینه های جنگی فضایی دراکو مشغول شوند! این جنون است، اما اتفاق افتاد!
د ویلکاک: تامپکینز از آنچه که نفوذی ها می گفتند نتیجه گیری کرد که آلمانی ها در واقع پیمانهایی با نژاد بسیار خشن و بسیار منفی خزندگان امضا کرده بودند که سوریان یا دراکو نامیده می شوند. بر اساس این پیمانها نازی ها فناوری کارامدی که با سیستم های معمول خودمان عمل کنند دریافت می کردند. فناوری ای که از نوعی توربین جیوه بهره می گرفت. نوع خاصی از جیوه که به نام جیوه قرمز شناخته می شود. و نازی ها توانایی خروج از زمین را بدست آوردند، و کلونی هایی روی ماه و مریخ ساختند، آنهم در ۱۹۳۹ و  قبل تر از آغاز جنگ جهانی دوم! می توان تصور کرد که بسیاری تامپکینز را دیوانه پنداشتند، اما جاسوس ها وجود خزندگان فرازمینی دو متر و نیمی، یا گاهی چهار متری یا بلندقدتر با ظاهر مهیب و بوی ناخوشایند را گزارش می کردند! طبق گزارشات این موجودات در پایگاههای مختلف مثل انتارکتیکا به نازی ها مشاوره و فرمان می دادند. 
جوردن سازر: عملیات «خیز بلند» عملیاتی بود که که در ۱۹۴۷ توسط دریاسالار ریچارد برد هدایت شد و در سطح عموم وانمود شد که کاوشی علمی است. اما آنچه رخ داد این بود که ۳۳ کشتی، ۱۳ هواپیما و ۵۰۰۰ نیروی انسانی در عملیات شرکت داشتند! مشخص است که چنین پرسنلی و این تعداد کشتی برای یک کاوش تحقیقاتی نبود. هدف از این عملیات رفتن به انتارکتیکا و از بین بردن تأسیسات نازی ها بود که قبل و حین جنگ جهانی دوم ساخته بودند. پروازهای فراز واشنگتن دی سی حادثه ای بود که در تعطیلات آخر چند هفته متوالی در ژولای ۱۹۵۲ در واشنگتن دی سی رخ داد. یوفوهای متعددی برفراز ساختمان کپیتول مشاهده شدند، نورهای زیادی در آسمان بود. بسیاری فکر کردند که این نورها مربوط به حضور فرازمینی ها بوده، اما اینگونه نبود. یوفوها در واقع بشقاب های پرنده آلمانی های نازی بودند که برفراز ساختمان کپیتول پرواز می کردند و قصد داشتند دانشمندان نازی را به درون ساختارهای قدرت ایالات متحده تحمیل و بالاجبار وارد کنند. با ورود بسیاری از این دانشمندان به آمریکا طی عملیات «پیپرکلیپ» بعد از جنگ جهانی دوم، آنها به تمامی ساختارهای قدرت ایالات متحده نفوذ کردند: دولت، رسانه، نظام پزشکی، و همه جا.. پس از جنگ جهانی دوم جیمز فارستال به آلمان رفت تا از بسیاری از تأسیسات تحقیقاتی آلمانی ها در اروپا دیدن کند. و جان اف کندی در آن سفرها وی را همراهی می کرد. برخی بر این باورند که کندی توسط فارستال از وجود برنامه های سری فضایی و پدیده یوفو مطلع گشته بود. فارستال در اواخر عمر حرفه ایش درگیر مسائل سیاسی متعددی درون دولت آمریکا شده بود. او قصد داشت پدیده یوفو و فناوری های مرتبط با آن را افشا کند. خبر دادند که وی با پریدن از ساختمان بلند بیمارستانی که در آن اقامت داشت خودکشی کرده است. اما بسیاری معتقدند که او از پنجره به بیرون پرتاب شده بود و در واقع ترور شده بود تا نتواند پدید یوفو را افشا کند. 
دن ویلیس: آیزنهاور در وضعی آشفته و با سخنرانی پایانی معروفش در ارتباط با قدرت افسارگسیخته در مجتمع نظامی صنعتی، ریاست را به کندی واگذار کرد. در این سخنرانی آیزنهاور می گوید فقط یک ملت هوشیار می تواند از آزادی های ما حفاظت کند. کندی با سابقه ای که در اطلاعات نیروی دریایی داشت، و نیز اسنادی که نشان می دادند وی از ۱۹۴۲ از عملیات ها مطلع بوده است، از فعالیت های شنیع آلن دالس رئیس سیا اطلاع می یابد و او را اخراج می کند، و جان مککون  را جانشین وی می کند. به این دلیل که کندی قصد داشت از فعالیت های پنهانی اطلاع یابد، آلن دالس ترور وی را طراحی کرد که این طرح در یادداشتی معروف به «یادداشت سوخته» ثبت شد. این یکی از یادداشت های جیمز جسوس انگلتون بود که سعی کردند نابود کنند اما این یادداشت از نابودی نجات داده شد. در یادداشت سوخته آمده بود «لانسر»، که اسم رمز کندی بود، درحال بررسی فعالیت های ما بوده است و ما نباید به وی اجازه دهیم به کارش ادامه دهد. این گروه با گروه پیمان ۱۹۵۵ همکاری داشت. بنابراین وقتی کندی سند فوق محرمانه ای درمورد بررسی ام جی ۱۲ و عملیات های فرازمینی سازمان اطلاعات مرکزی به رئیس سیا می فرستد، ده روز بعد با ترور ساکتش می کنند. به نحو کنایه آمیزی «کمیسیون وارن» که اعلام کرد یه فرد مسلح به تنهایی مسئول ترور کندی بوده است متشکل از فراماسون های درجه ۳۳ بود. بعدا سیا دستورکاری به عواملش فرستاد که از اصطلاح «نظریه پرداز توطئه» برای هر شخصی که سؤالی می پرسد استفاده کنند. و امروزه هم برای بی اعتبار کردن هر فردی که وضعیت موجود را مورد پرسش قرار می دهد از همین برچسب استفاده می شود.

ک گود: در ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ ما به افشای وجود فناوری های پیشرفته و افشای وجود فرازمینی ها از همیشه نزدیکتر شدیم. منابعی در «اتحاد» به من گفته اند که پرزیدنت کندی واقعا قصد داشت مسائلی را رسما اعلام کند، و نیز اعلام کند که قصد دارد گام های بزرگی علیه جوامع مخفی که کنترل سیاره را بدست دارند بردارد. بنابراین آنها از طریق سازمان سیا برای حذف کندی اقدام کردند. با ترور کندی در ملأ عام و به صورت کاملا عمومی، کابال هم علنا و در معرض دید عموم به قدرت رسید. آنها تا آن لحظه بسیار مخفیانه کنترل اوضاع را در دست داشتند، اما از آن لحظه به بعد کنترل ایالات متحده را علنا بدست گرفتند. 
کندی: در یک جامعه آزاد و باز، مخفی کاری، مفهومی متناقض و اشتباه است. ما به عنوان یک ملت، ذاتا و به طور تاریخی، با جوامع مخفی، سوگندهای مخفی، و جریانات مخفی مخالفیم. مدت ها قبل تصمیم گرفتیم که خطرات پنهان کاری افراطی و بی ضمانت،  بر دلایلی که برای توجیه پنهان کاری عنوان می شود می چربد.  امروز، با تقلید از محدودیت های مختص این جوامع نمی توان با پنهان کاری جوامع مخفی مقابله کرد. و این خطر بزرگ وجود دارد که کسانی که سعی دارند سانسور رسمی و پنهان کاری را بطور افراطی گسترش دهند، نیاز به امنیت را دستاویز و بهانه  کنند. تا آنجا که در قدرت و اختیار من است اجازه نخواهم داد این اتفاق بیفتد. 

**

– هر دوی شما در جامعه مخفی «جمجمه و استخوان» بودید؟!
جورج بوش: آنقدر مخفی است که نمی توانیم راجب آن صحبت کنیم!
– این امر برای آمریکا چه معنی می دهد؟ عدد ۳۲۲ ؟… 


– شما و بوش هر دو در یک جامعه مخفی بودید؟ 
– جان کری: بله، اجازه دهید پاسخ دهم..

**
– دانشگاه ییل امسال سیصد ساله می شود. و اگر از محوطه دانشگاه دیدن کنید خواهید دید که در آنجا باشگاهها و انجمن های عجیب و غریبی وجود دارد که شبیه مقبره هایی ساخته شده اند و در این اماکن مخوف جوامع مخفی ییل ملاقات می کنند.
– این نوار ویدئویی تصاویر پراکنده ای از مناسک تشرف یک جامعه مخفی را نشان می دهد که از سال ۱۸۳۲ وجود داشته است. اعضایی از این گروه رهبری وال استریت، کاخ سفید، مجلس سنا و دادگاه عالی را برعهده گرفته اند. این تصاویر نشان دهنده تشرف یافتگانی است که کارآموز خوانده می شوند و بالاجبار بایستی جمجمه ای را ببوسند. سپس یک کشتار نمادین را انجام می دهند. روزنباوم می گوید این ویدئو یک سند باارزش و تصویر بسیار نایابی از درون یک جامعه مخفی است که طبقه حاکم ایالات متحده را در طول نسل های متمادی شکل داده است. (دن هریس، ای بی سی نیوز، نیویورک)
ویلکاک: ما بقایای انسانهایی با جمجمه های کشیده را در سراسر جهان مشاهده می کنیم. وقتی به مصر نگاه می کنیم، تصویرهای بی شماری از فراعنه می بینیم که جمجمه های عجیب بسیار کشیده ای دارند. از جمله آخناتن، نفرتیتی، و دخترشان ماریتاتن. مجسمه های گرانیت نیم تنه متعددی از ماریتاتن وجود دارد که در آنها وی بوضوح جمجمه ای بسیار کشیده و سری بی مو دارد. و به یاد داشته باشید این فرهنگ و تمدنی است که همزمان با تراشیدن این مجسمه ها از سنگ مشغول ساختن اهرام هم بودند. افرادی که جمجمه های کشیده داشتند ظاهرا تبار و اصل و نسبشان را در روحانیت مصر مخفی نگه می داشتند. همانطور که می دانید مصر تضعیف شد و توسط رم تصرف شد. وقتی رمی ها به مصر رفتند پیمانی سری با این روحانیون مصری با جمجمه های کشیده بستند. روحانیون مصری خواستار پناه گرفتن در مأمن مطمئن واتیکان بودند. کتابخانه اسکندریه در ظاهر به آتش کشیده شد اما فقط اسناد مالیاتی و سرشماری سوزانده شدند. همه منابع و کتب ارزشمند، از جمله کتابهایی مربوط به زمان قبل از آمدنشان به زمین، به کتابخانه واتیکان منتقل شد. اگر به سوی دیگر اقیانوس اطلس بروید، با فرهنگ مردمان دیگری در آمریکای میانه مواجه می شوید که آنها هم هرم می ساختند، و کتیبه هایی خواهید دید که در آنها نیز افرادی با جمجمه های کشیده تصویر شده اند. و برخلاف مصر، در آمریکای میانه این امتیاز وجود دارد که جمجمه های کشیده ی متعددی از زیر زمین یافته شده اند، و نه تنها سانسور نشدند بلکه در موزه هایی مثلا در بولیوی به نمایش گذاشته شده اند. برایان فورستر محققی است که نمونه های جدیدی از جمجمه های کشیده را یافته و مشغول تحلیل و آزمایش ژنتیک آنهاست. این جمجمه ها تفاوت های فیزیولوژیک واضحی با جمجمه یک انسان عادی دارند. این افراد مغزهای بسیار بزرگی دارند. مجله دیسکاور در ۲۰۰۹ مقاله ای منتشر کرد با عنوان «بر سر هامینوید هایی که باهوش تر از ما بودند چه آمد؟». و این مقاله شرح می دهد که در اوایل قرن ۲۰ جمجمه های کشیده ای در باسکاپ در افریقای جنوبی یافته شدند. و به همین دلیل به جمجمه های باسکاپ معروف شدند. و این افراد با مناسکی خاکسپاری می شدند و ظاهرا در جامعه مورد احترام بودند.

این مقاله ادعا می کند که حجم مغز این افراد دو برابر حجم مغز ما است، و به همین دلیل ضریب هوش یک شخص متوسط در این اجتماع تا ۱۵۰ و گاهی تا ۳۰۰ می رسد! این جمجمه های عجیب کشیده همچنین طی یک حفاری در شهر اومسک در سیبری یافته شده اند، و مردانی که آنها را یافتند آنقدر وحشت کردند که برخی فریاد کشیدند و کارشان را رها کردند و نپذیرفتند که به کارشان ادامه دهند! به علاوه گزارش شده است که فاتحان مغول نیز جمجمه های عجیب کشیده و بلند داشته اند. و اخیرا حتی در اروپا، مثلا فرانسه، مقبره های اشراف زادگان، و مردمان ثروتمندی که خط خونی شان را حفظ می کنند، پیدا شده است، که آنها هم همین  جمجمه های کشیده را دارند! پس از دریافت اطلاعاتی که نفوذی ها به من دادند متوجه شدم که در واتیکان کلاه اسقفی استفاده می شود که این کلاه به خوبی یک جمجمه کشیده را پوشش می دهد. این افراد چهره ای شبیه ما دارند، و تنها ویژگی شان که عامل تمایزشان از ما است توسط کلاه اسقفی پوشیده می شود. تحقیقات من همچنین به یک خانواده اشرافی قرن ۱۴ رسید که  طایفه «دی إست» نام داشتند. این طایفه ارتباط بسیار نزدیکی با واتیکان داشت. چیزی که خیلی عجیب است این است که وقتی به یک نقاشی از شاهزاده لیونل دی إست می نگریم، وی و شخصی که یا همسر اوست یا خواهرش  (واقعا معلوم نیست)، و معمولا شاهزاده خانم دی إست نامیده می شود، هر دو با جمجمه های کشیده تصویر شده اند! وقتی نوادگان این طایفه و تباری که به جا گذاشتند را دنبال کنید داستان خیلی جالبتر هم می شود. شاه جورج اول که حکومتش را در ۱۷۱۴ شروع کرد یک نواده مستقیم این طایفه بود که در قرن ۱۴ جمجمه کشیده داشتند. و می بینیم که گروههای مختلف اشراف زادگان بریتانیایی نیز مستقیما نوادگان طایفه دی إست هستند. ماجرا وقتی تکان دهنده می شود که بدانیم خاندان های سلطنتی نوروژ، سوئد، اسپانیا، و دانمارک، همگی نوادگان همین طایفه دی إست هستند. این امر را فراموش نکنیم که همین اخیرا مقبره های اشرافی در فرانسه و کشورهای دیگر اروپا پیدا شدند که در آنها بقایای اشراف زادگانی با جمجمه های کشیده وجود دارند! و اگر فکر می کنید این موضوع مربوط است به حق الاهی حکومت برای شاهان و شریف زادگان، در اشتباهید. در ۱۹۸۸ مقاله ای در نیویورک تایمز، ادعا کرد که تبار سیزده رئیس جمهور از چهل رئیس جمهور ایالات متحده مستقیما به خط خون اشرافیت اروپا می رسید! در ۲۰۱۲ یک دختر دوازده ساله به نام بریجن داوینیون یک تبارشناسی بسیار پیچیده تر درباره رؤسای جمهور آمریکا با کمک اینترنت انجام داد. 
– (خبر) امشب شاهد گزارشی از یک دانش آموز سال هفتم باشید که ادعا می کند کشف بزرگی درباره پرزیدنت اوباما داشته است! این دختر و پدربزرگش می گویند که اوباما با همه رؤسای جمهور آمریکا به جز یک نفر تباری مشترک دارد!
د ویلکاک: او کشف کرد که از ۴۳ رئیس جمهور آمریکا، جد مشترک ۴۲ نفرشان پادشاه جان اول در انگلستان بوده است! و این فرد یک شاه معمولی نیست. این فرد کسی است که منشور کبیر (مگنا کارتا) را امضا کرد که بدل به عنصر تعیین کننده و پایه و اساس قانون اساسی بریتانیا شد. 
-(خبر) داوینیون می گوید در تابستان ساعت های زیادی را در اینترنت به جستجو و تحقیق درباره تبار رؤسای جمهورمان گذرانده است. این پروژه با تلاش وی برای یافتن اصل و نسب خودش شروع شده بود. 
داوینیون: من اولین مورخی هستم که برای همه رؤسای جمهور تبارشناسی کرده ام. 
د ویلکاک: این یعنی همه رؤسای جمهوری که آمریکا تا به حال داشته است! نتیجه گیری نهایی این است که این افراد تبار خود را دنبال می کنند، خط خونشان را دنبال می کنند، و اطمینان می یابند که خودشان و خویشاوندانشان به بالاترین مواضع قدرت در سراسر جهان و نیز در آمریکا دست پیدا می کنند.
جوردن سازر: در جوامع مخفی هم افراد بد و هم افراد خوب وجود دارد. کلاه سفیدها و کلاه سیاه ها. البته در بسیاری از این جوامع مخفی، اعمال شنیع و سیاهی انجام می شود. اما یک سری جوامع مخفی هم وجود دارند که دانش، اطلاعات و فناوری را توسعه داده و آن را از دسترس حکومت مخفی و کلاه سیاه ها دور نگه می دارند تا به دست افرادی که با استفاده از فناوری تخریب به بار می آورند، نیفتد. 
ک گود: برخی از نخبگان بسیار شناخته شده، که اسمشان را نمی گویم، اما بیشتر بینندگان خودشان آگاهند، این نخبگان به شدت درگیر تجارت برده فروشی، ارتباط با فرازمینیان، و ارتباط با جرایم سازمان یافته مرتبط با آنها روی زمین هستند.

**

(اتهام دست داشتن سازمان سیا در قاچاق مواد مخدر) -من به عنوان یک کارآگاه سابق پلیس مواد مخدر لوس آنجلس به شما می گویم، که این سازمان مدتهاست در این کشور مواد مخدر معامله و قاچاق کرده است. جناب رئیس دویچ، شما را به ۳ عملیات مشخص سازمان سیا ارجاع می دهم، یعنی «امادئوس»، «پگاسوس»، و «برج دیدبانی». مدارک و اسناد عملیات «برج دیدبانی» توسط سازمان به شدت ویرایش شده اند. من شخصا در جریان عملیات های سازمان سیا قرار گرفتم، و توسط پرسنل سیا که اواخر دهه ۷۰ تلاش کردند مرا استخدام کنند ، استخدام شدم، تا نقش محافظت از عملیات های مواد مخدر سازمان سیا در این کشور را بازی کنم. نام من مایک روپرت است. هجده سال پیش همین اطلاعات را افشا کردم و به من شلیک شد و مجبورم کردند از پلیس لوس آنجلس خارج شوم … خوشحال می شوم هر اطلاعاتی که در دست دارم را در اختیار شما اعضای کنگره بگذارم.

**
ک گود: بسیاری از این نخبگان در جرایم مالی و برنامه های مواد مخدر نقش دارند، تا بتوانند برای برنامه های مخفی شان منابع مالی را فراهم کنند. 
دیوید آدایر (دانشمند و نفوذی طبقه بندی شده): آنها احتمالا دیگر پیر نمی شوند! یک درصدی ها.. شما نمی دانید آنها چه کسانی هستند. نمی دانید چه شکلی هستند. نامشان را نمی دانید. ممکن است برگردند و هفت ساله یا یازده ساله شوند و هیچ کس هم باخبر نمی شود! آنها پیر نمی شوند و کسی هم خبر ندارد! هیچ گاه مریض نمی شوند، فرزندانشان با هوش و قدرتی فوق العاده متولد می شوند. کیفیت زندگی آنان در همه عرصه ها بهبود یافته است. مطمئنم که این یک درصدی ها از وضعشان لذت می برند.. در حالیکه بقیه ما انسانها از مریضی ها و نقص ها می میریم، آنها در بدن های زیبایشان راست راست راه می روند. و این فقط حوزه پزشکی است! به حوزه های دیگر فکر کنید: حمل و نقل، وسیله نقلیه آنها، مسکن، امنیت، همه مسائل! آنها مانند اشخاص مدرنی هستند که به غارنشینان نگاه می کنند، و ما آن غارنشینان هستیم!
ک گود: آنچه اغلب اوقات اتفاق می افتد این است که یکی از نخبگان به سن پیری می رسد، یا ظاهرا می میرد، یا در منظر عموم با نوعی تصادف از بین می رود، اما در حقیقت بر اساس درجه شان، یا سن را به عقب برمی گردانند و یا آگاهی شان به یک کلون (مدل شبیه سازی شده) منتقل می شود. سپس آن فرد برای همیشه از چشم مردم ناپدید می شود و وارد برنامه های مخفی می شود، و یا بازنشسته می شود. این امری است که در برنامه ها خیلی زیاد پیش می آید. و هر شخصی که در سطوح عمیق این برنامه ها کار کرده است می داند که نخبگان به این فناوری ها دسترسی دارند. بسیاری از نخبگان هیچ گاه نمی میرند!
جوردن سازر: حکومت مخفی، یا کابال، یا نظم نوین جهانی، گروه کوچکی از افراد بسیار قدرتمند اما بسیار روان پریش هستند که در طول قرن ها ثروت، فناوری و اطلاعات فوق العاده ای کسب کرده اند.
دیوید آدایر: قطعا سیاستمداران! آن پیرترها. آنها که مدیران ما هستند و قدرت را بدست دارند. آن یک درصدی ها. مدیران هیئت ها. آنها را می گویم. هیچ وقت نام آنها را نمی دانیم. چهره آنها را نمی شناسیم. و تمام قدرت را آنها بدست دارند.
د ویلکاک: هر چه بیشتر در این جوامع درگیر شوید و به سطوح عمیق و عمیق تری برسید، بیشتر آلوده و قربانی می شوید. کم کم تعالیم مخفی را فرا می گیرید. بایستی برای آن دانش خیلی تلاش کنید. ممکن است سالها طول بکشد. در این مسیر به مدارج بالا و بالاتری می رسید. و آنها مدام بذرهایی در این مسیر می پاشند. بذرهایی که در ذهن شما جوانه می زنند و نحوه فکر کردن شما را تغییر می دهند! در نهایت، اگر به اندازه کافی در این مسیر پیش بروید، از شما دعوت می شود در اموری مثل کودک آزاری، و قربانی انسان شرکت کنید. و این پیشنهادی است که حق رد کردن آن را ندارید! حتی ممکن است شما را بکشند! و وقتی در این فعالیت های شنیع شرکت کنید، چه از آنها خوشتان بیاید چه خوشتان نیاید، به آنها اهرم فشاری داده اید تا با آن از شما باج خواهی کنند! اگر جرأت کنید مسائلی علیه آنها مطرح کنید، آنها عکسهایتان، فیلمتان و اطلاعات شما را دارند، که می تواند زندگی شما را کاملا ویران کند!
رونالد برنارد: بیشتر این افراد لوسیفری (شیطان پرست) بودند. شما می توانید بگویید دین یک قصه است، خدا وجود ندارد ، و اینها همه داستان است، اما برای این افراد همه اینها واقعیت دارد. آنها موجودی غیرمادی به نام «لوسیفر» را می پرستند! و من با این حلقه ها در تماس بودم، اما من فقط به آنها می خندیدم، از نظر من آنها فقط مشتری هایم بودند. من به اماکنی می رفتم که کلیسای شیطان نامیده می شدند. 
– داریم راجب شیطان پرستی صحبت می کنیم؟ 
رونالد برنارد: بله. من به این کلیساها رفتم، و فقط یک بازدیدکننده بودم. آنها مشغول مراسم عشا ربانی بهمراهی زنان عریان و مشروبات الکلی بودند. و این موضوع سرگرم کننده بود. من به هیچ یک از این مسائل باور نداشتم. و اصلا هیچ یک از باورهای آنها را واقعی نمی دانستم. 
– یعنی برای شما فقط منظره و صحنه ای سرگرم کننده بود؟
رونالد برنارد: بله! من فکر می کنم تاریکی و اهریمن درون افراد است. هنوز متوجه ارتباطش با شیطان بیرونی نشده بودم! من یک مهمان بودم، و دیدن خانم های عریان و مسائل دیگر برایم خیلی سرگرم کننده بود.. اما بعد، در یک نقطه خاص، از من دعوت شد، تا در یک مراسم قربانی شرکت کنم…خارج از کشور.. و این نقطه گسست بود.. کودکان…
– از شما خواستند این کار را بکنید؟
ر برنارد: بله، و من نتوانستم!
جوردن سازر: دلیل اینکه این جوامع تاریک مخفی نخبگان،  کودکان را قربانی می کنند و یا قاچاق می کنند، قبل از هرچیز انرژی است. هنگامی که یک شخص در حالت ترس و آسیب روانی است، یک نوع انرژی خاص آزاد می کند، و این انرژی را موجودات فرازمینی منفی و آرکانها استفاده می کنند.. آنها از این انرژی تغذیه می کنند. بله، آنها از انرژی ترس و آسیب روانی تغذیه می کنند..هنگامی که این گروه های سیاه شیطانی، از کودکان استفاده می کنند، به این دلیل که کودک هنوز مثل یک بزرگسال برنامه ریزی نشده است، و خیلی معصوم تر است، و اتصال بیشتری با خویشتن برترش دارد، انرژی تروما و ترس آنها نسبت به یک بزرگسال خیلی قوی تر است. درطول مناسک هایی که نخبگان برگزار می کنند، یکی از ترکیباتی که در بدن کودک در حال شکنجه و رنج ترشح می شود، ترکیبی به نام آدرنوکروم است. در هنگام حوادث بسیار عذاب آور، این ترکیب از غده آدرنال ترشح می شود. و این ترکیب ذاتا مثل یک دارو عمل می کند. این جوامع مخفی که حکومت مخفی را تشکیل می دهند پدیده ی جدیدی نیستند. آنها هزاران سال قدمت دارند. و آنها همیشه این اطلاعات را برای خودشان مخفی و پنهان کرده اند. لغت لاتین «اکالت» به معنی خوب یا بد نیست. صرفا یعنی «مخفی و پنهان». این گروههای جوامع مخفی اطلاعات را برای هزاران  هزار سال مخفی کرده اند. و این اطلاعات را با هیچ کس خارج از حلقه های خودشان به اشتراک نگذاشتند.
د ویلکاک: جامعه مخفی در واقع بیشتر سازمانی صوری است که برای عضوگیری افراد استفاده می شود و در طول زمان متوجه می شوند که فرد دقیقا چه اندازه بی رحم و تشنه خون  است. وقتی به اعماق بیشتری برسید و برادرانی در این جوامع پیدا کنید و وارد پیمان اخوت شوید، و بیشتر و بیشتر درگیر شوید، آن موقع است که مسائل واقعا بزرگ را مطرح می کنند! تا وقتی ما انسانها به عنوان یک جامعه با این واقعیت ها روبرو نشویم، و ندانیم که یک گروه کنترل مرکزی وجود دارد که مسئول این فجایع است، محکومیم به اینکه تحت سلطه این گروههای مخفی باشیم. اگر نیاموزیم که به یکدیگر احترام بگذاریم، هیچ گاه پیشرفت نخواهیم کرد. بایستی از نهضت «من هم همینطور…» الگو بگیریم، و درک کنیم که فساد، تجاوز، کودک آزاری، قاچاق کودکان، و قربانی انسان، و آدم خواری وجود دارد.. و همه اینها به این دلیل وجود دارد که نخبگان از این رفتارها به عنوان مناسک دینی استفاده می کنند. مهم نیست شما وجود این افراد را باور می کنید یا خیر، حقیقت این است که آنها دائما وجود خودشان را تبلیغ می کنند، در فیلم ها نمادهایی وجود دارد که تأثیر و نفوذ آنها را فاش می کنند. در بازی های کامپیوتری، در برنامه های تلوزیونی، در ویدئوهای موسیقی، در مراسمات اهدای جوایز، و همه این نمادها همیشه درست جلوی چشم ماست. وقت آن رسیده است که سرها را از زیر برف بیرون بیاوریم، و درک کنیم که اگرچه این مسائل برای ما غیرقابل درک است، بااین حال افرادی هستند که فعالانه دست به این اعمال فجیع می زنند. شواهد و قرائن فراوان هستند، اما مردم نمی خواهند این شواهد را ببینند، زیرا این مسائل بسیار ناراحت کننده هستند.
رونالد ریگان: در دغدغه هایمان در ارتباط با دشمنی ها، اغلب نادیده می گیریم که چطور افراد یک جامعه متحد می شوند.. شاید ما به یک تهدید از خارج از جهان نیاز داریم تا وحدت و نقطه همبستگی مان را دریابیم. من اغلب فکر می کنم اگر با تهدیدی بیگانه از خارج از این جهان روبرو می شدیم، اختلافاتمان در سراسر جهان چقدر سریع برطرف می شد ..  و بااین حال از شما سؤال می کنم، آیا یک نیروی بیگانه همین حالا در میان ما حضور ندارد؟!
ک گود: «نگهبان شمسی» در ۱۹۸۰، و ۱۹۸۱ فعال شد. و عمده بودجه آن توسط اس دی آی (برنامه دفاع استراتژیک) پرزیدنت ریگان تأمین شد. اگرچه این بودجه صرف برنامه های متعدد و مختلفی شد.  «نگهبان شمسی» طراحی شد تا دقیقا کاری را بکند که عنوانش اشاره می کند: نگهبانی از منظومه شمسی. یعنی حالا قادر بودیم از ورود نژادهای مداخله گر به داخل منظومه شمسی و سرقت انسانها جلوگیری کنیم. حالا می توانستیم آنها را متوقف کنیم. پس برنامه «نگهبان شمسی» کلید خورد و شروع کرد به نگهبانی از منظومه خورشیدی. در عین حال، ائتلاف شراکت بین سیاره ای، که متشکل از همه شرکت های مجتمع نظامی صنعتی است، و همه این برنامه های دیگر، مشغول توسعه فناوری های بسیار پیشرفته تری بودند! آنقدر پیشرفته که برخی گروه های فرازمینی برای تبادل و دسترسی به این فناوری های ما به زمین می آیند!
د ویلکاک: کوری گود یک نفوذی است که گفته ها و شواهدش همه موضوعات و سرنخ ها را بهم گره می زند و انسجام می بخشد. کوری در مورد هر آنچه نفوذی های مختلف در گذشته به من گفته اند دانش و اطلاعاتی دارد. هیچ کس قبلا قادر به چنین کاری نبوده، و این حیرت انگیز است، زیرا من این اطلاعات را در اینترنت قرار نداده بودم. این اطلاعات غیرهمگانی بود و مسائلی بود که در جریان گفتگوها و مکالمات شنیده و ضبط کرده بودم، و این مکالمات ساعت های بی شماری طول کشیده بودند! و همه اینها را در طول بیست سال گذشته عمرم انجام داده بودم!
ک گود: فکر می کنم به چند روش مختلف کودکان را برای این آزمایش های «مایلب» انتخاب می کردند. برای آنها پرونده می ساختند، و از آزمایشات معیار و روش های دیگر استفاده می کردند. قطعا از آزمایشات معیار استفاده می کردند تا بفهمند که فرد مهارت یا استعداد خاصی که مورد نیازشان بود را داراست یا خیر. سپس زندگی خانوادگی شان را بررسی می کردند. آنها بدنبال کودکان خانواده های شکست خورده و متلاشی شده بودند. خانواده هایی که هماهنگی در آنها نبود، و کودکان را به حال خود رها می کردند، و کودکانی که به شرایط اضطراب و استرس عادت داشتند، و والدین شان مانند دیگران به فرزندان دقت و توجه نمی کردند. این کودکان می توانستند اضطراب بیشتری را تحمل کنند، و والدین متوجه رفتارهای خاص در این کودکان نمی شدند. می توان اینطور گفت، که در یک روز عادی، والدین شما را به مدرسه می برند، مثل هر روز عادی دیگری، فقط در این روز، شما را کناری می برند، و به شما می گویند که قرار است به یک اردوی علمی بروید. یا یک کلاس آموزش خاص، یا کلاس آموزش جانبی، کلاس فوق العاده، و اینکه شما خاص هستید. سپس شما را از محوطه مدرسه خارج می کنند، شاید به این بهانه که قرار است از دایناسورها دیدن کنید. شما را سوار یک ون می کنند. راننده شبیه افراد نظامی است. ممکن است یونیفرم داشته باشد. کمی بیش از یک ساعت با ون سفر می کنیم تا به پایگاه نیروی هوایی کارزول برسیم. ون داخل یک آشیانه هواپیما پارک می کند. با کمی پیاده روی به یک آسانسور می رسیم. آسانسور مسیر خیلی بلندی را پایین می رود. وقتی از آن بیرون می آییم زیر زمین و در نوعی پایگاه زیرزمینی شبیه سنگرهای جنگ سرد هستیم. از آنجا مجددا به یک سری آسانسور وارد  می شویم و به طبقات پایین تر می رویم، جایی که سوار تراموا می شویم.. قطارهایی که با سرعت ۵۰۰ مایل در ساعت ما را به هر نقطه ای در جهان می رسانند! وقتی با یکی از این شاتل ها به یکی از این اماکن می رویم، گاهی ۴۵ دقیقه، و گاهی ۲ تا ۳ ساعت آموزش دریافت می کنیم، و سپس مورد سؤال و امتحان قرار می گیریم. و مواد شیمیایی را به ما تزریق می کنند، و ما را روی صندلی هایی روبروی یک صفحه نمایش کوچک می نشانند، و در واقع هیپنوتیزممان می کنند و یک خاطره کاذب وارد حافظه ما می کنند که باور کنیم از یک موزه و دایناسورها دیدن کرده ایم. سپس سوار همان ون می شویم و به مدرسه برمی گردیم و پیاده می شویم، و وقتی والدین بدنبال ما می آیند از رفتن به موزه برایشان می گوییم.
«ام کی اولترا» برنامه ای بود که در دهه های ۵۰ و ۶۰ توسط سازمان سیا انجام شد، و در این برنامه در مورد  “کنترل ذهن بر اساس آسیب روانی”  آزمایشاتی انجام دادند که در آنها از شوک الکتریکی، داروهای تغییر ذهن،  روش های هیپنوتیزم و بسیاری روش های دیگر استفاده می شد تا راهی برای برنامه ریزی کردن و کنترل انسانها بیابند. 
آریزونا ویلدر: در پایگاههایی انسانها را برنامه ریزی می کردند. آنها از پایگاههای نظامی استفاده می کنند، زیرا به این ترتیب وقتی شخصی را به پایگاه می آورند دیگر تداخلی و دخالتی در کارشان پیش نمی آید. بخش زیادی از برنامه ریزی ذهنی من در این پایگاههای نظامی انجام گرفت. قصد دارم راجب این واقعیت صحبت کنم که مناسکی هم وجود دارد که در پایگاههای نظامی انجام می شود. این مناسک ظاهرسازی نیستند. افرادی که کنترل ذهن انجام می دهند در این مناسک شرکت می کنند. این مناسک روش آنها برای انجام کارهایشان است! برای مثال اعضای اطلاعات نیروی دریایی خیلی درگیر «اردو تمپلی اورینتیس» (سازمان معبد شرق) هستند. البته این به این معنی نیست که همه افراد اطلاعات نیروی دریایی درگیر این مسائل هستند. اما حقیقت این است که مسئولیت سرپرستی عمده مناسک هایی که در این کشور در جریان است با اطلاعات نیروی دریایی است. بله آنها مسئول بسیاری از این فعالیت ها هستند. سازمان ها و آژانس های دیگری هم هستند، اما اطلاعات نیروی دریایی بسیار بیشتر درگیر است.
نیارا آیسلی: من را به داخل تأسیساتی در صحرای نوادا بردند. مدتی طولانی می پنداشتم درون منطقه ۵۱ هستم.. اما یک پایگاه زیرزمینی دیگر در تونوپاه هم بود.. بنابراین یا پایگاه منطقه ۵۱ و یا پایگاه تونوپاه بود.. مرا به مکانی شبیه یک مرکز درمانی بردند، و روی صندلی اتاق انتظار نشاندند و چراغ ها خاموش بودند. همه کارهایشان برای پوشش حافظه بود.. تا اطمینان حاصل کنند که اگر فردی چیزی به یاد آورد فقط یک اتاق تاریک باشد و چهره افراد را واضح ندیده باشد. و چنین مسائلی. به من لباس های سربازی دادند تا آن شب بپوشم، لباسی بدون هیچ درجه، نشان، علامت و یا نام و نشانی. مرا از صحبت کردن با افراد دیگری که همراهم بودند منع کردند، مگر آنقدر که برای انجام آزمایشات ضروری بود. وضعیت تنهایی  بسیار ترسناکی بود.. در واقع وحشتناک بود! به پایگاه رفتیم، در اتاق انتظار نشستیم، چراغها خاموش بودند، همه چیز بوضوح در ذهنم هست، می توانم تصاویر را نقاشی کنم. یکی یکی بایستی به گوشه ای از یک اتاق کوچک می رفتیم. در نهایت نام مرا خواندند، و من باید می رفتم.. اتاق کوچکی بود، یک نگهبان آنجا بود، که لباس سربازی صحرایی و اسلحه کمری داشت. و در حالت آزادباش ایستاده بود. به من گفته شد روی یک تخت معاینه از جنس استیل ضدزنگ دراز بکشم، تختی که قدیمی بنظر می آمد، شاید متعلق به دهه ۴۰ یا ۵۰ بود. من با لباس هایم آنجا دراز کشیدم. مجبور نبودم لباس هایم را دربیاورم. مدت طولانی گذشت و آن نگهبان مرا نگاه می کرد، و در همان حالت منتظر بودم. بالاخره شخصی با یک کت سفید بلند آزمایشگاهی از همان دری که من وارد شده بودم وارد شد، و سه بار با صدایی بسیار خشک و بی روح گفت که آرام باشم.. از نگهبان رد شد، به سمت راست تخت آمد، و بالای سرم در سمت راست ایستاد، یک سوزن زیرپوستی زیر آستین کتش پنهان کرده بود، و با آن درست اینجا روی گردنم به من تزریق کرد.. آن ماده هر چه بود، مستقیم به مغزم رفت… این تزریق هرچه بود من شوکه شدم، مستقیم به مغز رفت، و تکان خوردم.. ناگهان دو نفر پیدایشان شد و از دو طرف بازوهایم را گرفتند و بلندم کردند، و مرا روی زمین کشیدند و از در بیرون بردند، و یک راه پله بسیار بلند که به طبقات پایین می رفت، و این راه پله مستقیم به پایین می رفت، و مثل راه پله های معمولی جهت آن طبقه به طبقه عوض نمی شد.. مستقیم به پایین… مرا گویی کشیدند و بردند به پایین، و در پایین راه پله اتاق کوچکی بود که یک طرفش شیشه ی انعکاس دهنده بود. در آن اتاق تأثیرات تزریق را پشت سر گذاشتم. در طول سالیان بارها آن احساس را توصیف کرده ام… مثل این بود که بدنم تبدیل به کف گازی نوشابه گازدار تبدیل شده.. حتما تابه حال پایتان به خواب رفته، و وقتی حرکتش می دهید، سوزن سوزن و مورمور می شود. این احساس را در کل بدنم داشتم! اما بی نهایت شدیدتر و قوی تر! فقط روی زمین مچاله و جمع شدم و جیع کشیدم و در وضعی حقارت بار بودم.. احساس می کردم دارم متلاشی می شوم. نمی دانم این فکر از کجا آمد، و چرا این حس را داشتم. اما حس می کردم کم مانده متلاشی شوم و از سوراخ کانال به درون فاضلاب بریزم.. و احساس می کردم که از پشت آن آینه در یک سمت اتاق دارند مرا می پایند و تأثیرات دارو را روی من بررسی می کنند. تلاش کردم بفهمم چه تزریقی بوده است.  و چرا اینکار را انجام داده اند!

… فکر کردم شاید قصد دارند نسخه ی شیمیایی «صعود» را ایجاد کنند!
کوری گود: یکی از فناوری هایی که در خلال برنامه های «مایلب» با آن روبرو شدم، کوکتل های شیمیایی بودند که روی ما آزمایش می کردند. آنها را روی ما آزمایش می کردند تا در زمینه های متعدد و گوناگونی ما را بهینه کنند. یکی از این زمینه های بهینه سازی این بود که بفهمند آیا توانایی شهودی و امپات داریم یا نداریم. ترکیبی به ما می دادند که این توانایی را افزایش می داد و چند برابر می کرد! همچنین کوکتل های شیمیایی به خورد افراد می دادند که آنها را قوی تر، سریعتر، و به لحاظ ذهنی چالاکتر می کرد. بخش مهمی از این برنامه این بود که وقتی کار را شروع می کردند خیلی مطمئن نبودند که شما را به کجا می رسانند. خیلی از بچه هایی که در آن برنامه بودند سر از سندیکاهای مختلف زمین سر در آوردند که در خدمت کابال بودند. و درصد کوچکی هم، افراد بسیار معدودی، به برنامه های فضایی سری راه پیدا می کردند.
ماکس اسپیرس: کودکان خاصی را می بردند که دی ان ای خاصی داشتند. و من هم به همین دلیل بردند… وقتی حدود پنج یا شش سال داشتیم، ما را به آنجا بردند و آموزش دادند. ما آموزش دیدیم و تمرین کردیم و عملیات هایی انجام دادیم. وقتی ۵ سال داشتم والدینم به لوس آنجلس نقل مکان کردند. ناگهانی و و غیرمنتظره!  و در بلوار سپالودا اقامت داشتیم. و حالا می دانم «اتاق های پرش به مریخ» برای کودکان، در شماره ۹۹۹ بلوار سپالودا بود. من این خاطرات را قبل از این قطعه اطلاعات خاص درباره اینکه «اتاق پرش به مریخ» در همان بلوار سپالودای محل اقامتم بوده، به یاد دارم، که خیلی آموزش ها دیدم. از ۵ سالگی تا ۲۵ سالگی را آنجا گذراندم. و برخی افراد را به یاد می آورم. اما کاری که آنها در پایان آن دوران انجام دادند، این بود که سنم را به عقب برگرداندند. ما را به ۵ سالگی برگرداندند و درست همانجایی که قبلا بودیم گذاشتند! 
کوری گود: دلیل آنکه افراد خیلی معدودی وارد برنامه سری فضایی شدند، این بود که بیشتر شرکت کنندگان، تقریبا همه شرکت کنندگان، از شاخه های نظامی مختلف آمده بودند. آنها افراد را وارد ارتش می کنند، آموزش می دهند، و آزمایش می کنند، مهارت هایشان را ارزیابی می کنند و بررسی می کنند که آیا توان چنین مأموریتی را دارند یا نه. سپس به برنامه فضایی دعوت می شوند، و یا به عضویت درآورده می شوند. و یک دوره بیست ساله خدمت می کنند، که به این برنامه «۲۰ سال و برگرد» می گویند. زیرا پس از این ۲۰ سال سن فرد را به عقب برمی گردانند، و فرد را در زمان به عقب برمی گردانند، و برای این کار از فناوری استفاده می کنند که توسط فرازمینیان به ما داده شده است. و آنها را به جریان عادی زندگی شان برمی گردانند. سپس افراد بقیه دوره خدمت نظامی شان را تمام می کنند و به زندگی شهروندی بازمی گردند. و دیگر هیچ چیزی از خدمت در برنامه فضایی مخفی به یاد نمی آورند. نکته اصلی برگرداندن سن افراد به عقب و پاک کردن حافظه آنها در پیمانی است که با یک گروه فرازمینی بسته شد، گروهی که این فناوری را به ما دادند. یک گروه «نوردیک» وجود دارد که درگیر یک جنگ فضا-زمانی با یک گروه خزنده است! این جنگ هزاران سال است ادامه دارد!

جوردن سازر: در حین انجام تحقیق گاهی افراد تصور می کنند که فقط فرازمینیان مثبت وجود دارند، یا اینکه فقط فرازمینیان بد وجود دارند.. اما بایستی بدانیم که قانون قطبیت، جهانی است. هم فرازمینیان خوب و خیرخواه وجود دارند که قصدشان کمک است، و هم فرازمینیان منفی وجود دارند که حتی از ما تغذیه می کنند! و در ما انسانها آسیب روانی و وحشت ایجاد می کنند. این فرازمینیان منفی شامل گونه هایی از خاکستری ها، و گونه های متعددی از خزندگان، و همینطور، موجودات غیرفیزیکی آرکانی هستند که می توانند از راه دور انرژی ترسی که ما انسانها در اثر تروما و آسیب آزاد می کنیم را کنترل و استفاده کنند.
کوری گود: در اواخر دوره آموزشی ام مشخص شد که در حوزه شهودی و امپات عملکرد خوبی داشته ام، و در بقیه آموزش ها هم عملکرد بسیار خوبی داشته ام. و داشتند مرا با موجودات فرازمینی آشنا می کردند. مشخص شد که قرار است با فرازمینیان وارد تعامل شوم. و فرضم این بود که در محیطی خارج از زمین این اتفاق می افتد. آن موقع فکرش را هم نمی کردم که در ۱۶ سالگی به عضویت این برنامه در بیایم. در طول تعطیلات کریسمس و بین ۱۶ و ۱۷ سالگی ام بود (فوریه ۱۷ ساله شدم)، مرا از اتاقم برداشتند و به پایگاه نیروی هوایی کارزول بردند. و مرا به کره ماه انتقال دادند. آنجا تعدادی سند محرمانه را امضا کردم. تعداد زیادی قرارداد که با امضای آنها زندگی ام را فروختم در حالیکه حتی ۱۷ سال نداشتم! فرمانداری عملیاتی ماه، پایگاهی روی کره ماه است که در اصل توسط آلمانی ها و در اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰ ساخته شد. در حین ساختن این مجتمع، از ساختمان باستانی بیگانه ای استفاده کرده بودند که خیلی دور نبود. چند تا از این ساختمان ها را روی ماه پیدا کرده بودند. با بتونی که از رگولیت (مواد رسوبی موسوم به سنگ پوشه)  ساختند، یکی از این ساختمان ها را وصله دوزی و تعمیر کردند. فشار هوای داخل آن را تنظیم کردند، و در حین ساختن فرمانداری عملیاتی ماه، از آن ساختمان به عنوان پایگاه عملیات ساخت و ساز استفاده کردند. پس از چند سال، و پس از عملیات پیپرکلیپ (گیره کاغذ)، و با نفوذ نازی ها به درون ساختار مجتمع نظامی صنعتی، فرمانداری عملیاتی ماه در اختیار آمریکایی ها قرار گرفت.هنگامی که با وسیله ای الکتروگرانشی از زمین به طرف ماه حرکت می کنید، ماه را در یک فاصله ای می بینید، و بعد ناگهان ابعادش به سرعت بزرگ می شود. و لحظه ای بعد شما روی سطح ماه هستید. سپس با سرعتی کمرشکن پرواز می کنید، فقط هیچ اینرسی احساس نمی کنید. خودتان را در نود پایی، یا سیصد پایی سطح ماه می یابید، و با سرعتی باورنکردنی پرواز می کنید، تا هنگامی که به یک دهانه آتشفشانی می رسید. و بعد حول حفره دور می زنید. شخصی که هدایت وسیله را برعهده دارد با رادیو اجازه فرود می خواهد. ابتدا مکانی برای فرود نمی بینید. ناگهان نوعی مه غبارآلود پدیدار می شود و بعد پایگاهی را مشاهده می کنید. این همان فرمانداری عملیاتی ماه است. با حرکت به سمت پایین برج کنترل را می بینید که ترافیک هوایی را سامان می دهد. با پرواز حول پایگاه، متوجه حفره آتشفشانی ثانوی می شوید. به داخل آن حفره دوم پرواز می کنید که عمق نسبتا زیادی دارد. و سر از یک تونل گدازه در می آورید، و بلافاصله یک ساختمان غول پیکر می بینید که در میانه آن تونل گدازه ساخته شده و آن را مسدود کرده است.  به نوعی شکل یک زنگوله ساخته شده است. و ساخت و ظاهر آن تقریبا شبیه یک سفینه جنگی است. فرود می آیید و در ورودی ساختمان می نشینید. حالا شما در فرمانداری عملیاتی ماه هستید.

مارک ماککندلیش: شهادت برخی از افراد که در سال گذشته نزد من آمدند واقعا شگفت انگیز است. از این لحاظ که برنامه مخفی فضایی تا چه حد گسترش یافته است! من با اشخاصی صحبت کرده ام که می گویند که یک برنامه استعمار فراخورشیدی سیارات در جریان بوده و هست… دهه های متمادی… تا آنجا که یکی از افرادی که ادعا می کرد با یک سفینه وارپ (فراتر از سرعت نور) در عرض ۲۰ دقیقه از اینجا به مرز کهکشان آندرومدا رسیده، و وقتی آنجا رسیدند، حداقل ۸ سیاره شبیه زمین را در منظومه های آن ناحیه از کهکشان یافته اند. هشت سیاره که بر روی آنها انسانها زندگی می کردند! اندازه این سیارات مثل زمین بوده و ستاره های منظومه هایشان تقریبا شبیه خورشید ما. و فاصله شان با خورشیدشان تقریبا مثل فاصله زمین از خورشید. آنها از حسگرهای تلمتری رادیویی استفاده می کنند تا بفهمند کدام سیارات درحال مخابره سیگنال های رادیویی و تلوزیونی هستند. و دو سیاره بودند که در آنها انگلیسی صحبت می شد! لحظه ای که این را شنیدم با خودم گفتم یا این چرند است، و یا تاریخ این برنامه مخفی فضایی بسیار طولانی تر از تصورات ما است! این فرد شهرها و جاده ها و اتومبیل هایی در این سیارات دیده، و مردمانی با لباس های متعارف که انگلیسی صحبت می کنند!
…و این مسأله فقط در یک صورت ممکن است، البته به جز سناریوی جهان های موازی، و آن این است که، برنامه مخفی فضایی بسیار بسیار بیش از آنچه تصور می کنیم تاریخ و سابقه دارد!
کوری گود: درست پس از مقطع شش ساله ی اول از برنامه «بیست سال و برگرد»، از مسائل بسیار ناراحت کننده ای مطلع شدم که جز من فرد دیگری از آن اطلاع نداشت. البته تقریبا هیچ کس دیگری خبر نداشت. یک افسر درجه دار پیش من آمد، که صادقانه بگویم، به وی علاقه مند شدم. و او از این موضوع به نفع خودش استفاده کرد. این خانم به من و یک مهندس نیاز داشت که به وی کمک کنیم وارد یک اتاق شود که مکانی ممنوعه بود، و به یک سری محفظه ها سرک بکشد. این خانم قصد داشت بداند در آن محفظه ها چه بود. زیرا احساس بدی داشت. ما به او کمک کردیم وارد اتاق ممنوعه شود. من نگهبانی می دادم و مراقب بودم. او و آن مهندس یکی از محفظه ها را باز کردند. اتاق های برودتی بودند.. و پر از انسان بودند.. انسانهای پوست کنده و پاک شده.. برای بازار..من این صحنه را از کمی دورتر و نزدیک در دیدم، درحالیکه گاز داشت از درون محفظه خارج می شد، و این گاز بر افسر خانم و آن مهندس غلبه کرد، و آنها افتادند. و قبل از آنکه برگردم و از در خارج شوم، من هم افتادم.. پس از آنکه روی تخت به هوش آمدم، به من گفتند که آن دو نفر دیگر، در آن حادثه مرده اند. و مرا برای پرسش و پاسخ نگه داشته بودند. سپس مورد پرسش قرار گرفتم، و به من گفتند نباید آن اطلاعات را برای هیچ فرد دیگری بازگو کنم، و اینکه اگر یک امپات شهودی باارزش نبودم، سرنوشت متفاوتی می داشتم. بعد مرا برسر وظایف و کارهای عادی ام فرستادند، و به من گفتند که گهگاهی مرا به کار در حوزه و پروژه دیگری خواهند فرستاد. و این پروژه اصولا یک تجارت برده در سطح کهکشان بود..معلوم شد که دهه های متمادی، درحالیکه ما داشتیم فناوری لازم برای مبارزه با برخی فرازمینی های منفی را کسب می کردیم، فرازمینی هایی بودند که به منظومه ما و به سیاره ما می آمدند، پایین می آمدند، انسانها را می دزدیدند! و با خود می بردند، و در تجارت بردگان در سطح کهکشان می فروختند. پس از مدتی، قدرت های خیرخواه زمین گفتند، می دانید چیست؟ این  کالاست، پس اگر خودمان افراد را جمع آوری کنیم و آنها را با این فرازمینیان مبادله کنیم، می توانیم در عوض چیزهایی، فناوری هایی، و مواد زیستی دریافت کنیم. و این اتفاق افتاد. آنها انسانها را با نمونه های زیستی مبادله می کردند. خیلی شبیه امری اسمیت که آزمایشگاهی دریافت کرد و آزمایشاتی انجام داد. آنها فناوری هم دریافت می کردند، و انسانها را با آن فناوری مبادله می کردند. این انسانهای مبادله شده در زمینه ها و به روش های مختلفی مورد استفاده قرار می گرفتند. انسانها متاع بسیار مورد تقاضایی هستند.. نه فقط به عنوان غذای خزندگان، این فقط درصد کوچکی از تقاضا است.. بیشتر انسانها بدلیل مهارت هایشان مورد استفاده قرار می گیرند. ما انسانها بدلیل توانایی هایمان در مهندسی و خلاقیت بسیاره شهرت داریم. توانایی مان در انتقال ایده از ذهن مان به خارج و مهندسی کردن و خلق کردن.. و عجیب است که به این دلیل تقاضا برای ما انسانها وجود دارد. گروه کابال از انسانها به عنوان یک منبع استفاده کرده است. گروههای کلیدی کوچکی از همه این برنامه های مخفی به یکدیگر متصل و ملحق شدند، و شروع کردند به فعالیت بسیار بی سروصدا و محرمانه. تا نه تنها حقیقت ماجرا را بفهمند، بلکه با آن مبارزه کنند. «اتحاد اس اس پی» یک فراکسیون بسیار کوچک از تمامیت برنامه محرمانه فضایی است. کمتر از یک درصد آن. تنها فناوری که اتحاد اس اس پی در اختیار دارند، چیزی است که وقتی گروههای منفی را ترک کردند همراه خود آوردند. اس اس پی یک گروه پراکنده و نامنظم است که تمام تلاشش را انجام می دهد تا افشاسازی کامل برای عموم مردم انجام دهد. اس اس پی خواستار یک افشاگری تدریجی و آرام نیست. آنها خواستار این هستند که همه این فناوری ها، در اختیار همه انسانها قرار بگیرد، آنهم در اولین فرصت و بدون معطلی. نه اینکه به یک گروه داده شود. نه اینکه به یک کشور داده شود. به همه، و همزمان. این هدفی است که اتحاد اس اس پی برایش مبارزه و کار می کند.
دیوید ویلکاک: داستان مشترکی که این نفوذی ها به من گفته اند، بسیار بزرگتر و فراتر از تصورات معمول جامعه یوفو است. این اطلاعات جدید، مبحث و قضیه را کاملا و از اساس متحول کرده است. اکنون همه مجبورند با مفهوم برنامه های فضایی مخفی و محرمانه روبرو شوند، چه این مفهوم را بپذیرند و چه آن را نپذیرند. 
{نظام برده داری مالی}
دونالد رامسفلد: بر طبق برخی تخمین ها، ۲/۳ تریلیارد دلار از تراکنش ها غیرقابل رهگیری هستند. 
جوردن سازر: در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ ، یعنی روز پیش از یازده سپتامبر، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت، در برابر اعضای کنگره شهادت داد که ۲/۳ تریلیارد دلار در پنتاگون ناپدید شده است! در سال ۲۰۱۵، گزارشی از بازرسی کل منتشر شد که توضیح می داد رقم مفقود شده در پنتاگون از ۲/۳ تریلیارد دلار به ۶/۵ تریلیارد دلار رسیده است! این پول صرف پروژه های اعلام نشده و مخفی می شود، پروژه هایی در آسمان و در زیر زمین، و در پایگاههای نظامی در اعماق زمین، و برنامه های محرمانه فضایی، و همینطور صرف فناوری بسیار فراتر از تصورات بسیاری از ما..
فیل اشنایدر: بودجه سیاه (بودجه طبقه بندی شده برای فعالیتهای محرمانه) هر دو سال به ۱/۰۲۳ تریلیارد دلار می رسد. این یعنی بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار در هر سال. در حال حاضر ۱۳۱ پایگاه نظامی زیرزمینی فعال در ایالات متحده وجود دارد. و در کل زمین ۱۴۷۷ پایگاه نظامی زیرزمینی وجود دارد. هزینه هر یک بطور متوسط ۱۷ تا ۱۹ میلیارد دلار است. قبلا ساخت هر یک از این پایگاهها یک یا دو سال زمان می برد، اما اکنون با روش های پیشرفته می توانند هر سال چند پایگاه بسازند. «منطقه ۵۱» فقط یک پایگاه از ۱۳۱ پایگاه است. در میان این ۱۳۱ پایگاه، منطقه ۵۱ در واقع یکی از کلان-پایگاهها است. به این دلیل که در این منطقه بیش از یک پایگاه وجود دارد. تونوپاه، تست رنج، ناحیه ۵۱، اس دو، اس چهار، گروم لیک، و یک سری پایگاه دیگر همگی کلان-پایگاه هستند. و این کلان-پایگاهها هستند که تولید ناخالص ملی ما را می بلعند! در حال حاضر ۲۸ درصد از تولید ناخالص ملی ما فقط و فقط صرف هزینه های مربوط به ساخت پایگاههای زیرزمینی می شود! 
دیوید ویلکاک: چین تعداد ۵۰ «شهر شبح» ساخته است، که طراحی شده اند تا مجموعا حدود ۶۴ میلیون نفر را اسکان دهند. ساختمانها، جاده ها، تمامی زیرساختها، لوله کشی ها، برق کشی ها، و هر آنچه یک شهر نیاز دارد را ایجاد کرده اند، درحالیکه هیچ کس آنجا نیست! ۵۰ شهر! برای روز مبادای ۶۴ میلیون نفر! و به یاد داشته باشید تولید ناخالص ملی چین ۱۱/۲ تریلیارد دلار است، و آنها حتی عمده تولید ناخالص ملی شان را صرف ساختن این شهرهای خالی از سکنه نکرده اند، و با این حال بودجه لازم را دارند! فقط چند تریلیارد دلار هزینه برده است. اگر این ها را حساب کنید متوجه می شوید «تریلیارد»، یا هزار میلیارد دلار، چقدر پول است! یک میلیارد دلار خودش پول بسیار زیادی است! اگر یک میلیاردر باشید می توانید هر کاری بخواهید انجام دهید! هزار میلیارد دلار!.. ما واژه تریلیارد را به سادگی استفاده می کنیم، اما اصلا به این فکر نمی کنیم که با این پول می توان یک تمدن کامل ایجاد کرد! مقالاتی که درباره شهرهای شبح چین نوشته شده اند از این شهرها به عنوان بدهی چندین میلیارد دلاری چین یاد می کنند، نه بدهی تریلیارد دلاری! در واقع در ۲۰۱۶، یک محاسبه تخمینی را دیدم که می گفت کل بدهی چین برای ساخت این شهرهای شبح فقط ۲/۵ تریلیارد دلار است! و با این پول پنجاه شهر مختلف ساخته اند، که می توانند ۶۴ میلیون نفر را در خود جای دهند! فقط به این دلیل که فکر می کنند با ادامه روند افزایش جمعیت، نیاز به اماکنی خواهد بود که این جمعیت در آنجا اقامت داشته باشند. اما در حال حاضر هیچ کس آنجا نیست!
این مسائل را در نظر داشته باشید، و نیز اینکه به گفته سناتور ران پاول، بانک های به اصطلاح «ورشکستگی ناپذیر» برای نجات از سقوط، ۲۹ تریلیارد دلار نیاز دارند! این پول بیش از ۱۰ برابر پولی است که چین برای ساختن ۵۰ شهر مختلف برای اسکان میلیونها انسان صرف کرد!سؤال اینجاست: این پول کجا رفته است؟ کل پول جهان، یا تولید ناخالص جهانی، در ۲۰۰۸ که سال فروپاشی اقتصادی بود، فقط ۶۰ تریلیارد دلار بوده است. بنابراین سرقت ۲۹ تریلیارد دلار بی پشتوانه آمریکایی، یعنی سرقت نیمی از ثروت کل جهان! سعی کنید این را به یاد داشته باشید، چون طبق صحبت هایی که در ۲۰ سال گذشته با نفوذی ها داشته ام، حقیقت اینست که، بله، آنها واقعا مشغول ساختن تمدن هایی هستند، اما این تمدن ها روی سطح زمین نیستند که ما  ببینیم! حفاری های بسیار وسیعی زیر زمین در جریان است. حفره ها و تونل های غول آسا و عظیمی ساخته شده اند که ۲۰ تا ۳۰ مایل عرض دارند! شهرهای فوق العاده زیبا و مجهز! و همینطور تمدن های کامل در سیارات و اقمار منظومه خورشیدی! پولها در این پروژه ها خرج می شود. 

**
– من یک کپی از قانون بازرسی کل را اینجا جلوی خودم دارم. طبق این قانون شما مسئول اجرا و نظارت بر تحقیقات و حسابرسی های مربوط به برنامه ها و عملیات های سازمان خودتان هستید. 
– (بازرس کل) درست است.
– سؤال من این است: آیا واقعیت دارد که سازمان شما، به گفته بلومبرگ، ۹ تریلیارد دلار اعتبار را ، که یعنی ۳۰ هزار دلار برای هر مرد، زن یا کودک در این کشور، وام داده است؟ و اینکه اگر شما مسئول بررسی و تحقیق در این رابطه نیستید، پس چه کسی مسئول است؟
– در این مقطع ما.. ما مشغول پروژه تسهیلات وامدهی در سطوح بالا هستیم. و هنوز به سطح خاصی از جزئیات نرسیده ایم! و واقعا در موضعی نیستیم که به سؤال شما پاسخ دهیم. 
– آیا هیچ تحقیقی یا حسابرسی درباره زیان مالی ذخیره فدرال (بانک مرکزی ایالات متحده) در وامدهی ها از سپتامبر گذشته،  انجام داده اید؟ 
– ما هنوز در فرایند انجام این  بررسی هستیم، و تا وقتی این اطلاعات را بدست نیاوریم، در موضع پاسخ گویی به این سؤال خاص نیستیم. 
– آیا شما می گویید که در بانک دولت فدرال هیچ فردی حساب زیان های مالی که اکنون یک پرونده ۲ تریلیارد دلاری شده را ندارد؟!
– تا زمانی که واقعا این برنامه را بررسی کنیم و اطلاعات را بدست آوریم، در موضعی نیستیم که بگوییم واقعا زیانی وجود داشته یا خیر، یا پاسخ دیگری به آن سؤال خاص بدهیم. 
– آقای رئیس، زمان من به اتمام رسیده است، اما صادقانه می گویم، فهمیدن اینکه هیچ فردی در بانک دولت فدرال، و نه حتی بازرس کل، حساب این زیان را ندارد، شوک آور است!

**
جوردن سازر: آنچه حیرت انگیز است این است که در حال حاضر شاهد نخستین حسابرسی مالی پنتاگون در طول تاریخ هستیم، و این حسابرسی می تواند تکلیف تریلیاردها دلار پول، حدود ۲۱ تریلیارد دلار، اگر نه بیشتر، را معلوم کند، و ممکن است خیلی زود بفهمیم این پول کجا رفته است!
دیوید ویلکاک: حالا برگردیم به رسوایی لایبور که در اثر فروپاشی اقتصادی سال ۲۰۰۸ اتفاق افتاد. لایبور اصطلاحی به معنی «نرخ بهره بین بانکی لندن» است. چیزی که فهمیدیم این است که این بانکهای «ورشکستگی ناپذیر» فقط در ظاهر با یکدیگر رقابت دارند! رسوایی لایبور فاش کرد که این بانکداران با یکدیگر در تماس هستند و درباره نرخ بهره با یکدیگر تبانی می کنند، تا یکی در ظاهر برنده به نظر بیاید و دیگری تظاهر به باختن کند. درحالیکه در حقیقت مثل شعبه های مختلف یک بانک بزرگ هستند! تمام رقابتها، و سقوط سهامشان.. نه، نه، نه.. همه آنها درحال اجرای یک نمایش هستند! و فقط روی کاغذ رقابت دارند اما در حقیقت تبانی و توطئه است! این مصداق جرایم مالی سازمان یافته در مقیاسی وسیع است. چطور می توانید همه بانکداران را دستگیر کنید؟ آنها شکست ناپذیرند! این مسأله در قانونی به نام قانون ریکو پیش بینی شده است که در ۱۹۷۰ در آمریکا تصویب شد. ریکو مخفف عبارتی به معنای «سازمانهای اخاذی و فساد» است. آن قانون ایجاد شد تا بتواند جرایم سازمان یافته وسیع را مهار کند. هیچ یک از این مسائل معنی ندارد مگر به ذخیره فدرال (بانک مرکزی) رجوع کنید. تا زمان تأسیس ذخیره فدرال در ۱۹۱۳، آمریکا اصولا کنترل پول رایجش را در اختیار داشت. اما همان کارتل بانکی که درموردش صحبت کردیم پشت پرده توطئه کردند و اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ تعدادی بحران مالی ساختگی طراحی کردند که باعث شد آمریکایی های متوسط، پس اندازشان را از دست بدهند. چنان بحرانی ایجاد شد که مردم مستأصل و خواستار اصلاحات شدند. سپس دولتمردان و سخنگویان دولت در رسانه ها گفتند، «ما سیاستمداران فاسد و رشوه بگیر هستیم، ما نمی دانیم چکار می کنیم. باید سرمایه گذاران وارد شوند. بانکداران انگلیسی! چون آنها می دانند پول کجاست! آنها مدتهاست این کار را می کنند!»
سپس دولتمردان و سخنگویان دولت در رسانه ها گفتند، «ما سیاستمداران فاسد و رشوه بگیر هستیم، ما نمی دانیم چکار می کنیم. باید سرمایه گذاران وارد شوند. بانکداران انگلیسی! چون آنها می دانند پول کجاست! آنها مدتهاست این کار را می کنند! آنها مثل ما چند سال پشت میز نمی نشینند تا اینکه ناگهان غیبشان بزند! آنها افرادی هستند که واقعا درک می کنند چطور یک نظام مالی را اداره کنند.» ما چکار کردیم؟ ما انتشار پول رایج آمریکا را به یک شرکت خصوصی متشکل از بانکداران خصوصی واگذار کردیم. وقتی نشان ذخیره فدرال را روی اسکناس دلار می بینید، یعنی این اسکناس توسط ذخیره فدرال چاپ شده است! از حدود بیش از یک قرن پیش که ذخیره فدرال قدرت را بدست گرفت، قدرت خرید دلار آمریکا را ۹۹ درصد کاهش داده است! واقعا در ذخیره فدرال چه خبر بود؟ آیا فکر می کنید این سرمایه گذاران در آمریکا برابری آوردند و منافع ما را افزایش دادند؟ کاملا عکس این امر اتفاق افتاد. تمام مدت در یک رکود اقتصادی طولانی مدت قرار داشته ایم. فقط نامش را رکود نمی گذارند زیرا معیاری که برای سنجش اقتصاد استفاده می کنیم برگرفته از یک نظام فریبکار است، درست مثل قضیه لایبور! بیهوده به شاخص «داو جونز» نگاه نکنید، و بیخودی بازار بورس «نزدک» را دنبال نکنید. اینها هیچ ربطی به واقعیت زندگی مردم و دشواری امرار معاش ندارند! تارومار کردن و حذف کل طبقه متوسط! فقط ثروتمند هست و فقیر! و حتی در میان ثروتمندان طبقه ابرثروتمند وجود دارد، جایی که محل تمرکز افرادی است که آنقدر ثروت دارند که می توانند تمام ملت ها را سیراب کنند!این یک نابرابری اقتصادی است که بایستی حل شود. و تنها راهی که برای رسیدن به این امر داریم، یک آگاهی و ادراک جمعی و وسیع است.
جان دسوزا (مأمور ویژه بازنشسته اف بی ای): بنظر من نخبگان جهانی، که کنترل را بدست دارند، که در حقیقت همان سلسله بانک های مرکزی هستند که بر روی ملت ها نشسته اند، آنها دولتی جهانی تشکیل داده اند، اما در واقع اصلا دولت نیستند، آنها فقط سلطه گر هستند. آنها سلطه طلبند و آنها هستند که برای ملت ها حکم صادر می کنند. همانطور که در ۱۹۴۷ و در قضیه روزول بوضوح دیدیم، که در آنجا نخبگان صاحب قدرت به تمام کشورها دستور صادر کردند که هر واقعیتی مربوط به فرازمینیان و یوفوها بایستی بلافاصله و به هر قیمتی که شده مخفی و پنهان شود! به هر قیمتی و هرطور که شد! و این گونه بود که در ۱۹۴۷ این دیوار تحریم حقیقت، مثل دیوار برلین، ایجاد شد و بالا رفت. این یک مثال از اعمال قدرت نخبگان بر کشورهاست. و به این دلیل است که افشاگری ها و تصاویری که افشای حقایق در ذهن تداعی می کنند واقعی بنظر نمی آیند. زیرا کشورها، چه ایالات متحده چه هر کشور دیگری، دستورکارشان افشای حضور فرازمینیان نیست! کشورها در واقع وارد این حوزه نشدند، واقعا نشدند! کشورها فقط دستورات را اجرا می کنند. فقط همین! حالا هم فقط دستورات را اجرا می کنند، و همیشه همینطور بوده است. و وقتی می بینید همه دولتها کار عجیبی می کنند و یا کاری غیرعادی، به این دلیل است که دستورات نخبگان جهانی را اجرا می کنند.
دونالد ترامپ: ما شاهد تولد هزاره ای جدید هستیم. و آماده ایم قفل اسرار فضا را باز کنیم و زمین را از رنج بیماری ها برهانیم، و انرژی ها، صنایع، و فناوری های فردا را بدست آوریم. غرور ملی جدیدی روحمان را به جنبش در خواهد آورد، بینش مان را ارتقا خواهد داد، و شکاف های میان مان را ترمیم خواهد کرد. زمان آن است که این حکمت قدیمی را که سربازانمان هیچ گاه فراموش نکردند، به یاد بیاوریم: اینکه چه سیاه باشیم، چه قهوه ای، چه سفید، خون رگ های همه ما خون سرخ میهن پرستان است!
{فناوری های پنهان شده}
کوری گود: پس از مراسم تحلیف، رئیس جمهور تعدادی یادداشت محرمانه امضا کرد که در آنها اعلام کرد خواستار آزاد شدن فناوری های پیشرفته است. و بخش عمده ای از این فناوری مربوط به برنامه فضایی است، و ترامپ از این موضوع کاملا آگاه بود. ما می دانیم ترامپ از وجود فناوری های پیشرفته آگاه است، چراکه عموی او شخصی بود که گاوصندوق تسلا را پس از مرگش تخلیه کرد. بنابراین ما مطمئن بودیم که ترامپ در کودکی داستانهایی در مورد انرژی رایگان از عمویش شنیده است. به جز اتحاد برنامه محرمانه فضایی (اس اس پی)، یک اتحاد دیگر هم وجود دارد، که متشکل از افرادی از همه کشورهایی است که حدود ۵۰ سال یا بیشتر علیه کابال مبارزه کرده اند. همچنین شامل گروههای نظامی مختلف است که از کابال جدا شده اند، مثلا عناصری از ارتش ایالات متحده، و گروههای اطلاعاتی که از کابال جدا شده اند، و با بسیاری گروههای جداشده دیگر همکاری دارند، تا بتوانند کابال را که ایالات متحده را در دهه ۶۰ و حدود ۱۹۶۳ تحت کنترل درآوردند سرنگون کنند. این «اتحاد زمین»، رفته رفته سازماندهی بیشتری یافتند، تا آنجا که برخی از آنان به بعضی ژنرال ها نزدیک شدند و گفتند که قصد دارند کودتایی آشکار در ایالات متحده انجام دهند. این ژنرال ها تصمیم گرفتند تلاشی نهایی برای خلاص شدن از شر کابال بنحوی قانونی، انجام دهند. و ظاهرا آن موقع بود که به سراغ ترامپ رفتند و از او خواستند نامزد ریاست جمهوری شود و کمک کند بطور قانونی کشور را از کابال پس بگیرند.
دیوید ویلکاک: اتحاد یک گروه بین المللی است، یک هم پیمانی. انجمن های متعدد و مختلفی در آن عضویت دارند که گاهی باهم توافق دارند و گاهی توافق ندارند. اما تنها چیزی که میان همه گروهها مشترک است، این است که همگی خواستار نابودی این کابال نخبه گرای شیطانی و کودک آزار هستند، و نمی خواهند شاهد تلاش کابال برای از بین بردن بیشتر جمعیت سیاره باشند و تمام فناوری های فوق العاده پیشرفته تحت کنترل کابال باشد. اتحاد همچنین درحال حاضر شامل اکثریت غافلگیرکننده ای از ارتش و جامعه اطلاعاتی ایالات متحده است! بنابراین دیر یا زود، و احتمالا زود، با این واقعیت روبرو می شویم همه کسانی که در دولت هستند بد نیستند. این تفکر بخشی از عملیات روانی است که از طریق فیلم ها و رسانه اجرا می شود تا ما به همه سطوح جامعه و همه نهادها بی اعتماد شویم، تا هیچ گاه نتوانیم با کابال مقابله کنیم. شما فقط با گروه مبارزان اینترنتی که پشت کامپیوترهاشان نشسته اند موفق به این کار نمی شوید. اقدامات محکمی که لازم است را آنها انجام نمی دهند. آنچه باید ببینید، ۴۵ هزار ادعانامه مهروموم شده (تا آگوست ۲۰۱۸) است. و این مطلب در گزارش دادگاه رسمی دولت ایالات متحده آمده است. می توانید به وبسایتPacer.govبروید، که حاوی لیست همه دعوی ها، و همه ادعانامه های تنظیم شده در همه مناطق ایالات متحده است. و ادعانامه ها را بشمارید! تعداد رسمی و قطعی ۴۵ هزار است، در حالیکه تعداد عادی ادعانامه ها در یک سال معمولی حدود یک هزار است! این مسأله بسیار بسیار مهم است، اما مردم  نمی دانند که این موضوع چقدر فوق العاده و مهم است! بیایید راجب یک ادعانامه و نحوه تنظیم آن صحبت کنیم. ادعانامه نتیجه برقراری محرمانه یک هیئت منصفه عالی است. هیئت منصفه عالی محرمانه چیست؟ یک هیئت منصفه عالی محرمانه نیازمند ۱۲ تا ۲۳ شهروند ایالات متحده است، که از طریق دادستان اطلاعات و شواهد را دریافت می کنند. دادستان درحال پیگرد یک فرد مشخص است که اصلا در جریان روند دادگاه نیست! و اصلا نمی داند که چنین چیزی وجود دارد. این محکمه را در اصطلاح حقوقی «جلسه دادرسی با حضور یک طرف دعوی» می خوانند. بنابراین دادستان علیه این شخص شهادت می دهد. سپس هیئت منصفه تصمیم می گیرند که آیا دلایل و مستندات کافی برای تعقیب قانونی این فرد بدلیل جرایمی وجود دارد، که در این صورت ادعانامه‌ای مهروموم شده تنظیم می شود، و این ادعانامه محرمانه باقی می ماند و نام فرد تحت تعقیب افشا نمی شود. تا زمانی که مهر باز شود، که در آن لحظه شخص بلافاصله، بازداشت می شود! و آن زمان است که محاکمه عادی توسط هیئت منصفه و باحضور قاضی انجام می شود. اما باید بدانید که این دادستان، یا یک دادستان فدرال است، یا یک دادستان ناحیه ای است، و یا یک دادستان کل ایالتی! این افراد مهره های بسیار بزرگی هستند، نه دادستان یک شهر کوچک. آنان مهره های بزرگی هستند که ادعانامه های عمده و بزرگی تنظیم کرده اند، و دلیل این روند خاص این است که آنها مشغول پیگرد قانونی جرایم سازمان یافته هستند.
و دلیل این روند خاص این است که آنها مشغول پیگرد قانونی جرایم سازمان یافته هستند. نوعا این گونه است. یعنی در حال پیگرد یک حلقه بزرگ هستند و نمی توانند علیه هر فرد جداگانه اعلام جرم کنند. آنها بایستی همه اهداف را کنار هم بچینند، و همه چیز را با دقت آماده کنند، تا وقتی ادعانامه ها را باز می کنند همه افراد را همزمان دستگیر کنند. و به این ترتیب مجرمان وقتی اتفاقی بیفتد نمی توانند یکدیگر را هوشیار کنند و فراری دهند. و موش ها نمی توانند از کشتی که غرق می شود بگریزند. همه آنان همزمان به دام می افتند. 
جوردن سازر: پدیده ای که کیو (Q) یا کیو انان (QAnon) نامیده می شود، در پایان اکتبر ۲۰۱۷ وارد صحنه شد. و اتفاقی که افتاد این بود که گروهی که خود را کیو می نامید شروع کرد به پست کردن در بوردهای تصویری در اینترنت که 4chan و 8chan نامیده می شوند. آنچه پست می کردند سؤالات، اشارات، و سرنخ های  متعدد بود، و نیز اطلاعات بسیار جالب و شگفت انگیزی درباره به زیر کشیدن حکومت مخفی توسط اتحاد و گروههای کلاه سفید، که همزمان در پشت پرده در جریان بود.
دیوید ویلکاک: همانطور که گزارشات کیو اخیرا اعلام کردند، این ادعانامه ها هزار برابر بزرگتر از ماجرای رسوایی واترگیت خواهند بود! در تاریخ جهان هیچ گاه چنین چیزی ندیده ایم. برخی از جدیدترین گزارشات کیوانان، که نفوذی ها به ما گفته اند از سمت اتحاد است، حاکی از آن است که چهره های بسیار بسیار زیادی در رسانه های جریان اصلی و تحت کنترل هستند که نامشان در این ادعانامه ها آمده است. بنابراین هاروی واینستین فقط یک شروع است. و آیا این جالب نیست که وقتی هاروی واینستین بالاخره دستگیر شد، در دستش یک بیوگرافی الیا کازان داشت که چهره ای در اوایل تاریخ هالیوود بود که در حین تحقیقات مککارتی مورد بازجویی قرار گرفت، و بسیاری چهره ها و افراد دیگر هالیوود را لو داد؟ و حالا وانستین هم گفته او هم این کار را خواهد کرد! و گفته همه در هالیوود همان کارهایی که او کرده را انجام می داده اند، و دلخور بوده که چرا او را انگشت نما کرده اند!بنابراین وقتی ادعانامه ها باز شوند، سناریوی بازداشت های دست جمعی که از ۲۰۰۹ در وبسایتم افشا کرده ام کلید می خورد. 
جوردن سازر: تنها دو ادعانامه تا به حال باز شده اند که مربوط به فرقه ای به نام نکسیوم هستند. مؤسسان نکسیوم کیث رانیر و عضو علی البدل، آلیسون ماک بازیگر است. اینها تنها پرونده های دادرسی هستند که تاکنون گشوده شده اند، و دو ادعانامه ی مربوطه  تحت عنوان «قاچاق کودکان برای بهره کشی جنسی» تنظیم شده اند. و نکسیوم بستر فعالیتهای فرقه ای، و مناسک آزار جنسی کودکان شناخته شده است. بنابراین اگر این دو ادعانامه تنها ادعانامه هایی هستند که تاکنون گشوده شده اند، و چنین چهره هایی تحت پیگرد هستند، و چنین اتهاماتی مطرح است، می توان تصور کرد باقی ادعانامه ها دربردارنده چه مسائلی خواهند بود! 
دیوید ویلکاک: این موضوع چیز جدیدی نیست، و با گزارشات کیوانان شروع نشده است، و ارتباطی به این ندارد که رئیس جمهور ایالات متحده در حال حاضر کیست. بلکه تلاشی به طول دهه هاست که حالا دارد به بار می نشیند. روش ها و راههای متعدد گوناگونی امتحان شده است، و تلاش ها بارها به شکست انجامیده، اما این بار تلاشی بسیار نظام مندتر و روش مندتر در کار است. همه کارها کاملا قانونی انجام خواهند شد، تمامی ادعانامه ها واقعی هستند، و وقتی این اتفاق بالأخره بیفتد، چیزی است که قبلا هیچ گاه در تاریخ آمریکا ندیده ایم! به معنای واقعی کلمه یک انقلاب دوم در آمریکا!
جان دسوزا: یکی از چیزهایی که به عنوان یک مأمور اف بی آی تجربه کردم.. این نیست که بیشتر به توطئه ها باور پیدا کرده باشم.. بلکه آموختم، و تجربه کردم،  که گاهی وقتی در رودخانه فریب و نیرنگ افتاده ام و همه اطرافیان هم در همان جریان افتاده اند و همه با هم با جریان رود به یک سمت می رویم،  ناگهان یک نفر سرش را از آب بالا می آورد و می گوید، «این جریان اشتباهی است! ما در اشتباهیم، و زباله به خورد همه ما داده اند! و نه حقیقت را!»چگونه است که در عصر حاضر، در حوزه های متعددی، فناوری پیشرفت بی حدوحصری داشته است، اما ما و کل جهان هنوز داریم اتومبیل هایی می رانیم که اصولا با همان فناوری صد سال گذشته عمل می کنند؟ پس از صدسال ما هنوز برای پر کردن باک اتومبیل هایمان از سوخت فسیلی استفاده می کنیم! این چگونه ممکن است؟ در این زمینه حتی یک ذره هم پیشروی نداشته ایم! البته گاهی فناوری هایی را ترکیب می کنند، اما، اساسا فناوری یکصدسال است که متوقف شده است! خوب دلیل این امر این است که،  این یکی از برنامه های اقتصادی نخبگان جهانی است و این نخبگان جهانی کاملا در تقابل و تضاد با توزیع انرژی واقعی، یعنی توزیع انرژی رایگان هستند. می دانیم که انرژی رایگان در زمان تسلا کشف شد. 
جوردن سازر: نیکولا تسلا فردی بود که به مسأله انرژی رایگان یا علوم انرژی نقطه صفر پرداخت، اما جالب است که در اواخر عمرش وی مشغول پرداختن به تحقیقات در زمینه «ضدجاذبه» بود. متأسفانه وی در اواخر زندگی اش وقت و پول کافی نداشت تا تحقیقات در زمینه ضد جاذبه را ادامه دهد، اما دانش خود را به مردی به نام اوتیس کار انتقال داد.  داستان جالب از این قرار است که تسلا در اواخر عمر حرفه ای اش در هتلی در نیویورک اقامت داشت، و در طول این مدت با یکی از کارگران هتل آشنا و دوست شد. این فرد اوتیس کار بود. آنها رابطه دوستانه ای برقرار کردند و تسلا تحقیقاتش را با اوتیس کار در میان گذاشت. پس از فوت تسلا، اوتیس کار تصمیم گرفت پژوهش های تسلا را کمی توسعه دهد، و توانست OCT-X1 را بسازد که بشقاب پرنده ای بود که توسط آگاهی خلبان کنترل می شد. ظاهرا آزمایشات هدایت وسیله در فضا و زمان هم موفقیت آمیز بودند. پس می توانیم بگوییم اوتیس کار در واقع اولین شخصی بود که یک برنامه فضایی شهروندی را توسعه داد. اما کار وی متوقف شد و او نتوانست ادامه دهد، چراکه مجتمع نظامی صنعتی کارش را سرکوب کرد.
جان دسوزا: نیرویی که این برنامه را نابود کرد، ظاهرا توماس ادیسون بود، که بخشی از نظام جهانی بود. در واقع ادیسون در برنامه و نظام سوخت فسیلی و برق معمولی قرار داشت، هرچند وی فقط ویترین و جلودار برنامه نابودی تسلا بود، زیرا تلاش هایی که برای نابودی حقوق ثبت اختراعات تسلا انجام شد از طرف دولت ملی بود، و نه فقط ادیسون و شرکت خصوصی اش که حتی آن زمان میلیاردها دلار ارزش داشت. دلیل این امر این است که این تقابل و مبارزه با انرژی رایگان از جانب نخبگانی است که کنترل را در دست دارند. آنهایی که روی همه نشسته اند و به همه می گویند انرژی رایگان بایستی متوقف شود. آنچه امروز می بینیم این است که انرژی رایگان مثل یک سد در حال شکستن است، که شکاف و ترک برداشته و چیزی نمانده بشکند و سرازیر شود! انرژی رایگان خواهد آمد، خیلی زود! چرا؟ چون مدت های مدیدی وجود داشته است! و من فکر می کنم داریم به نقطه ای می رسیم که انرژی رایگان وارد می شود. و شاید همزمان از چندین منبع مختلف وارد شود، زیرا فشار از جانب منابع متعدد آنقدر زیاد شده که ما بالأخره به زودی انرژی رایگان را دریافت می کنیم!
دکتر باب وود (نویسنده و محقق): مؤسسه ی آمریکایی هوانوردی و فضانوردی از من خواست در پایگاه نیروی هوایی واندنبرگ مقاله ای ارائه دهم. درخواست آنها این بود که، «به ما بگو که چطور می توان با فناوری پیشرفته اشتغال نوین ایجاد کرد؟» خوب این کار من بود. یعنی مدیریت ۲۵۰ نفر در رشته های گوناگون و تلاش برای ایجاد اشتغال و کار جدید وظیفه من بود. اما من آنها را غافلگیر کردم و گفتم که می خواهم راجب اکتشافات عظیم علوم آینده صحبت کنم! لحظه ای سکوت کردند، و بعد گفتند، بسیار خوب. بنابراین صحبتهایم را آماده کردم، و در ارائه سخنانم کاری که کردم این بود که تمایز میان مهندسی و علوم را نشان دادم. و شرح دادم که مهندسین کسانی هستند که می خواهند چیزی را بسازند و آن چیز را بکار بیندازند، و مهم نیست چگونه به هدف برسند. ولی دانشمندان کسانی هستند که می خواهند «حقیقت» را بفهمند. این تمایز را نشان دادم، و سپس نمونه هایی از ۱۰ واقعیت علمی تثبیت شده ارائه دادم. مثلا اینکه زمین طی فرایندهای تدریجی تحول پیدا کرده است. معادلات ماکسول، قاعده دست راست، E=mc2 انیشتین و غیره. و به خوبی پیش رفتم. و ۱۰ دستاورد بزرگ ۱۰ دانشمند را برشمردم و سپس سؤال کردم، درباره این ۱۰ دانشمند چه می توانیم بگوییم؟ و نکته جالب این است که سه چیز می شد گفت، اول اینکه هیچ یک از این دانشمندان در حوزه خودش شناخته شده نبود. دوم آنکه همگی آنها توسط همقطاران خودشان مورد نقد قرار گرفتند و احمق یا شارلاتان خطاب شدند. و سوم اینکه سن متوسط آنها در هنگام انجام کشف ۲۳ سال بود. بنابراین از این ایده استفاده کردم و لیستی از آنچه فکر می کردم ۱۲ کشف بزرگ آینده خواهد بود و بایستی مورد نقد و هجمه قرار می گرفت تهیه کردم. اولین مورد طرز کارکرد بشقاب پرنده بود! دومین مورد سفر در زمان بود، البته نه سفر در زمان، سفر در زمان در مراحل نهایی مطرح شد.. بحث فرایندهای مغزی و ذهنی بود. کشف های مربوط به روان. سایکوکینسیس (جابجایی اجسام با ذهن)، و مواردی از این دست را در لیست برشمرده بودم. شگفت آور این است که امروز، در سال ۲۰۱۷، من از صحبتهای آن زمانم راضی هستم. آن موقع گفتم این موارد در ۲۰ سال آینده کشف خواهند شد، و حالا کل موارد آن لیست کشف شده اند، همگی آنها، حتی سفر در زمان!
دیوید آدایر (دانشمند و نفوذی): موتوری که ساخته ام کامل است. آن را بازسازی کرده ام. برنامه و شرح کامل در سرورهای سراسر زمین قرار گرفته و برون سپاری شده است. پس از مرگم، سرورها همه چیز را روی وب قرار خواهند داد. همه چیز! طرح ها، شماتیک ها، نمودارها، لیست مواد، لیست ابزارها، لیست عرضه کنندگانی که ابزارها را ارائه می کنند.. مدل های سه بعدی از طرز کار موتور! بطوری که هر لابراتوار معمولی قادر خواهد بود این موتور را بازسازی کند، و به همان نتایجی که من رسیدم برسد. این موضوع برای من اهمیت دارد زیرا اعتبار این فناوری را نشان خواهد داد. اما وقتی این ماشین ساخته شود یکجا نخواهد نشست، از آن استفاده خواهند کرد! توقع دارم در عرض چند سال وقتی این فناوری بکار گرفته شود و مورد استفاده قرار گیرد، نفت به یک ماده بی استفاده بدل شود! و این قدم نخست است. تصور کنید بعد از این چه اتفاقی می افتد!البته من نمی خواهم در یک سیرک رسانه ای شرکت داشته باشم و به همین دلیل است که این مسأله را کنار گذاشته ام، و دیگران می توانند هرکاری می خواهند بکنند.
{حرکتی آغاز می شود}
کوری گود: چگونه همه این اطلاعات را بشنویم اما احساس ضعیف بودن نکنیم؟ چگونه ناامید نشویم؟ خوب من وقتی احساس ضعف می کنم به گزارش تماس های واقعی با فرازمینیان رجوع می کنم. تماس هایی که در دهه های ۴۰، ۵۰  و ۶۰ اتفاق افتادند. در تمام آن تماس ها، طبق گزارشات، فرازمینیان دو درخواست داشتند: نخست آنکه به لحاظ روحی رشد کنیم، و آگاهی مان را وسعت بدهیم. و نیز اینکه خواهان آزاد شدن فناوری های پنهان شده از طرف دولت ها باشیم. باید بر این دو موضوع تمرکز کنیم. اگر خودمان را سازماندهی کنیم و خواستار آزاد شدن فناوری های پیشرفته باشیم، آنها (دولتها) راه دیگری نخواهند داشت. اگر به درون نگاه کنیم، و بی توجه به هر دینی که داریم، فقط سعی کنیم بهترین انسانی باشیم که می توانیم باشیم، و آگاهی مان را به خارج از مرزهای نظام اعتقادی که در آن ارامش پیدا می کنیم گسترش دهیم.. اگر این دو عمل را انجام دهیم، به آزادی که می خواهیم می رسیم.
– من متوجه شدم که کابال، یا ایلومیناتی، یا هر اسمی که دارند، عمدا ما را مشغول جنگیدن با همدیگر می کنند، چون می دانند که پتانسیل نهفته در آگاهی متحد ما انسانها، در صورتیکه جنگ را کنار بگذاریم و متحد شویم، بی نهایت قدرتمند است. اما آنها از این انرژی علیه ما استفاده کرده اند. آنها آگاهی ما را کنترل و از آن بهره برداری کرده اند. یعنی ما انسانها با افکاری که آنها به ما القا می کنند، نسخه ای از واقعیت را با آگاهی جمعی خودمان تولید می کنیم که ماتریکس را تشکیل می دهد. درست مثل سری فیلم های «ماتریکس». و ماتریکس را می سازیم که زندان مااست. این زندان را ما، به وسیله افکار و آگاهی خودمان ساخته ایم. و ماتریکس مدیریت، برنامه ریزی و کنترل می شود. ما قدرت این را داریم که با یکدیگر متحد شویم و جنگیدن را کنار بگذاریم و جهان را بازسازی کنیم. عاطفه کلید است. در این دنیا ما هیچ آموزشی درمورد نحوه بکارگیری عواطف دریافت نمی کنیم. دنیا مثل یک سیاهچاله بزرگ است که انسانها انرژی احساسات را افسارگسیخته در آن رها می کنند. آیا درمورد پول اینطور رفتار می کنیم؟ آیا بنزین اتومبیلمان را اینطور هدر می دهیم؟ خیر، بنابراین باید به انرژی عاطفی خودمان هم اینگونه نگاه کنیم. این کلید بزرگ است. ما انسانها عواطف قدرتمندی داریم. و این یعنی انرژی و نیروی احساسی بسیار زیادی داریم. تنها راه مهار این انرژی، اتحاد است. و اینکه ایدئولوژی ها و اعتقاداتی که عامل تفرقه اند را کنار بگذاریم. باید متحد شویم، و بدانیم همه ما انسان هستیم و قلب داریم، و روح داریم، و وجدان داریم، و این نقاط اشتراک را ببینیم، و به انرژی عشق و اتصال، قدرت فراوانی بدهیم، و اگاهانه امواج آن آگاهی و نیرو را منتشر کنیم تا جهان و ماتریکسی که بنیان جهان است، آنگونه که برای خودمان، فرزندانمان، نوه هایمان، حیوانات، و کل محیط زیست می خواهیم، بازسازی شود. فقط با قدرت آگاهی می توانیم آن را بازسازی کنیم. و فقط از طریق قدرت آگاهی می توانیم افشاگری کامل دریافت کنیم. اما این انرژی را فقط با همدیگر می توانیم مهار کنیم، و با عشق به یکدیگر، و عشق به سیاره.
دکتر مایکل سالا: ما در اوایل این حرکت هستیم. و هر حرکتی، چه درارتباط با حقوق شهروندی، چه الغای قوانین، چه حقوق زنان، همیشه در نقطه ای به جرم بحرانی می رسد، و بعد تغییرات سیاسی رخ می دهند. 
ویلکاک: این قضیه خیلی مهم است. زمان آن رسیده که همه ما موضعی اتخاذ کنیم، دیگر نمی توان عقب ایستاد و فقط تماشا کرد. حتی اگر همه ابعاد این فیلم مستند یا صحبتهای همه افراد این فیلم و نفوذی های دیگر را باور نکنیم، باز هم درخور توجه ما است. آیا واقعا می توانیم آنقدر نادان باشیم که کل این مطالب را نادیده بگیریم؟! وقت کافی برای نشستن و بحث کردن برسر صحت این مطالب نیست. سیاره در حال مرگ است. اقتصاد درحال فروپاشی است. گرسنگی گسترده وجود دارد. وسیع ترین انقراضات گونه ها از زمان دایناسورها. فروپاشی اکوسفیر. کمبود آب، بالارفتن دائمی دما در جهان. و هیچ کس کاری نمی کند! ساختار قدرت حاکم هنوز برقرار است، و ما هنوز سوخت فسیلی می سوزانیم، و هنوز به فناوری های فوق العاده و پیشرفته دسترسی نداریم. اگر افشاگری کامل رخ دهد، سد می شکند و وارد واقعیت نوینی خواهیم شد، و این می تواند عصر طلایی باشد که در تعالیم و فرهنگهای باستانی متعدد وعده داده شده است. من باور دارم که ما در همین زندگی شاهد افشای کامل حقایق درمورد فناوری ممنوعه خواهیم بود. و تبدیل به یک تمدن حقیقتا کهکشانی خواهیم شد. و این کار را با همکاری ارتش، و افراد جامعه اطلاعاتی، انجام خواهیم داد. و به کمک افرادی که قبلا در خدمت کابال بوده اند و تصمیم گرفته اند از آن خارج شوند، و تبدیل به نفوذی شوند، و خودشان تغییری باشند که دوست دارند در جهان ببینند. این فیلم تجسم آن حرکت است. این فیلم همان کپسول قرمزرنگ است که شما را بیدار می کند و نسبت به آنچه در جهان رخ می دهد هوشیار می سازد. آنها (کابال) کارکنان و عوامل لازم برای مبارزه با ما را ندارند. کابال دارد شکست می خورد. ما در سمت پیروز تاریخ قرار گرفته ایم. گام به گام پیشروی می کنیم، و در مقطعی، همه این مسائل افشا می شود. هنگامی که آگاهی را اعتلا دهیم و یک گروه متحد شویم، و این ابتکارعمل را ایجاد کنیم، و آنچه می خواهیم را دقیقا تعریف کنیم، بطوری که آن خواسته را وضع ذهنی خودمان قرار دهیم، آن وقت است که این سیاره را تغییر می دهیم و تبدیل به مأمن طلایی خواهیم کرد که همیشه قرار بود باشد! و آینده باشکوهی که از فرهنگ های قدیمی متعددی درباره اش شنیده ایم، چه آن را صعود بنامیم، یا عصر طلایی، یا هر چیز دیگری، من مطمئنم قابل تحقق است. و این ما هستیم که باید این واقعیت شگفت انگیز را خلق کنیم.
– قدرت در دفاع از آزادی، بزرگتر است از قدرت در حمایت از استبداد و ظلم. زیرا قدرت واقعی، از باور می آید، و عمل مقتدرانه خلق می کند. هر تلاش شجاعانه برای ایجاد یک تغییر در شرایط موجود، هر بصیرت عمیق به وجود امکانات نوینی که برای نژاد بشر وجود دارد، آرمانشهر نامیده شده است. چه دوست داشته باشیم چه نه، همه چیز درحال تغییر است. نتیجه یا فوق العاده ترین تجربه تاریخ بشری خواهد بود، و یا تیره ترین بردگی قابل تصور! بایستی از نومیدی که بر هستی ما تحمیل شده نیرو و توان بگیریم. ما با پتانسیل متولد شدیم. با خوبی و اعتماد متولد شدیم. با آرمان و رؤیا. ما با شکوه متولد شدیم.. ما خود خلقت هستیم در حرکتی شعف آمیز. گفتن حقیقت نیاز به کلمات زیادی ندارد. هدف نهایی همه تحولات انقلابی جوامع حفظ حرمت زندگی و حیات بشری است. و حق هر انسان زنده روی سیاره برای داشتن آزادی، سلامت و رفاه. نگذارید واهمه و ترس از تغییر گمراهتان کند. یادتان باشد، زخم دروازه ورود نور است. 
ما اینجاییم تا به شرایط بخندیم، و آنقدر خوب زندگی کنیم که بر پیکر مرگ لرزه بیندازیم. 
{ورای شاهانه تقدیم می شود به ویلیام تامپکینز، و ماکس اسپیرز
این مردان شجاع در طول ساخته شدن این فیلم درگذشتند}

دونالد ترامپ: بسیار مهم است، که بدین وسیله، به وزارت دفاع و پنتاگون فرمان می دهم بلافاصله فرایندهای ضروری برای ایجاد یک نیروی فضایی به عنوان ششمین شاخه نیروهای مسلح را آغاز کنند.و این یک اعلام بسیار بزرگ است!

پایان متن فیلم مستند ورای شاهانه

همچنین چک کنید

تکنولوژی 5G – آزمایش جهانی بدون اجازه بر روی انسان

تکنولوژی 5G نسل بعدی زیرساخت‌های تلفن همراه است، اما قطعا با نسل‌های قبلی خود متفاوت …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: